رفتن به دانشگاه آزاد فرصتهای درخشانی رو در مسیر زندگی در اختیارما
قرار داده که ذکر چند تایی از اونها خالی از لطف نیست. اگر به دانشگاه آزاد برید
…
به ادامه مطلب مراجعه کنید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت   توسط رضا
|
یك روز خانم مسنی با یك كیف پر از پول به یكی از شعب بزرگترین بانك كانادا مراجعه نمود و حسابی با موجودی 1 میلیون دلار افتتاح كرد . سپس به رئیس شعبه گفت به دلایلی مایل است شخصاً مدیر عامل آن بانك را ملاقات كند . و طبیعتاً به خاطر مبلغ هنگفتی كه سپرده گذاری كرده بود ، تقاضای او مورد پذیرش قرار گرفت . قرار ملاقاتی با مدیر عامل بانك برای آن خانم ترتیب داده شد .
به ادامه مطلب مراجعه کنید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت   توسط رضا
|
عکسها برای سنگین نشدن صفحه اول در ادامه مطلب آورده شده اند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت   توسط رضا
|
عکسها برای سنگین نشدن صفحه اول در ادامه مطلب آورده شده اند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت   توسط رضا
|
عکسها برای سنگین نشدن صفحه اول در ادامه مطلب آورده شده اند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت   توسط رضا
|
عکسها برای سنگین نشدن صفحه اول در ادامه مطلب آورده شده اند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت   توسط رضا
|
عکسها برای سنگین نشدن صفحه اول در ادامه مطلب آورده شده اند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت   توسط رضا
|
عکسها برای سنگین نشدن صفحه اول در ادامه مطلب آورده شده اند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت   توسط رضا
|
عکسها برای سنگین نشدن صفحه اول در ادامه مطلب آورده شده اند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت   توسط رضا
|
عکسها برای سنگین نشدن صفحه اول در ادامه مطلب آورده شده اند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت   توسط رضا
|
عکسها برای سنگین نشدن صفحه اول در ادامه مطلب آورده شده اند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت   توسط رضا
|
عکسها برای سنگین نشدن صفحه اول در ادامه مطلب آورده شده اند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت   توسط رضا
|
عکسها برای سنگین نشدن صفحه اول در ادامه مطلب آورده شده اند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت   توسط رضا
|
عکسها برای سنگین نشدن صفحه اول در ادامه مطلب آورده شده اند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت   توسط رضا
|
عکسها برای سنگین نشدن صفحه اول در ادامه مطلب آورده شده اند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت   توسط رضا
|
عکسها برای سنگین نشدن صفحه اول در ادامه مطلب آورده شده اند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت   توسط رضا
|
عکسها برای سنگین نشدن صفحه اول در ادامه مطلب آورده شده اند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت   توسط رضا
|
عکسها برای سنگین نشدن صفحه اول در ادامه مطلب آورده شده اند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت   توسط رضا
|
عکسها برای سنگین نشدن صفحه اول در ادامه مطلب آورده شده اند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت   توسط رضا
|
عکسها برای سنگین نشدن صفحه اول در ادامه مطلب آورده شده اند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت   توسط رضا
|
عکسها برای سنگین نشدن صفحه اول در ادامه مطلب آورده شده اند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت   توسط رضا
|
عکسها برای سنگین نشدن صفحه اول در ادامه مطلب آورده شده اند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت   توسط رضا
|
عکسها برای سنگین نشدن صفحه اول در ادامه مطلب آورده شده اند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت   توسط رضا
|
عکسها برای سنگین نشدن صفحه اول در ادامه مطلب آورده شده اند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت   توسط رضا
