احمدي نژاد در سال 1392 :: خدا را شاهد ميگيرم من نه رئيس جمهور بودم و نه شهردار و نه استاندار بلکه من فقط اشتباهي بودم . قربان شما محمود هزار چهره !
به ادامه مطلب مراجعه کنید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت   توسط رضا
|
موضوع انشا: مرده شورها
سلام
من راجع به مرده شورها زیاد نمی دانستم ولی با کمک اطرافیان این انشا را نوشتم
پدرم می گوید مرده شورها مرده شور به دنیا نیامدند بلکه آنها هم به امید دکتر شدن به دنیا آمدند ولی مادرم به پدرم می گوید مرده شورت را ببرم با این نظریت.
به ادامه مطلب مراجعه کنید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت   توسط رضا
|
آيا ميدانستيد بزرگترين عامل چربي خون کشيدن سيگار ميباشد
آيا ميدانستيد برج ايفل 1792 پله دارد
به ادامه مطلب مراجعه کنید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت   توسط رضا
|
يه کلاغ و يه خرس سوار هواپيما بودن کلاغه سفارش چايي ميده چايي رو که ميارن يه کميشو ميخوره باقيشو مي پاشه به مهموندار
مهموندار ميگه چرا اين کارو کردي؟
کلاغه ميگه دلم خواست پررو بازيه ديگه پررو بازي! چند دقيقه ميگذره باز کلاغه سفارش نوشيدني ميده باز يه کميشو ميخوره باقيشو ميپاشه به مهموندار
به ادامه مطلب مراجعه کنید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت   توسط رضا
|
روزی مرد کوری روی پلههای ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو نوشته شده بود: من کور هستم لطفا کمک کنید. روزنامه نگارخلاقی از کنار او می گذشت، نگاهی به او انداخت. فقط چند سکه در داخل کلاه بود. او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او رابرداشت آن را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد. عصر آنروز، روز نامه نگار به آن محل برگشت، و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است. مرد کور از صدای قدم های او، خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته، بگوید که بر روی آن چه نوشته است؟ روزنامه نگار جواب داد: چیز خاص و مهمی نبود، من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده می شد:
امروز بهار است، ولی من نمی توانم آنرا ببینم !!!!!
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت   توسط رضا
|
مدتی می شد که در آن شب تاریک پشت دیوار خانه شان قدم می زد و بیخبر بود از اینکه پسر خلاف همسایه مدتی است که او را زیر نظر دارد.
جوووون ، جیگرتو بخورم عجب رون و سینه ای .
پسر خلاف همسایه اینها را گفت و در یک چشم بر هم زدن پرید و او را سخت در آغوشش گرفت تا ببرد در جای خلوتی و به کام دل برسد.
و فردا پسرک همسایه، تمام روز در به در دنبال چاقترین مرغش می گشت.
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت   توسط رضا
|
اصغرآقا اواخر عمرش به زنش گفت : خانم جان بعد از رفتن من به من خيانت نکني که استخوانهام تو گور بلرزه ! زنش هم گفت چشم. مدتي بعد مرد به خواب زنش آمد و گفت : تو اون دنيا به من مي گن اصغر ويبره
به ادامه مطلب مراجعه کنید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت   توسط رضا
|
يه فوتباليست رشتي داشت ميمرد،زنش بالاي بسترش نشسته بود،عذاب وجدان ميگيره ميگه: من بايد براي تو اعتراف کنم!! رشيته ميگه خوب بگو! زنش ميگه يادت هست هرچي التماس مي کردي مربي تو،تو رت تو تيم رات نميداد،بعد يه روز اومد گفت:حتما بايد بازي کني؟ اون کار من بود!!! رشتيه گفت خوب! زنش ادامه داد: يادت هست تيم هيچکس بهت پاس نمي داد بعد از يه روز همه بهت پاس مي دادن؟ اون کار من بود!! رشتيه ميگه ديگه چي؟ زنش ميگه يادت هست وقتي مي رفتي ورزشگاه همه تو رو هو مي کردن بعد از از يک روز همه داشتن تشويقت مي کردن اونم کار من بود!!!!
