تبليغاتX
♥☺☻جوک و SMS عکس خفن☻☺♥

♥☺☻جوک و SMS عکس خفن☻☺♥

♥☺☻...........اس ام اس - جوک - عکس - داستانک - معما - شعر...........☻☺♥

سری 60

تركه مي ره پيش اخونده مي گه حاج اقا با كفش مي شه نماز خوند؟ اخونده مي گه نه جانم نمي شه. تركه مي گه ولي من خوندم ... شد

به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت   توسط رضا  | 

امنیت در ترافیک ( عکس های از حوادث )

عکسها برای سنگین نشدن صفحه اول در ادامه مطلب آورده شده اند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت   توسط رضا  | 

مقایسه مدرسه های قدیم ایران با جدید ایران ( عکس های از حوادث )

عکسها برای سنگین نشدن صفحه اول در ادامه مطلب آورده شده اند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت   توسط رضا  | 

مدل مانتو ,مدل لباس , لباس اسلامی,مانتو ( عکس های قاتی پاتی )

عکسها برای سنگین نشدن صفحه اول در ادامه مطلب آورده شده اند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت   توسط رضا  | 

مدل لباس عروس ایتالیایی ( مد لباس عروس )

عکسها برای سنگین نشدن صفحه اول در ادامه مطلب آورده شده اند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت   توسط رضا  | 

مد لباس دخترانه ( مد لباس دخترانه )

عکسها برای سنگین نشدن صفحه اول در ادامه مطلب آورده شده اند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت   توسط رضا  | 

مدل لباس زمستانی دخترانه ( مد لباس دخترانه )

عکسها برای سنگین نشدن صفحه اول در ادامه مطلب آورده شده اند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت   توسط رضا  | 

مدل جديد لباسهاي زنانه ( مد لباس دخترانه )

عکسها برای سنگین نشدن صفحه اول در ادامه مطلب آورده شده اند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت   توسط رضا  | 

پوستر های جدید بازیگران ایرانی و خارجی ( عکس های قاتی پاتی )

عکسها برای سنگین نشدن صفحه اول در ادامه مطلب آورده شده اند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت   توسط رضا  | 

شنای دختران با ببرها در میامی ( عکس های قاتی پاتی )

عکسها برای سنگین نشدن صفحه اول در ادامه مطلب آورده شده اند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت   توسط رضا  | 

مدل های خفن از دختران ژاپنی ... ( عکس دختران ناز خارجی )

عکسها برای سنگین نشدن صفحه اول در ادامه مطلب آورده شده اند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت   توسط رضا  | 

هيچوقت به يك زن دروغ نگوئيد ( داستان انگلیسی و فارسی )

مردي باهمسرش در خانه تماس گرفت و گفت:"عزيزم ازمن خواسته شده كه با رئيس و چند تا از دوستانش براي ماهيگيري به كانادا برويم"

ما به مدت يك هفته آنجا خواهيم بود.اين فرصت خوبي است تا ارتقاي شغلي كه منتظرش بودم بگيرم بنابراين لطفا لباس هاي كافي براي يك هفته برايم بردار و وسايل ماهيگيري مرا هم آماده كن

به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت   توسط رضا  | 

داستان يه حالگيري خيلي شديد - توصيه ميشود دخترها حتما ببينند

دخترجواني از مکزيک براي يک مأموريت اداري چندماهه به آرژانتين منتقل شد.
پس از دوماه، نامه اي از نامزد مکزيکي خود دريافت مي کند به اين مضمون:
لوراي عزيز، متأسفانه ديگر نمي توانم به اين رابطه از راه دور ادامه بدهم و بايد بگويم که دراين مدت ده بار به توخيانت کرده ام !!! ومي دانم که نه تو و نه من شايسته اين وضع نيستيم. من را ببخش و عکسي که به تو داده بودم برايم پس بفرست
باعشق : روبرت


دخترجوان رنجيـده خاطرازرفتارمرد، ازهمه همکاران ودوستانش مي خواهدکه عکسي ازنامزد، برادر، پسرعمو، پسردايي ... خودشان به اوقرض بدهند وهمه آن عکس ها راکه کلی بودند باعکس روبرت، نامزد بي وفايش، دريک پاکت گذاشته وهمراه با يادداشتي برايش پست مي کند، به اين مضمون:
روبرت عزيز، مراببخش، اما هر چه فکر کردم قيافه تو را به ياد نياوردم، لطفاً عکس خودت راازميان عکسهاي توي پاکت جداکن وبقيه رابه من برگردان .....