|
عکسها برای سنگین نشدن صفحه اول در ادامه مطلب آورده شده اند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت   توسط رضا
|
عکسها برای سنگین نشدن صفحه اول در ادامه مطلب آورده شده اند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت   توسط رضا
|
عکسها برای سنگین نشدن صفحه اول در ادامه مطلب آورده شده اند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت   توسط رضا
|
عکسها برای سنگین نشدن صفحه اول در ادامه مطلب آورده شده اند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت   توسط رضا
|
عکسها برای سنگین نشدن صفحه اول در ادامه مطلب آورده شده اند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت   توسط رضا
|
عکسها برای سنگین نشدن صفحه اول در ادامه مطلب آورده شده اند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت   توسط رضا
|
عکسها برای سنگین نشدن صفحه اول در ادامه مطلب آورده شده اند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت   توسط رضا
|
عکسها برای سنگین نشدن صفحه اول در ادامه مطلب آورده شده اند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت   توسط رضا
|
عکسها برای سنگین نشدن صفحه اول در ادامه مطلب آورده شده اند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت   توسط رضا
|
عکسها برای سنگین نشدن صفحه اول در ادامه مطلب آورده شده اند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت   توسط رضا
|
عکسها برای سنگین نشدن صفحه اول در ادامه مطلب آورده شده اند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت   توسط رضا
|
اصفهونيه و رشتيه و تركه با هم يكجا كار ميكردن. يك روز ساعت ناهار، اصفهونيه ظرف غذاشو باز ميكنه، ميبينه قورمهسبزيه, ميگه: اااي بازم قرمه سبزيِس! اگه فردا باز قورمهسبزي باشه، من خودمو از اين برج پرت ميكنم پايين! بعد رشتيه ظرف غذاشو باز ميكنه، ميبينه كله ماهي داره .. اونم شاكي ميشه، ميگه: ااووو! اگه فردام همين باشه منم خودمو پرت ميكنم پايين! آخري تركه ظرف غذا رو باز ميكنه، كوفته داره.. حالش به هم ميخوره، ميگه: ايلده اگه منم اين ظرفو فردا باز كنم ببينم كوفتهس.. خودمو پرت ميكنم پايين! خلاصه فردا سه نفري ميان سر كار و در غذاها رو باز ميكنند و از قضا هر سه تا تكراري بوده، اينها هم خودشون رو پرت ميكنند پايين! باري، پليس مياد واسه تحقيقات و بازجوه خِـرِ زناشون رو ميگيره كه تقصير شماهاست! زن اصفهونيه ميگه: جناب سروان من نميدونستم، تو خونه هم هروقت قورمهسبزي درست ميكردم ميخورد غر نميزد! زن رشتيه ميگه: اووو! تو رشت همه كله ماهي ميخورن، من روحمم خبر نداشت اين دوست نداره. زن تركه ميگه: جناب سروان به ولله من يه هفته بود خونه مادرم بودم، اين خودش واسه خودش غذا درست ميكرد
+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت   توسط رضا
|
Fale hafez:ey ke bar konje labat khale zoleykha dari gar khori kire mara jayezeye oskar dari
+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت   توسط رضا
|
آبادانیه میره تو یه کتابفروشی .... میگه : وولک پوستر مو رو داری ؟ ........... کتابفروش میگه : نه ........ آبادانیه می گه : وی ی ی تو هم تموم کردی ؟!!!
به ادامه مطلب مراجعه کنید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت   توسط رضا
|
رشتي ميميره ميبرنش توي يك اتاقي كه توش پر ساعت بوده ... بعد بهش ميگن اين ساعت هامال زن هاس! هر زني كه يه بار خطا كنه، عقربه ساعت يك دور ميچرخه ... رشتيه ميپرسه ساعت زن من كو؟ بهش ميگن اونو گذاشتيم اون بالا جاي پنكه كار كنه
به ادامه مطلب مراجعه کنید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت   توسط رضا
|
سلام این و امروز تو نت پیدا کردم. حتما ببینید
به ادامه مطلب مراجعه کنید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت   توسط رضا
|
زنه از شوهرش می پرسه : صبحونه می خوری ؟ مرد : یه بوس بده جای صبحونه !
مرد ظهر برمیگرده خونه .