به ادامه مطلب مراجعه کنید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت   توسط رضا
|
در عصر حجر
در این عصر چون هم زن و هم مرد زبون همدیگه رو نمی فهمیدن(چون هنوز زبان اختراع نشده بود) کار مردا سخت تر بود.چون دیگه نمیشد با صحبت کردن و عزیزم ساعت چنده و ببخشید مستقیم کدوم طرفه و .... مخ طرف رو بزنی.پس باید با استفاده از ظاهر و عملیات محیرالعقول یه زن رو به دست میوردی.از جمله روش های مخ زنی این دوره عبارت بودند از
:
به ادامه مطلب مراجعه کنید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت   توسط رضا
|
صحنه اول:
پیرمرد ماژیکی به شاگرد می دهد و می گوید: می تونی روی این وایت برد بنویسی؟
(شاگرد روی تخته روابط کلیدی کارش را می نویسد و توضیح می دهد.)
پیرمرد: کارت رو میتونی تو کلاس ارایه کنی؟
شاگرد (با کمی تامل) : باشه.
به ادامه مطلب مراجعه کنید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت   توسط رضا
|
ه روز خامنه ای و خاتمی و رفسنجانی داشتن با ماشین می رفتن یه کوری رو میبینن
سوار میکنن به کوره میگن مارو می شناسی ؟
کوره یه دستی میکشه صورت خامنه ای میگه این با این ریشای در هم برهم خامنه ایه
رو صورت خاتمی هم دست میکشه میگه این با این محاسن مرتبش حتما خاتمیه نوبت
اکبرشاه (همون رفسنجانی خودمون)میشه , کوره یه دستی به صورت رفسنجانی میکشه میگه کونکشا خانومم که سوار کردین...
به ادامه مطلب مراجعه کنید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت   توسط رضا
|
به عربه میگن تا حالا به fuck رفتی؟
میگه نه برنامه بذار با هم بریم...
به ادامه مطلب مراجعه کنید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت   توسط رضا
|
بچه مثبت قد متوسطي دارد با چشم هاي قهوه اي ( در مواردي چشم روشن هم ديديه شده است ( 
به ادامه مطلب مراجعه کنید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت   توسط رضا
|
بنی آدم اعضای يك پيكرند سر قرمه سبزی به هم می پرند
چو عضوی به درد آورد روزگار كه پنچر شود چرخ آموزگار
تو كز محنت ديگران بی غمی چرا لنگ كفش بر سرت می زنی
نفس بادصبا مشك فشان خواهدشد قيمت ميوه دگر باره گران خواهدشد 
ميازار موری كه دانه كش است كه خرما برادرزاده كشمش است
از لعل لبانت مرض قند گرفتم
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت   توسط رضا
|
ميازار موري که دانه کش است که جان دارد و جانم به قربانت ولي حالا چرا عاقل کند کاري که باز آيد به کنعان غم مخور کلبه احزان شود روزي ز سر سنگ عقابي به هوا خواستن توانستن است
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت   توسط رضا
|
قزوینیه میره عروسی و برمیگرده,دوستاش ازش میپرسن عروسی چه خبر بود خوش
گذشت؟
قزوینیه میگه ایلده نمیدانی چه خبر بود,اااااااااااااااااااااوف..........مردوپسرقاطی بودن !
