سری 60
تركه مي ره پيش اخونده مي گه حاج اقا با كفش مي شه نماز خوند؟ اخونده مي گه نه جانم نمي شه. تركه مي گه ولي من خوندم ... شد
به ادامه مطلب مراجعه کنید
ادامه مطلب
♥☺☻...........اس ام اس - جوک - عکس - داستانک - معما - شعر...........☻☺♥
تركه مي ره پيش اخونده مي گه حاج اقا با كفش مي شه نماز خوند؟ اخونده مي گه نه جانم نمي شه. تركه مي گه ولي من خوندم ... شد
به ادامه مطلب مراجعه کنید
مردي باهمسرش در خانه تماس گرفت و گفت:"عزيزم ازمن خواسته شده كه با رئيس و چند تا از دوستانش براي ماهيگيري به كانادا برويم"
ما به مدت يك هفته آنجا خواهيم بود.اين فرصت خوبي است تا ارتقاي شغلي كه منتظرش بودم بگيرم بنابراين لطفا لباس هاي كافي براي يك هفته برايم بردار و وسايل ماهيگيري مرا هم آماده كن
به ادامه مطلب مراجعه کنید
دخترجوان رنجيـده خاطرازرفتارمرد، ازهمه همکاران ودوستانش مي خواهدکه عکسي ازنامزد، برادر، پسرعمو، پسردايي ... خودشان به اوقرض بدهند وهمه آن عکس ها راکه کلی بودند باعکس روبرت، نامزد بي وفايش، دريک پاکت گذاشته وهمراه با يادداشتي برايش پست مي کند، به اين مضمون:
روبرت عزيز، مراببخش، اما هر چه فکر کردم قيافه تو را به ياد نياوردم، لطفاً عکس خودت راازميان عکسهاي توي پاکت جداکن وبقيه رابه من برگردان .....
به ادامه مطلب مراجعه کنید
ساعد مراغه اي از نخست وزيران عهد پهلوي نقل کرده است: زماني که نايب کنسول شدم با خوشحالي پيش زنم آمدم و اين خبر داغ را به اطلاع سرکار خانم رساندم. اما وي با بي اعتنايي تمام سري جنباند و گفت:" خاک بر سرت کنم؛ فلاني کنسول است؛ تو نايب کنسولي؟!"
به ادامه مطلب مراجعه کنید
khareji mire masjed mibine ghaza midan, mige mage inja namaz nemikhonan??migan age namaz mikhay boro daneshgah tehran. mige mage unja daneshjoha dars nemikhonan? migan age manzouret roshanfekra va daneshmandane boro evin.mige mage unja dozda ro zendoni nemikonan? migan zekiii, pas mamlekato ki edare kone?!!
دبير فارسي بودم نامت را اولين غزل از صفحه کتابها مي نهادم اگر دبير جبر بودم عشق مجهول تو را بر قلب معلوم خودم بخش ميکردم تا معادله محبت پديد آيد اگر دبير هندسه بودم ثابت مي کردم که شعاع نگاهت چگونه از مرکز قلبم گذشت
به ادامه مطلب مراجعه کنید
به ادامه مطلب مراجعه کنید
وقتی به دنیا اومدم،سیاه بودم
وقتی بزرگتر شدم باز هم سیاه بودم
وقتی جلو آفتاب می رم باز هم سیاهم
وقتی می ترسم هم سیاهم
وقتی سردمه،سیاهم
وقتی مریضم باز هم سیاهم
وقتی هم که بمیرم باز سیاه خواهم بود
وقتی به دنیا اومدی،صورتی بودی
وقتی بزرگتر شدی سفید شدی
وقتی می ترسی، زرد می شی
وقتی مریضی،سبز می شی
وقتی هم که بمیری خاکستری می شی
و تو به من می گی رنگین پوست؟!
روش جوادی:یه بار یه جایی که توی دید طرف باشه و بتونه با دو تا شلیک خودشو بهت برسونه یهو غش می کنی و ولو می شی کف زمین.پس از چند دقیقه هذیون گفتن راجع به اینکه پسر پسر اصغر قصاب اومده خواستگاریت اما تو نمی خواهی به اون شوهر کنی/ مثلا به ضرب آب قند به هوش می آیی و وقتی چشمت به طرف می افته یهو بغضت می ترکه و د گریه. وقتی خوب گریه هاتو کردی و پاشدی که بری طرف کلی اصرار میکنه که برسونت.اما از اون اصرار و از تو انکار.خلاصه راه می افتی که بری اما یجوری راه می ری که مطمئن بشی طرف می تونه تا خونتون تعقیبت کنه... تا اینجا تو کار خودتو کردی اما از اینجا به بعدش دیگه با اوس کریمه.
به ادامه مطلب مراجعه کنید
به ادامه مطلب مراجعه کنید
به ادامه مطلب مراجعه کنید
به ادامه مطلب مراجعه کنید
به ادامه مطلب مراجعه کنید
به ادامه مطلب مراجعه کنید
به ادامه مطلب مراجعه کنید
مرد جوان مسيحي كه مربي شنا و دارنده چندين مدال المپيك بود ، به خدا
اعتقادي نداشت. او چيزهايي را كه درباره خدا و مذهب مي شنيد مسخره ميكرد.
شبي مرد جوان به استخر سرپوشيده آموزشگاهش رفت. چراغ خاموش بود ولي ماه
روشن بود و همين براي شنا كافي بود.