زن : ناهار می خوری ؟
مرد : سینه - تو بده بخورم جای ناهار
شب مرد میاد خونه می بینه زنش از پله ها میره بالا از نرده سر می خوره پایین !
مرد میگه : چی کار می کنی ؟
زن : دارم شامت رو گرم می کنم !
به ادامه مطلب مراجعه کنید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت   توسط رضا
|
مايكل جوردن شب كريسمس دعا ميكنه كه: خدايا چي ميشد من هم سفيد بودم، هم هميشه لاي پاي دخترا؟! صبح پا ميشه ميبينه شده نوار بهداشتي!
به ادامه مطلب مراجعه کنید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت   توسط رضا
|
يه روز يه زنه سه نفر و مياره تو خونه . بهشون ميگه اگه کسي اومد
بريد تو گوني . بعد شوهر زنه ميرسه . اون سه تا ميرن تو گوني . مرده
مياد يه لکد ميزنه به گوني اول . صداي گردو در مياره . به دومي ميزنه
صداي نون خشک ميده . به سومي ميزنه . صدايي نمياد . دوباره ميزنه
بازم صدا نميده . چند بار ديگه ميزنه . ياره شاکي ميشه مياد بيرون
ميگه : کره خر ، آرده ، آرد صدا نداره ...
اصفهانيه داشته تو خيابون ميرفته كه يهو ميبينه اوضاع دل و روده خرابه و به شدت نياز به قضاي حاجت داره! خلاصه يخورده اطراف چرخ ميزنه تا آخر يك توالت عمومي پيدا ميكنه. خوشحال و خندان ميره تو كه يهو دم در يك مردك لندهور جلوشو ميگيره، ميگه: كجا عمو؟! اينجا توالتش ورودي داره، 200 تومن! اصفهانيه شاكي ميشه، ميگه: انصافتو شكر! يك ريدن دويست تومن؟! نميخوام! خلاصه مياد بيرون، يكم ديگه چرخ ميزنه ميبينه نه اوضاع خيلي خرابه، برميگرده، ميگه: درك بيا اينم دويست تومن. يارو ميگه: نـُچ! نرخا بالا رفته، ورودي جديد 500 تومنه! اصفهانيه تا فيهاخالدونش ميسوزه، ميگه: يعني چي؟! مگه سر گردنست؟! آدم به خودش برينه به صرفهتره! خلاصه باز شاكي مياد بيرون، يكم راه ميره، ميبينه الانه كه وسط آدم و عالم برينه به خودش، زود بر ميگرده، باحال زار يك پونصدي ميده، ميگه: بيا بابا اينم 500 تومن. باز صاب توالت يك ابرو ميندازه بالا، ميگه: تــُـچ! چون تو مضيقهاي وروديت ميشه هزار تومن! اصفهانيه كه ديگه عرق از بناگوشش سرازير شده بوده، ميگه: بابا سگ خور! بيا اينم هزار تومن، بزار برم برينم! خلاصه ميره تو. مردك توالتچي(!) ميبينه يك ربع گذشت، نيم ساعت گذشت، يك ساعت گذشت، آقا نيومد بيرون. ميره در توالت رو باز ميكنه، ميبينه اصفهانيه با كمربند خودشو دار زده، يك يادداشت هم گذاشته كه: "كسي كه تو اين گروني فرق گوز و ان رو نميفهمه فقط واسه مردن خوبه"!
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت   توسط رضا
|
رشتيه دخترشو ميبينه داره به يه پسره لب ميده، خيلي ناراحت ميشه، به خودش ميگه: اين امروز لب ميده،لابد فردا هم ميره سينما، پس فردا هم لابد ميخواد سيگار بكشه!