به ادامه مطلب مراجعه کنید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت   توسط رضا
|
درخواب ناز بودم شبي...ديديم كسي در ميزند...در را گشودم روي او ...ديدم غم است در مي زند...اي دوستان بي وفا...از غم بياموزيد وفا..غم با آن همه بيگانگي...هر شب به من سر مي زند.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت   توسط رضا
|
زاغكي بر روي درختي نشسته بود و چيزبرگر ميخورد، روباهي آمد و گفت: اي ول، چه سري، چه دمي، عجب تريپ خفني، مشكي رنگ عشقه، يه آواز بخون حال كنم! زاغك ساندويچ را زد زير بغلش و گفت: برو داداشتو بپيچون، ما خودمون كلاس دوميم!
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت   توسط رضا
|
حقيقتي کوچک براي آناني که مي خواهند زندگي خود را 100% بسازند!!!
به ادامه مطلب مراجعه کنید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت   توسط رضا
|
***دفتر مقام معظم رهبری گم شده!
اگه تو برش داشتی زود بیا تحویل بده، آخه آقا فردا امتحان داره!***
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت   توسط رضا
|
اين هم ترانه اي که بسيجيان عزيز لطف کردن براي روز خواهر آماده کردن : خواهرم در كوچه آرايش مكن از جوانان سلب آسايش مكن گيسوان از روسري بيرون مريز بر مسير ديدگان افسون مريز خواهرم ديگر تو كودك نيستي فاش مي گويم عروسك نيستي خواهرم ، اين لباس تنگ چيست؟ پوشش چسبان رنگارنگ چيست؟ خواهرم اينقدر طنازي نكن! با امور شرع لجبازي نكن
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت   توسط رضا
|
روزي دروغ به حقيقت گفت :
مــــيل داري باهم به دريـــا برويم و شنـــا کنيم ، حقيقــت ساده لــوح پذيرفت و گول خورد . آن دو با هم به کنار ساحل رفتند ، وقتي به ساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را در آورد . دروغ حيلــــه گـــر لباسهاي او راپوشيد و رفت . از آن روز هميشه حقيقت عــــريان و زشت است ، اما دروغ ...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت   توسط رضا
|
از یه پیرزن رشتی میپرسن مادر راسته که میگن شهدا همیشه زنده هستند
میگه آره من پسرم 20 سال پیش شهید شده عروسم یک سال در میون حامله
میشه
به ادامه مطلب مراجعه کنید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت   توسط رضا
|
خبر مهم:جهت با شکوه تر شدن نماز جمعه قزوین سوره بقره به رکوع اضافه شد...
به ادامه مطلب مراجعه کنید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت   توسط رضا
|
كاش قلبم درد پنهاني نداشت. چهره ام هرگز پريشاني نداشت
كاش برگه هاي آخر تقويم عشق ، خبر از يك روز باراني نداشت
كاش مي شد راه سخت عشق را بي خطر پيمود و قرباني نداشت
كاش ميشد عشق را تفسير كرد. دست و پاي عشق را زنجير كرد
كاش يا رب آشنايي ها نبود
يا به دنبالش جدايي ها نبود . . .
+ نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت   توسط رضا
|
خانم حميدي براي ديدن پسرش مسعود ، به محل تحصيل او يعني لندن آمده بود. او در آنجا متوجه شد كه پسرش با يك هم اتاقي دختر بنام Vikki زندگي ميكند. كاري از دست خانم حميدي بر نمي آمد و از طرفي هم اتاقي مسعود هم خيلي خوشگل بود.
به ادامه مطلب مراجعه کنید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت   توسط رضا
|
یه جاهله به یه جنده میگه : آبجی میشه سوسیسمو تو فر شما سرخ کنم؟
جنده میگه: نه داداش... دارم رب میگیرم...
به ادامه مطلب مراجعه کنید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت   توسط رضا
|
پسر و دختر جوانی سوار بر موتور د ر دل شب میراندند
آنها عاشقانه یکدیگر رادوست داشتند
دختر: یواش تر برو من میترسم
به ادامه مطلب مراجعه کنید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت   توسط رضا
|
در اين دنيا كه نامردان عصا از كور مي دزدند...