مرد جوان به بالاترين نقطه تخته شنا رفت و دستانش را باز كرد تا درون
استخر شيرجه برود.
ناگهان، سايه بدنش را همچون صليبي روي ديوار مشاهده كرد. احساس عجيبي
تمام وجودش را فرا گرفت. از پله ها پايين آمد و به سمت كليد برق رفت و
چراغ را روشن كرد.
آب استخر براي تعمير خالي شده بود!
ابلیس شبی رفت به بالین جوانی
آراسته با شکل مهیبی سر و بر را
گفتا که منم مرگ اگر خواهی زنهار
باید بگزینی تو یکی زین سه خطر را
یا آن پدر پیر خودت را بکشی زار
یا بشکنی از خواهر خود سینه و سر را
یا خود زمی ناب بنوشی دوسه ساغر
تا آن که بپوشم ز هلاک تو نظر را
لرزید از این بیم جوان برخود و جاداشت
کز مرگ فتد لرزه به تن ضیغم نر را
گفتا که نکنم با پدر و خواهرم این کار
لیکن به می از خویش کنم دفع ضرر را
جامی دوسه می خورد چو شد چیره زمستی
هم خواهر خود را زد و هم کشت پدر را
ای کاش شود خشک بن تاک و خداوند
زین مایه شر حفظ کند نوع بشر را
مردي در جهنم بود كه فرشته اي براي كمك به او آمدو گفت من تورا نجات مي دهم براي اينكه تو روزي كاري نيك انجام داده اي فكركن ببين آن را به خاطر مي آوري يا نه؟
او فكر كرد و به يادش آمد كه روزي در راهي كه می رفت عنكبوتي را ديد امابراي آنكه او را له نكند راهش را كج كرد و از سمت ديگري عبور كرد
فرشته لبخند زد و بعد ناگهان تار عنكبوتي پايين آمد و فرشته گفت تارعنكبوت را بگير و بالا برو تا به بهشت بروي.مرد تار عنكبوت را گرفت درهمين هنگام جهنميان ديگر هم كه فرصتي براي نجات خود يافتند به سمت تار عنكبوت دست دراز كردند تا بالا بروند اما مرد دست آنها را پس زد تامبادا تار عنكبوت پاره شود و خود بيفتد. كه ناگهان تار عنكبوت پاره شد و مرد دوباره به سمت جهنم پرت شد فرشته با ناراحتي گفت تو تنها راه نجاتی را كه داشتي با فكر كردن به خود و فراموش كردن ديگران از دست دادي .
ديگر راه نجاتي براي تو نيست و بعد فرشته ناپديد شد . . .
به ادامه مطلب مراجعه کنید
حتماً براتون پيش اومده كه به جايي زنگ بزنيد و از اون طرف، پيغامگير يا پاسخگوي اتوماتيك، براتون يك قطعه موسيقي يا سرود و حتي متني زمزمه كنه.
حتي گاهي، بعضي افراد بجاي دو كلمه خشك و خالي، در پاسخگوي اتوماتيك متني زيبا و حتي شعر ضبط ميكنند
.به ادامه مطلب مراجعه کنید
به ادامه مطلب مراجعه کنید
- اگر یک قدم دیگه جلو بری کشته می شی.
مرد ایستاد و در همان لحظه اجری از بالا افتاد جلوی پاش.مرد نفس راحتی کشید و با تعجب دوروبرشو نگاه کرد اما کسی رو ندید.بهر حال نجات پیدا کرده بود. به راهش ادامه داد.به محض اینکه می خواست از خیابان رد بشه باز همان صدا گفت:
- ایست!
به ادامه مطلب مراجعه کنید
به ادامه مطلب مراجعه کنید
به ادامه مطلب مراجعه کنید
*دنبالم نیا اسیر میشی
*رو باك كاميونا كه ديدم زياد مينويسن : شكمو !!! يا بخور نوش جان !!! يا الهي كوفتت بشه
*من ميروم............ ......... ......... ..تو هم بيا
سال ۱۳۳۲
دختر خانواده همراه با مادرش كنار حوض روي تخت چوبي نشسته اند و يك ظرف هندوانه قرمز جلوي شان است. دختر خانواده براي دختر همسايه تعريف مي كند: آره زري جون، داداش فرمونم وقتي شنيد اين پسر لاغرمردني به من متلك گفته همچين زدش كه به سوسك مي گفت خرس قطبي. تازه خود داداشم هم گفته مي خواد برام يه شوهر خوب پيدا كنه. مادر دختر مي گويد: خدا سايهء مرد را از سر هيچ خونه اي ورنداره.
چاه مکن بهر کسي ، خسته ميشي....
ديگ به ديگ چيزي نمي گه....
شلوار مرد که دو تا شد ، حال مي کنه....
گر صبر کني ، زير پات علف سبز مي شه....
صلاح مملکت خويش ، رئيس جمهور داند.....
جوجه رو هروقت بشمري جيک جيک مي کنه.....
عيسي به کيش خود ، موسي به بندر عباس....
کوه به کوه مي رسه ، ميّت رو زمين نمي مونه....
آشپز که دوتا شد هيچ کدوم غذا درست نمي کنن....
پاتو از گليمت درازتر نکن ، پات دراز مي شه شلوار به پات کوتاه مي شه
به ادامه مطلب مراجعه کنید
به ادامه مطلب مراجعه کنید
به ادامه مطلب مراجعه کنید