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت   توسط رضا  | 

خاطرات يك مردگوزوك

شايد داستاني كه برايتان تعريف ميكنم خنده دارباشه امابراي من بهيچوجه اينطورنيست.داستان زندگي من ازيكروز بهاري شروع شد كه پدرومادرم باكاري كه كردند مرامجبور به آمدن به اين دنيا كردند.دربيمارستان وقتي دكترمرابه پدرم نشان ميدادناگهان ازمن بادي پرصدا دررفت كه همه رابه خنده انداخت.اما وقتي اين مساله 5 يا 6 بارپشت سرهم جلوي دكنر انجام شد اوناگهان با چهره اي مضطرب مراازپدرم گرفت وبعدازچندروز مشخص شدكه من دچار بيماري كميابي به اسم گوزوفروييد هستم كه گوزيدنم دست خودم نيست وناخواسته هي گوز ميدهم.

به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت   توسط رضا  | 

بي اعتنائي

ساعد مراغه اي از نخست وزيران عهد پهلوي نقل کرده است: زماني که نايب کنسول شدم با خوشحالي پيش زنم آمدم و اين خبر داغ را به اطلاع سرکار خانم رساندم. اما وي با بي اعتنايي تمام سري جنباند و گفت:" خاک بر سرت کنم؛ فلاني کنسول است؛ تو نايب کنسولي؟!"

به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت   توسط رضا  | 

خارجیه! (فینگلیش)

khareji mire masjed mibine ghaza midan, mige mage inja namaz nemikhonan??migan age namaz mikhay boro daneshgah tehran. mige mage unja daneshjoha dars nemikhonan? migan age manzouret roshanfekra va daneshmandane boro evin.mige mage unja dozda ro zendoni nemikonan? migan zekiii, pas mamlekato ki edare kone?!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت   توسط رضا  | 

سری ویژه عاشقانه (اس ام اس)

دبير فارسي بودم نامت را اولين غزل از صفحه کتابها مي نهادم اگر دبير جبر بودم عشق مجهول تو را بر قلب معلوم خودم بخش ميکردم تا معادله محبت پديد آيد اگر دبير هندسه بودم ثابت مي کردم که شعاع نگاهت چگونه از مرکز قلبم گذشت

به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت   توسط رضا  | 

قدرت کلمات

            چند غورباغه از جنگلی عبور میکردند که ناگهان ۲ تا از آنها به داخل
            چاهی عمیق میفتند ..بقیه غورباقه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی
            دیدند گودال چقدر عمیق است به آن ۲ گفتند : چاره ای نیست شما به زودی
            میمیرید ..
           

به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت   توسط رضا  | 

شعر زیر سروده یک پسر سیاه پوست و کاندیدای شعر برتر سال 2005 می باشد

وقتی به دنیا اومدم،سیاه بودم


وقتی بزرگتر شدم باز هم سیاه بودم


وقتی جلو آفتاب می رم باز هم سیاهم


وقتی می ترسم هم سیاهم


وقتی سردمه،سیاهم


وقتی مریضم باز هم سیاهم


وقتی هم که بمیرم باز سیاه خواهم بود


و تو ای دوست سفید من:


وقتی به دنیا اومدی،صورتی بودی


وقتی بزرگتر شدی سفید شدی


وقتی می ترسی، زرد می شی


وقتی مریضی،سبز می شی


وقتی هم که بمیری خاکستری می شی


و تو به من می گی رنگین پوست؟!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت   توسط رضا  | 