من از خوش باوري آنجا محبت جستجو كردم . . .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت   توسط رضا
|
يك زوج در اوايل 60 سالگي، در يك رستوران كوچيك رمانتيك سي و پنجمين سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودن.
ناگهان يك پري كوچولوِ قشنگ سر ميزشون ظاهر شد و گفت:چون شما زوجي اينچنين مثال زدني هستين و درتمام اين مدت به هم وفادارموندين ، هر كدومتون مي تونين يك آرزو بكنين.
به ادامه مطلب مراجعه کنید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت   توسط رضا
|
داشتم فکر می کردم درسته که من یه خرده بیکار هستم (دوران شیرین دانشجویی) ولی نه انقدر که هی بیام مطلب بزارم شما نظر ندین! پس یه کم روحیه لطفا!!!
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت   توسط رضا
|
|
فیلم شام آخر رو تو اردبیل میذارن همه با قابلمه میرن تو صف بیلیط ... |
به ادامه مطلب مراجعه کنید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت   توسط رضا
|
روزي مردي به سفر ميرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه ميشود که هتل به کامپيوتر مجهز است . تصميم ميگيرد به همسرش ايميل بزند . نامه را مينويسد اما در تايپ ادرس دچار اشتباه ميشود و بدون اينکه متوجه شود نامه را ميفرستد . در اين ضمن در گوشه اي ديگر از اين کره خاکي ، زني که تازه از مراسم خاک سپاري همسرش به خانه باز گشته بود با اين فکر که شايد تسليتي از دوستان يا اشنايان داشته باشه به سراغ کامپيوتر ميرود تا ايميل هاي خود را چک کند . اما پس از خواندن اولين نامه غش ميکند و بر زمين مي افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش ميرود و مادرش را بر نقش زمين ميبيند و در همان حال چشمش به صفحه مانيتور مي افتد:
به ادامه مطلب مراجعه کنید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت   توسط رضا
|
سپاس و ستايش دانشگاه آزاد را ، که ترکش موجب بي مدرکي است و به کلاس اندرش مزيد در به دري ، هر ترمي که آغاز مي شود موجب پرداخت زر است و چون به پايان رسد مايه ضرر ، پس در هر سال دو ترم موجود و بر هر ترمي شهريه اي واجب .....
از جيب و جان که بر آيد ...... کز عهده خرجش به در آيد!
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت   توسط رضا
|
به قزوینیه میگن یه جمله عاشقانه بگو.... میگه: برگرد!!!
به ادامه مطلب مراجعه کنید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت   توسط رضا
|
1. ما امروزه خانه های بزرگتر اما خانواده های کوچکتر داریم؛ راحتی بیشتر اما زمان کمتر
2. مدارک تحصیلی بالاتر اما درک عمومی پایین تر ؛ آگاهی بیشتر اما قدرت تشخیص کمتر داریم؛
3. متخصصان بیشتر اما مشکلات نیز بیشتر؛ داروهای بیشتر اما سلامتی کمتر
به ادامه مطلب مراجعه کنید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت   توسط رضا
|
گذری بر مدرسه دخترانه به روایت تصویر
به ادامه مطلب مراجعه کنید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت   توسط رضا
|
به چشمانت عادت کرده بودم
با دستانت رفاقت کرده بودم
نمى آیى توامشب کاش دیشب
دل سیرى نگاهت کرده بودم
به ادامه مطلب مراجعه کنید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت   توسط رضا
|
سوتی هایی جالب از به روایت تصویر
به ادامه مطلب مراجعه کنید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت   توسط رضا
|
ترکه عروسی میکنه شب زفاف از حجله میاد بیرون خواهرزنشو میبره تو حجله!
پدر زنش میگه اینو کجا میبری؟
میگه ۲ میلیون خرج کردم ... همتونو میکنم!!!
