تبليغاتX
♥☺☻جوک و SMS عکس خفن☻☺♥

♥☺☻جوک و SMS عکس خفن☻☺♥

♥☺☻...........اس ام اس - جوک - عکس - داستانک - معما - شعر...........☻☺♥

جوکهای ارسالی از دوست عزیزم وحید

وحید چند وقت بود جوک نمیفرستادی! ولی خوب بجاش دست پر اومدی!

اون جوکهای دست اولتم بفرست D: !


رشتيه ميره كلاس غيرت . شب زنش پاميشه بره دستشويي رشتيه ميگه كجا ميري زنه ميگه دارم ميرم دستشويي رشتيه ميگه بشين خودم ميرم.


يه روز سه تا ديوونه رو مي اندازن تو يه اتاق دو تاشون مى رقصن، يکيشون هم ميگه: سبز - آبى - قرمز ازش مي پرسن چرا اين جورى مي گى؟ ميگه من رقص نورم!!!
گذشته گفت: "آخه هر وقت يادم ميافته كه موقع خاكسپاريش چه دست و پايي ميزد جيگرم آتيش ميگيره
تركه تا ده سال براي مادرش عزاداري ميكرد و همش گريه ميكرد . بهش گفتند : آخه چقدر گريه ميكني ده سال

چند نفر اکيپي ميرن کوه نوردي شب خواب بودن ديدن يکي داد مي زنه جرج جرج... ميگن: ما اينجا جرج نداريم که! خلاصه مي خوابن صبح پا مي شن ميبينن ترکه رو گرگ خورده

تركه مرده شور بوده، بعد از يه مدتي ميگيرنش دهنش رو سرويس ميكنن. رفيقاش ميپرسن بابا مگه اين بيچاره چي كار كرده بود؟ ميگن: اين پدرسوخته سوالاي شب اول قبر رو تكثير كرده بود بين مرده‌ها تقسيم مي‌كرد!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت   توسط رضا  | 

سوتی های صدا و سیما(حتما بخونید)

چند سال پيش توي يه برنامه زنده شبكه تهران (فكر كنم شبهاي تهران بود) احمدزاده بعد از اينكه يكي مسابقه رو برد گفت: هديه اي به رسم امانت به شما ميديم!

يكي دو هفته پيش اين پسره (اميرمحمد) به عمو پورنگ گفته بذار يه ماچ از لبات بگيرم و پورنگ هم سرخابي شده!

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت   توسط رضا  | 

اس ام اس های نیمه شب

شرمنده به خدا، آره ميدونم خواب بودي، خوب بابا فحش نده ديگه، کارت داشتم که بيدارت کردم.
ميخواستم بدونم ماهي وقتي غذا ميخوره، آب نميره تو دهنش؟
مي خواستم يه چيز مهم رو بگم
پاهات از زير لحاف اومده بيرون . يه وقت سرما نخوري!
ببين يکي ميخواست از خواب بيدارت کنه من نذاشتم
کار خوبي کردم؟
ساعت دو امشب قراره همه عقب مونده ها شفا بگیرن اس ام اس زدم جا نمونی
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت   توسط رضا  | 

3 تا جوک.....

يه روز يه یارو سوتين پيدا ميكنه ميگه اخه كلاه بچگي لاله و لادن!


به آقای خوش غیرت گفتن زنت باز امروز با بنز امير آقا رفت بيرون.
آقای خوش غیرت ميگه: موندم كه امير آقا چند تا كارت سوِخت داره؟!


یه مهندس مکانیک با یک مهندس کشاورزی با هم ازدواج می کنن بچه شون تراکتر میشه

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت   توسط رضا  | 

از دست ملانصردین........................!

روزی ملا از زنش پرسید وقتیکه شخص بمیرد، چگونه معلوم می شود که مرده است؟ زن گفت علامت آن اینست که دست و پایش سرد میشود. پس از چند روز ملا برای آوردن هیزم به جنگل رفت و چون هوا بسیار سرد بود، دست و پایش یخ کرد. سخن زنش را بخاطر آورده با خود اندیشید که مرده است. در حال خود را به زمین انداخته چون مردگان دراز کشید. اتفاقا یک دسته گرگ رسیده خر او را دریده شروع به خوردن کردند. ملا آهسته سر را بلند نموده گفت : اگر نمورده بودم ،به شما می فهماندم خر مردم خوردن چه نتایجی دارد .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت   توسط رضا  | 

یک آدم خوش شانس!