روشهای دوست پسر پیدا کردن

 

روش جوادی:یه بار یه جایی که توی دید طرف باشه و بتونه با دو تا شلیک خودشو بهت برسونه یهو غش می کنی و ولو می شی کف زمین.پس از چند دقیقه هذیون گفتن راجع به اینکه پسر پسر اصغر قصاب اومده خواستگاریت اما تو نمی خواهی به اون شوهر کنی/ مثلا به ضرب آب قند به هوش می آیی و وقتی چشمت به طرف می افته یهو بغضت می ترکه و د گریه. وقتی خوب گریه هاتو کردی و پاشدی که بری طرف کلی اصرار میکنه که برسونت.اما از اون اصرار و از تو انکار.خلاصه راه می افتی که بری اما یجوری راه می ری که مطمئن بشی طرف می تونه تا خونتون تعقیبت کنه... تا اینجا تو کار خودتو کردی اما از اینجا به بعدش دیگه با اوس کریمه.

به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت   توسط رضا  | 

سرشماری در شهرهای مختلف ایران

قم:
- سلام حاج آقا
-
سلام علیکم و رحمه الله برادر . خسته نباشید . خدا قوت ان شاالله . الله اکبر.
-
ببخشید حاج آقا شما چند تا فرزند دارید؟

-
دو تا , یه دختر یه پسر
-
شغل
-
مداحی . نوحه خونی . فروش البسه روحانیون و طلبه ها . مدیریت خانه عفاف
.

به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت   توسط رضا  | 

نامه مادر غضنفر به غضنفر

گضنفر جان سلام! ما اينجا حالمام خوب است. اميدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. اين نامه را من ميگويم و جعفر خان کفاش برايد مينويسد. بهش گفتم که اين گضنفر ما تا کلاس سوم بيشتر نرفته و نميتواند تند تند بخواند،‌ آروم آروم بنويس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند.

به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت   توسط رضا  | 

احکام چت در اسلام

اگر مردي و زني به قصد چت خصوصي وارد مسنجر شوند ، واجب است كه قبل از شروع چت ، صيغهء حلاليت مجازي بين آن دو جاري شود . اين صيغه به صورت لوگو در دسترس همه افراد قرار مي گيرد تا با كليك به روي آن به صورت خودكار جاري گردد.

به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت   توسط رضا  | 

سری 59

پسره از باباش مي پرسه :‌امام خميني تو دريا غرق شده ؟
باباش ميگه نه توي تهران فوت كرده , ‌توي بهشت زهرا دفن شده
پسر ميگه: پس چرا همه دارن ميرن شمال ؟!!!

به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت   توسط رضا  | 

سری 58

یارو  و زنش دعواشون شده بوده، ‌با هم حرف نمي زدند. زن یارو  وقتي شب ميره بخوابه، يك يادداشت براي یارو  مي گذاره كه: منو فردا ساعت 6 بيدار كن. صبح زنه ساعت 10 از خواب پا ميشه، ‌مي بينه یارو براش يك يادداشت گذاشته كه: پاشو زنيكه خر! ساعت شيشه!!!

به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت   توسط رضا  | 

سری 57

یه آبادانیه با یه فرانسویه راه میرفتن، فرانسویه می گه: ما ایفل رو ۱ ماهه ساختیم، فلان جا رو ۲ ماهه، خلاصه، هی گفت و گفت تا این که آبادانیه چشمش به برج آزادی افتاد، یهو گفت: ای بابا، این که الان اینجا نبود!!!