به ادامه مطلب مراجعه کنید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت   توسط رضا
|
يك روز يك تركه مي ره جهنم كه اتاقهاي جهنم رو بهش نشون بدن اولين اتاق كه رسيدن به يه خانوم يه سوزن مي زنن پرسيد چرا ؟ گفتند اين يكباز به شوهرش خيانت كرده .به اتاق دوم كه رسيدن ديد خانومشه ديد دوتا سورن يهش زدن كفت چرا؟گفتند اين چون دوبار به تو خيانت كرده تركه گفت مادرم بيچاره مي گفت اين دختر خوبي نيست نگيرش امامن باور نكردم. نگهبانه بهش گفت تو چي مي گي برو اتاق سوم مادرت رو ببين كه زير چرخه خياطيه .
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت   توسط رضا
|
يارو ازون تيمسار كس خلاي تير بوده، يك روز كلة سحر مياد پادگان به اولين نفري كه ميرسه، داد ميزنه : سرگرد
من ديشب زنمو كردم ! انجام وظيفه بود يا بيگاري؟ !! سرگرده جفت ميكنه، با خودش ميگه باز اين ميخواد يك
چيزي از دهن ما بكشه بيرون بدبختمون كنه . خلاصه با تته پته ميگه : چه چه عرض كنم قربان . تيمساره شاكي
ميشه، ميگه : خاك بر سر احمقت كنند ! ميره يكم جلوتر، يك گروهبانه رو ميبينه، باز همون سؤالو ميپرسه،
گروهبانه بدبخت هم يكم من و من ميكنه، چيزي نميگه و فحشش رو ميخوره . تيمساره شاكي تر ميشه، ميره
يكم جلوتر ميبينه يك سرباز صفر داره جارو مي كشه، ميره جلو ميگه: سرباز! من ديشب خانوم رو كردم . انجام
وظيفه بوده يا بيگاري؟ ! سربازه (كه از قضا لابد ترك هم بوده !) خيلي مطمئن ميگه : انجام وظيفه بوده قربان
تيمساره كف ميكنه، ميگه: واسه چي انجام وظيفه؟! تركه ميگه: آخه اگه بيگاري بود ميداديد ما بكنيم!!!
به ادامه مطلب مراجعه کنید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت   توسط رضا
|
طرز تهیه بچه:
۲۵۰ گرم گوشت راسته ؛ ۱۰۰ گرم گوشت لخت
ابتدا گوشت راسته را خوب ورز داده تا راست شود
سپس گوشت لخت را ناز داده تا باز شود
بعد از انجام این کار ها گوشت راسته را داخل گوشت لخت کرده و انقد فشار میدهیم تا آب پس دهد
پس از انجام همه این کارها داخل فر گذاشته ۹ ماه صبر میکنیم تا پف کند...!!!
به ادامه مطلب مراجعه کنید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت   توسط رضا
|
زن رشتيه سر منبرِ ملاي محل ميشنوه كه هركي شب سيزدهم ماه با همسرش نزديكي كنه، فرشت هها براشون
يك خونه تو بهشت ميسازن. خلاصه خوشحال و خندان مياد خونه و (از قضا همون شب هم شب سيزدهم بوده)
به رشتيه ميگه: آقا جان، حا ج آقا امروز ميگفت فلان و بيسار و يالله پاشو تا دير نشده يك خونه آبرومند تو
بهشت بسازيم. خلاصه رشتيه هم كه از يك عمر اجاره نشيني شاكي بوده، بلند ميشه و يك ربعي واسه خونه
جديدش عرق ميريزه!! كارشون كه تموم ميشه، بعد چند دقيقه زن رشتيه برميگرده بهش ميگه: آقا جان، اين
مادر مرحومت بنده خدا الان تو بهشت تنهاست، بيا يك خونه هم واسه اون بسازيم كه خوشحال شه. رشتيه هم
باوجود اوضاع وخيمِ كمري، ديگه آخر مرام رو واسه مادرش ميگذاره و باهر بدبختي بوده يك ربع ديگه تلنبه
ميزنه. وقتي كارشون تموم ميشه، بعد يك مدت دوباره زنش ميگه: آقاجان، اين برادر كوچكه منم بيچاره
تنهاست، كسي رو نداره با هم خونه بسازن... بيا يك خونه هم واسه اون بسازيم! رشتيه كه ديگه ناي جم خوردن
نداشته ،شاكي ميشه، ميگه: اووو! خانوم جان من نفهميدم، اين بالاخره ك..ه يا مهندس عمران؟!