از بدو تولد موفق بودم، وگرنه پام به اين دنيا نمي رسيد.
از همون اول كم نياوردم، با ضربه دكتر چنان گريه‌اي كردم كه فهميد جواب «هاي»، «هوي» است. هيچ وقت نگذاشتم هيچ چيز شكستم بدهد، پي‌درپي شير ميخوردم و به درد دلم توجه نمي كردم!
اين شد كه وقتي رفتم مدرسه از همه هم سن و سالهاي خودم بلندتر بودم و همه ازم حساب مي‌بردند. هيچ وقت درس نخوندم، هر وقت نوبت من شد كه برم پاي تخته زنگ مي‌خورد. هر صفحه‌اي از كتاب را كه باز مي کردم، جواب سوالي بود كه معلمم از من مي‌پرسيد. اين بود كه سال سوم، چهارم دبيرستان كه بودم، معلمم كه من را نابغه مي‌دانست منو فرستاد المپياد رياضي!
تو المپياد مدال طلا بردم! آخه ورق من گم شده بود و يكي از ورقه‌ها بي اسم بود، منم گفتم اسممو يادم رفته بنويسم!
بدون كنكور وارد دانشگاه شدم هنوز يك ترم نگذشته بود كه توي راهروي دانشگاه يه دسته عينك پيدا كردم، اومدم بشكنمش كه خانمي سراسيمه خودش را به من رسوند و از اين كه دسته عينكش رو پيدا كرده بودم حسابي تشكر كرد و گفت: نيازي به صاف كردنش نيست زحمت نكشيد اين شد كه هر وقت چيزي از زمين برمي‌داشتم، يهو جلوم سبز مي شد و از اين كه گمشده‌اش را پيدا كرده بودم حسابي تشكر مي كرد. بعدا توي دانشگاه پيچيد: دختر رئيس دانشگاه، عاشق ناجي‌اش شده، تازه فهميدم كه اون دختر كيه و اون ناجي كيه!
يك روز كه براي روز معلم براي يكي از استادام گل برده بودم يكي از بچه‌ها دسته گلم رو از پنجره شوت كرد بيرون، منم سرك كشيدم ببينم كجاست كه ديدم افتاده تو بغل اون دختره! خلاصه اين شد ماجري خواستگاري ما و الان هم استاد شمام!
كسي سوالي نداره؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت   توسط رضا  | 

مرگ مشکوک در ساعت 11

چند وقتی بود در بخش مراقبت های ویژه یک بیمارستان معروف، بیماران یک تخت به خصوص در حدود ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه جان می سپردند و این موضوع ربطی به نوع بیماری و شدت و ضعف مرض آنان نداشت. این مسئله باعث شگفتی پزشکان آن بخش شده بود، به طوری که بعضی آن را با مسائل ماورای طبیعی و بعضی دیگر با خرافات و ارواح و اجنه و موارد دیگر در ارتباط می دانستند. کسی قادر به حل این مسئله نبود. که چرا بیمار آن تخت درست در ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه می مرد. به همین دلیل گروهی از پزشکان متخصص بین المللی برای بررسی موضوع تشکیل جلسه دادند و پس از ساعت ها بحث و تبادل نظر بالاخره تصمیم بر این شد که در اولین یکشنبه ماه، چند دقیقه قبل از ساعت ۱۱ در محل مذکور برای مشاهده این پدیده عجیب و غریب حاضر شوند. در محل و ساعت موعود، بعضی صلیب کوچکی در دست گرفته و در حال دعا بودند، بعضی دوربین فیلمبرداری با خود آورده و... دو دقیقه به ساعت ۱۱ مانده بود که « پوکی جانسون » نظافتچی پاره وقت روزهای یکشنبه وارد اتاق شد. دوشاخه برق دستگاه حفظ حیات ( Life support system ) را از پریز برق درآورد و دوشاخه جاروبرقی خود را به پریز زد و مشغول کار شد!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت   توسط رضا  | 

بهترین جوک جهان

بهترين جوك جهان انتخاب شد.اين جوك در بزرگترين طرح علمي پيرامون طنز انتخاب شده است قضيه از اين قرار است كه انجمن پيشبرد علم از كاربران اينترنت در سراسر جهان درخواست كرده بود كه بامزه ترين جوكي كه شنيده اند را برايش ارسال كنند. به گزارش رويتر 2 ميليون تن نظر دادند، اين نظرات مشتمل بر چهل هزار جوك شد و جوك ها از هفتاد كشور جهان براي اين انجمن ارسال شد. نتيجه انتخابات اين جوك بود:

دو شكارچي در جنگل بر روي درختها كمين كرده بودند. يكي از آنها از درخت سقوط كرد. شكارچي دوم احساس كرد دوستش كه از درخت سقوط كرده ، نفس نمي كشد و چشمانش باز و خيره مانده است.
او با موبايل با يك مركز اورژانس تماس مي گيرد و به فردي كه گوشي را برمي دارد مي گويد:
فكر مي كنم دوست من مرده است ، چكار بايد بكنم؟
طرف مقابل به آرامي مي گويد:
دلواپس نباش.
من مي توانم به تو كمك كنم.
ابتدا بايد مطمئن شويم كه مرده است
بعد از سكوتي كه حكمفرما مي شود صداي يك گلوله به گوش مي رسد. شكارچي دوم دوباره گوشي را برمي دارد و مي گويد: بسيار خب ، حالا چه كار بايد بكنم؟!