به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت   توسط رضا  | 

استخر

 مرد جوان مسيحي كه مربي شنا و دارنده چندين مدال المپيك بود ، به خدا
          اعتقادي نداشت. او چيزهايي را كه درباره خدا و مذهب مي شنيد مسخره ميكرد.
          شبي مرد جوان به استخر سرپوشيده آموزشگاهش رفت. چراغ خاموش بود ولي ماه
          روشن بود و همين براي شنا كافي بود.
          مرد جوان به بالاترين نقطه تخته شنا رفت و دستانش را باز كرد تا درون
          استخر شيرجه برود.
          ناگهان، سايه بدنش را همچون صليبي روي ديوار مشاهده كرد. احساس عجيبي
          تمام وجودش را فرا گرفت. از پله ها پايين آمد و به سمت كليد برق رفت و
          چراغ را روشن كرد.
          آب استخر براي تعمير خالي شده بود!

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت   توسط رضا  | 

پیر مرد و پسر باهوشش

پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود .
تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود .
به ادامه مطلب مراجعه کنید

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت   توسط رضا  | 

ابلیس و جوان

 

ابلیس شبی رفت به بالین جوانی

      آراسته با شکل مهیبی سر و بر را

      گفتا که منم مرگ اگر خواهی زنهار

      باید بگزینی تو یکی زین سه خطر را

      یا آن پدر پیر خودت را بکشی زار

      یا بشکنی از خواهر خود سینه و سر را

      یا خود زمی ناب بنوشی دوسه ساغر

      تا آن که بپوشم ز هلاک تو نظر را

      لرزید از این بیم جوان برخود و جاداشت

      کز مرگ فتد لرزه به تن ضیغم نر را

      گفتا که نکنم با پدر و خواهرم این کار

      لیکن به می از خویش کنم دفع ضرر را

      جامی دوسه می خورد چو شد چیره زمستی

      هم خواهر خود را زد و هم کشت پدر را

      ای کاش شود خشک بن تاک و خداوند

      زین مایه شر حفظ کند نوع بشر را

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت   توسط رضا  | 

چندتا جوک باحال

بي غيرته ميره خونه ميره حموم ميبينه يكي اونجاست:ميگه تو كي هستي :ميگه من غواصم :برميگرده ميگه نميدونم اين ارتش چيكار ميكنه ديروز هم يه خلبان رو كمد بود
 
به ادامه مطلب مراجعه کنید
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت   توسط رضا  | 

فرشته و مرد جهنمی

مردي در جهنم بود كه فرشته اي براي كمك به او آمدو گفت من تورا نجات مي دهم براي اينكه تو روزي كاري نيك انجام داده اي فكركن ببين آن را به خاطر مي آوري يا نه؟

او فكر كرد و به يادش آمد كه روزي در راهي كه می رفت عنكبوتي را ديد امابراي آنكه او را له نكند راهش را كج كرد و از سمت ديگري عبور كرد

فرشته لبخند زد و بعد ناگهان تار عنكبوتي پايين آمد و فرشته گفت تارعنكبوت را بگير و بالا برو تا به بهشت بروي.مرد تار عنكبوت را گرفت درهمين هنگام جهنميان ديگر هم كه فرصتي براي نجات خود يافتند به سمت تار عنكبوت دست دراز كردند تا بالا بروند اما مرد دست آنها را پس زد تامبادا تار عنكبوت پاره شود و خود بيفتد. كه ناگهان تار عنكبوت پاره شد و مرد دوباره به سمت جهنم پرت شد فرشته با ناراحتي گفت تو تنها راه نجاتی را كه داشتي با فكر كردن به خود و فراموش كردن ديگران از دست دادي .

ديگر راه نجاتي براي تو نيست و بعد فرشته ناپديد شد . . .

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت   توسط رضا  | 

آیا میدانید

بزرگترین آرشیو دانستنی ها!

به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت   توسط رضا  | 

مست و دیوانه(طنز)


سال هزار و سيصد و خُرده ای، شب ، ساعت وقت شام ،

خيابان فِلان ، ايران...

مامور: كجا داری ميری؟

يه نفر: خونه.
به ادامه مطلب مراجعه کنید

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت   توسط رضا  | 

پیغامگیر شاعران

حتماً براتون پيش اومده كه به جايي زنگ بزنيد و از اون طرف، پيغام‌گير يا پاسخگوي اتوماتيك، براتون يك قطعه موسيقي يا سرود و حتي متني زمزمه كنه.