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت   توسط رضا
|
المپیک حوزه علمیه قم در رشته های:
۱)طناب زنی با عمامه
۲)پرش از حوض لا عبا
۳)پرتاب مهر
۴)وضو سرعتی
۵)نماز استقامت
۶)خوردن لوبیا و نگه داشتن وضو
از طلاب عزیز برای ثبت نام دعوت به عمل میاورد ...!
به ادامه مطلب مراجعه کنید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت   توسط رضا
|
دختره ميره كرست بخره، ميگه: آقا لطفاٌ يك كرست نمره چهار بدين. يارو براش مياره، دختره ميره اتاق پرو
امتحانش ميكنه، برميگرده ميگه: اين يكم بزرگه، اگه ميشه يك نمره سه شو بدين. باز دوباره (بعد از پرُو)
برميگرده ميگه: اينم يك كمي بزرگه، اگه ميشه يك سايز كوچي كترشو بدين. خلاصه خيلي نميگذره كه به اين
نتيجه ميرسه كه سايز دو هم كمي بزرگه و سايز يك رو امتحان ميكنه. بعد يك مدت مياد، ميگه: ببخشيد، اين
هم يخورده بزرگه، كوچيكترشو ندارين؟ فروشندهه ميگه: دخترم اون جوشه، برو بتركونش!
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت   توسط رضا
|
آي كيوهاي انگليسي
مطالبي که مي خونيد مکالمات تلفني واقعي ضبط شده در مراکز خدمات مشاوره مايکروسافت در انگلستان هست
به ادامه مطلب مراجعه کنید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت   توسط رضا
|
از کودکی علاقه به علم و دانش داشت. در خانوادهای فقیر، زاده شده بود.
به ادامه مطلب مراجعه کنید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت   توسط رضا
|
قم قزوین نیست!
گلاب به روتون روتون به دیوار! داشتم روزنامه میخوندم که ناغافل چشمم افتاد به یک فقره خبر جالب انگیزناک مبنی بر این که استان قم!! دارای بیشترین میزان جرائم جنسی!!! در کل کشوره و استان لرستان دارای کمترین!
به ادامه مطلب مراجعه کنید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت   توسط رضا
|
رشتیه براش مهمون میاد .یه اتاق هم بیشتر نداشتن . شب موقع خواب رشتیه وسط میخوابه . زنه سمت راست . مهمون هم سمت چپ میخوابه . زنه نصفه شب به مهمون میگه بیا منو بکن . مهمون میگه بابا شوهرت بیدار میشه بده . زنه میگه نه این خوابش سنگین . مهمون باز میگه نه بابا یه وقت بیدار میشه . زنه یه تکون به شوهره میده میگه نگاه کن خوابه . مهمون باز هم قبول نمی کنه . زنه یه مشت میزنه تو سر شوهره . میگه نگاه کن خوابه دیگه . مهمون باز هم قبول نمیکنه . نه بلند میشه میره تو حیاط میگه الان بر میگردم . تا زنه رفت بیرون . رشتیه بلند شد به مهمون گفت بابا تو چرا حرف آدمیزاد حالیت نمیشه وقتی میگه من خوابم قبول کن دیگه . حالت خوب شد رفت از تو حیاط بیل بیاره بزنه تو سر من تا تو باور کنی که من خوابم
به ادامه مطلب مراجعه کنید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت   توسط رضا
|