يه روز لاتاي محل ميخواستن يکم صفا کنن ميگيرن يکي از بچههاي شاسکول محلشون رو تا ميخوره ميزنن! (براي اونايي که نميدونن بگم که شاسکول يه چيزي تو مايههاي همون کس خول خودمونه!) يارو شاکي ميشه، ميگه چرا مي.زنين؟ بچه لاتا بهش ميگن آخه تو به يه دختره تجاوز کردي بايد کتک بخوري. يارو که باور کرده بوده ميگه: اه! پس حالا که اينجوريه ادامه بدين
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت   توسط رضا
|
روزي از يك تعميركار معروف براي تعمير ديگ بخار فرسوده يك كشتي دعوت كردند. او چند سوال از مسوول كشتي پرسيد،نگاهي به لوله هاي زنگ زده انداخت و به صداي سوت مانندي كه از دستگاه بر مي خاست، خوب گوش داد. سپس چكشي به دست گرفت و چند ضربه كوتاه به قسمت هايي از آن زد. دستگاه شروع به كار كرد. تعميركار آسوده از اين موضوع، محل را ترك كرد.
او صورت حسابي به مبلغ يك هزار دلار براي صاحب كشتي فرستاد. صاحب كشتي بسيار عصباني شد و براي تعميركار پيغام فرستاد كه تو فقط 15 دقيقه اين جا بودي. بهتر است شرح خدمات انجام شده را براي من بفرستي.
اين بود آن چه تعميركار براي صاحب كشتي فرستاد:
بابت چكش كاري قسمت مربوطه: 50 سنت
بابت تشخيص درست و دقيق: 50/999 دلار
جمع: 1000 دلار
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت   توسط رضا
|
رشتيه داشته با پسرش از يك دهي رد ميشده، پسرش ازش ميپرسه: باباجون، چرا اين آقاهه داره پستوناي اين گاوه رو ميماله؟!
رشتيه ميگه: واسه اينكه اين آقا ميخواد اين گاوو بخره، ميخواد مطمئن شه كه مريض نيست.
پسره يهو هول ميكنه، ميگه: ااا…بابايي… يعني اكبرآقا هم ميخواد مامانو بخره؟!
به ادامه مطلب مراجعه کنید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت   توسط رضا
|
اگر می خواهید جوک یا اس ام اس ارسال کنید تو نظرات بزارید ولی لطف کنید جوکهای قدیمی رو از جاهای دیگه کپی پیست نکنید!
آخه یه نفر دیروز تقریبا نصف جوکهای وبلاگ خودم رو تو نظرات گذاشته بود که به اسمش بزارم!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت   توسط رضا
|
به ترکه میگن پسرت رکورد شکونده میگه گه خورده من که پولش رو نمیدم
به ادامه مطلب مراجعه کنید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت   توسط رضا
|
یه روز چرچیل داشته از یه کوچه باریکی که فقط امکان عبور یه نفر رو داشته رد می شده،ه از روبرو یکی از رقبای سیاسی زخم خورده اش می رسه… بعد از اینکه کمی تو چشم هم نگاه می کنن… رقیبه می گه من هیچ وقت خودم رو کج نمی کنم تا یه آدم احمق از کنار من عبور کنه… چرچیل در حالیکه خودش رو کج می کرده… می گه ولی من این کار رو می کنم!
به ادامه مطلب مراجعه کنید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت   توسط رضا
|
پرستار تيمارستان، ميره تو اتاق "قلي". ميبينه كه قلي داره اداي رانندگي در مياره. ميپرسه: قلي، داري چي كار ميكني؟ قلي ميگه: دارم با ماشين ميرم شمال! پرستاره ميگه: خيلي خوب، سفر خوش بگذره.
فرداش باز ميره تو اتاق قلي، ميبينه اين دفعه آروم گرفته دراز كشيده. مي پرسه: چيكار داري ميكني؟ قلي ميگه: هيچي،الان شمالم و دارم تو ويلام استراحت ميكنم.
پرستاره هم درو ميبنده ميره بيرون. بعد ميره تو اتاق غضنفر. ميبينه كه غضنفر افتاده رو بالشش و حالا ن.كن كي بك.ن! ميگه غضنفر چه غلطي داري ميكني؟ غضنفر ميگه: قلي كه شماله، از فرصت استفاده كرده و دارم ترتيب زنشو ميدم!!
به ادامه مطلب مراجعه کنید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت   توسط رضا
|