حتي گاهي، بعضي افراد بجاي دو كلمه خشك و خالي، در پاسخگوي اتوماتيك متني زيبا و حتي شعر ضبط ميكنند.

به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت   توسط رضا  | 

سری 56

غضنفر داشته دنده عقب با ماشين از كوه مي رفته بالا بهش مي گن چرا دنده عقب ميري مي گه اخه مي ترسم بالا جا نباشه نتونم دور بزنم بعدا وقتي مي خواسته پايين بياد باز مي بينن داره دنده عقب مي ياد مي گن الان چرا دنده عقب مي ياي مي گه آخه بالاي كوه جا بود تونستم دور بزنم

به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت   توسط رضا  | 

چگونه دل پسرها رو ببريم

خانمها ، بانوان، سركاران عليه:
وقتي در صف شير مردم جايشان را به شما نمي دهند؟ وقتي كرايه تاكسي را مي دهيد راننده نمي گويد قابلي نداره؟ وقتي لبخند مي زنيد بچه هاي كوچيك از ترس قيافه شماگريه مي كنند ؟ وقتي راه ميرويد بهتر است كه راه نرويد؟ آيا وقتي به زيبايي فكر مي كنيد همان زماني است كه به خودتان فكر نمي كنيد؟ اگر مي خواهيد وقتي قدم بر ميزنيد مردان كف بر شوند، اگر مي خواهيد وقتي پلك ميزنيد مردان در خاك و خون غوطه ور شوند، اگر مي خواهيد وقتي با آنها صحبت مي كنيد خود را تكه تكه كنند، اگر مي خواهيد وقتي به آنها لبخند ميزنيد از كت خود يه چرخ گوشت در آورند و خود را چرخ كنند به موارد ريز توجه كنيد:
به ادامه مطلب مراجعه کنید

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت   توسط رضا  | 

برنامه هفتگي خانم هاي ايراني - همش آشپزي آخه؟

شنبه:
مرد:عزيزم امروز ناهار چي داريم؟
زن:ببين امروز قراره من و نازي با هم بريم ''فال قهوه روسي يخ زده'' بگيريم.ميگن خيلي جالبه, همه چي رو درست ميگه به خواهر شوهر نازي گفته ''شوهرت واست يه انگشتر ميخره'' خيلي جالبه نه؟ سر راه يه چيزي از بيرون بگير بيار!

به ادامه مطلب مراجعه کنید

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت   توسط رضا  | 

فرشته نگهبان (داستانک طنز)

مرد داشت در خیابان حرکت می کرد که ناگهان صدایی از پشت گفت:

- اگر یک قدم دیگه جلو بری کشته می شی.

مرد ایستاد و در همان لحظه اجری از بالا افتاد جلوی پاش.مرد نفس راحتی کشید و با تعجب دوروبرشو نگاه کرد اما کسی رو ندید.بهر حال نجات پیدا کرده بود. به راهش ادامه داد.به محض اینکه می خواست از خیابان رد بشه باز همان صدا گفت:

- ایست!

به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت   توسط رضا  | 

سری 54

غضنفر با هواپيما مياد تهران، تو فرودگاه به رفيقش ميگه: اگه ميدونستم اينقدر نزديكه با ماشين ميومدم!

به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت   توسط رضا  | 

سری 55

۱.به تركه ميگن اندوهناكترين لحظه عمرت كي بود؟ميگه والا اون روز كه بم زلزله امده بود ما رفتيم كمك. يه بچه 12 ساله رو از زيرآوار در اوردم و اونو خاكش كردم. اين اندوهناكترين لحظه عمرم بود. بهش ميگن آخه چرا؟ميگه آخه بچه ي همش ميگفت ترك خر من زنده ام ولي من گوش نكردم.

به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت   توسط رضا  | 

نوشته های پشت کامیون و وانت 2

*دنبالم نیا اسیر میشی
*رو باك كاميونا كه ديدم زياد مينويسن : شكمو !!! يا بخور نوش جان !!! يا الهي كوفتت بشه
*من ميروم............ ......... ......... ..تو هم بيا

به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت   توسط رضا  | 

عاقبت جنس مذکر !!!

سال ۱۳۳۲
دختر خانواده همراه با مادرش كنار حوض روي تخت چوبي نشسته اند و يك ظرف هندوانه قرمز جلوي شان است. دختر خانواده براي دختر همسايه تعريف مي كند: آره زري جون، داداش فرمونم وقتي شنيد اين پسر لاغرمردني به من متلك گفته همچين زدش كه به سوسك مي گفت خرس قطبي. تازه خود داداشم هم گفته مي خواد برام يه شوهر خوب پيدا كنه. مادر دختر مي گويد: خدا سايهء مرد را از سر هيچ خونه اي ورنداره.

به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت   توسط رضا  | 

دست کاري ضرب المثل ها.....

چاه مکن بهر کسي ، خسته ميشي....

ديگ به ديگ چيزي نمي گه....

شلوار مرد که دو تا شد ، حال مي کنه....

گر صبر کني ، زير پات علف سبز مي شه....

صلاح مملکت خويش ، رئيس جمهور داند.....

جوجه رو هروقت بشمري جيک جيک مي کنه.....

عيسي به کيش خود ، موسي به بندر عباس....

کوه به کوه مي رسه ، ميّت رو زمين نمي مونه....

آشپز که دوتا شد هيچ کدوم غذا درست نمي کنن....

پاتو از گليمت درازتر نکن ، پات دراز مي شه شلوار به پات کوتاه مي شه

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت   توسط رضا  | 

سری 53

۱.وقتی به چهره تو می نگرم به شوخ طبعی خدا پی می برم.

به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت   توسط رضا  | 

داستان کوتاه جالب

دختر جواني چند روز قبل از عروسي آبله سختي گرفت و بستري شد. نامزد وي به عيادتش رفت و در ميان صحبتهايش از درد چشم خود ناليد. بيماري زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند. مرد جوان عصازنان به عيادت نامزدش ميرفت و از درد چشم ميناليد. موعد عروسي فرا رسيد. زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهر هم که کور شده بود. مردم ميگفتند چه خوب عروس نازيبا همان بهتر که شوهرش نابينا باشد. 20 سال بعد از ازدواج زن از دنيا رفت، مرد عصايش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود. همه تعجب کردند. مرد گفت: "من کاري جز شرط عشق را به جا نياوردم".
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت   توسط رضا  | 

چند داستان کوتاه و جالب

1- شک هیزم شکن صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده. شک کرد که همسایه اش آن را دزدیده باشد برای همین تمام روز او را زیر نظر گرفت. متوجه شد همسایه اش در دزدی مهارت دارد مثل یک دزد راه می رود مثل دزدی که می خواهد چیزی را پنهان کند پچ پچ میکند. آن قدر از شکش مطمئن شد که تصمیم گرفت به خانه برگردد لباسش را عوض کند و نزد قاضی برود.

به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت   توسط رضا  | 

عجيب‌ترين نام‌هاي ايراني

«عجيب‌ترين نام‌هاي ايراني» كوششي است از خلاصه‌ي تحقيقات مركز آمار ايران در خصوص نام‌هاي نامتعارف و عجيب و غريب ايرانيان. آنچه كه در اين نوشتار كوتاه بدان پرداخته مي‌شود، نگاهي مصداقي دارد به تركيب نام‌هاي مرد/زن و بازتاب‌هاي جالب آن.

به ادامه مطلب مراجعه کنید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت   توسط رضا  | 

سری 52

اون چيه كه اولش منم دومش تويي سومش زبون؟!!!
چقدر منحرفي نه عزيزم اون نيست.
گل گاو زبونه.

به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت   توسط رضا  | 

جدید ترین مدل های لباس

عکسها در ادامه
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت   توسط رضا  |