گورپال گوسال 31 ساله روان شناس برنده اين رقابت شد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت   توسط رضا  | 

فیلسوف و شاگرد

فیلسوفی همراه با شاگردانش در حال قدم زدن در یک جنگل بودند و درباره ی اهمیت ملاقات های غیرمنتظره گفتگو می کردند. 

بر طبق گفته های استاد تمامی چیز هایی که در مقابل ما قرار دارند به ما شانس و فرصت یادگیری و یا آموزش دادن را می دهند.

در این لحظه بود که به درگاه و دروازه محلی رسیدند که علیرغم آنکه در مکان بسیار مناسب واقع شده بود ظاهری  بسیار حقیرانه داشت.

شاگرد گفت :

-این مکان را ببینید. شما حق داشتید. من در اینجا این را آموختم که بسیاری از مردم، در بهشت بسر می بردند، اما متوجه آن نیستند و همچنان در شرایطی بسیار بد و محقرانه زندگی می کنند.

استاد گفت:

-من گفتم آموختن و آموزش دادن مشاهده امری که اتفاق می افتد، کافی نمی باشد.

بایستی دلایل را بررسی کرد. پس فقط وقتی این دنیا را درک می کنیم که متوجه علتهایش بشو یم.

سپس در آن خانه را زدند و مورد استقبال ساکنان آن قرار گرفتند. یک زوج زن و شوهر و تعداد 3 فرزند، با لباسهای  پاره و کثیف.

 

استاد خطاب به پدر خانواده می گوید:

-شما در اینجا در میان جنگل زندگی می کنید، در این اطراف هیچ گونه کسب و تجارتی وجود ندارد؟ چگونه به زندگی خود ادامه می دهید؟

 

و آن مرد نیز در آرامش کامل پاسخ داد:

-دوست من ما در اینجا ماده گاوی داریم که همه روزه، چند لیتر شیر به ما می دهد. یک بخش از محصول را یا می فروشیم و یا در شهر همسایه با دیگر مواد غذایی معاوضه می کنیم. با بخش دیگر اقدام به  تولید پنیر، کره و یا خامه برای مصرف شخصی خود می کنیم. و به این ترتیب به زندگی خود ادامه می دهیم.

 

استاد فیلسوف از بابت این اطلاعات تشکر کرد و برای چند لحظه به تماشای آن مکان پرداخت و از آنجا خارج شد. در میان راه، رو به شاگرد کرد وگفت:

-  آن ماده گاو را از آنها دزدیده و از بالای آن صخره روبرویی به پایین پرت کن.

-  اما آن حیوان تنها راه امرار معاش آن خانواده است.

 

و فیلسوف نیز ساکت ماند. آن جوان بدون آنکه هیچ راه دیگری داشته باشد، همان کاری را کرد که به او دستور داده شده بود و آن گاو نیز در آن حادثه مرد.

 

این صحنه در ذهن آن جوان باقی ماند و پس از سالها، زمانی که دیگر یک بازرگان موفق شده بود، تصمیم گرفت تا به همان خانه بازگشته و با شرح ما وقع از آن خانواده تقا ضای بخشش و به ایشان کمک مالی نماید.

 

اما چیزی که باعث تعجبش شد این بود که آن منطقه تبدیل به یک مکان زیبا شده بود با درختانی شکوفه کرده، ماشینی که در گاراژ پارک شده و تعدادی کودک که در باغچه خانه مشغول بازی بودند. با تصور این مطلب که آن خانواده برای بقای خود مجبور به فروش آنجا شده اند، مایوس و ناامید گردید.

لذا در را هل داد و وارد خانه شد و مورد استقبال یک خانواده بسیار مهربان قرار گرفت.

سوال کرد:

-آن خانواده که در حدود 10 سال قبل اینجا زندگی می کردند کجا رفتند؟

جوابی که دریافت کرد، این بود:

-آنها همچنان صاحب این مکان هستند.

 

 وحشت زده و سراسیمه و دوان دوان وارد خانه شد. صاحب خانه او را شناخت و از احوالات استاد فیلسوفش پرسید. اما جوان مشتاقانه در پی آن بود که بداند چگونه ایشان موفق به بهبود وضعیت آن مکان زندگی به آن خوبی شده اند.

 

آن مرد گفت:

-ما دارای یک گاو بودیم، اما وی از صخره پرت شد و مرد. در این صورت بود که برای تامین معاش خانواده ام مجبور به کاشت سبزیجات و حبوبات شدم. گیاهان و نباتات با تاخیر رشد کردند و مجبور به بریدن مجدد درختان شدم و پس از آن به فکر خرید چرخ نخ ریسی افتادم و با آن بود که به یاد لباس بچه هایم افتادم، و با خود همچنین فکر کردم که شاید بتوانم پنبه هم بکارم. به این ترتیب یکسال سخت گذشت، اما وقتی خرمن محصولات رسید، من در حال فروش و صدور حبوبات، پنبه و سبزیجات معطر بودم.

هرگز به  این مسئله فکر نکرده بودم که همه قدرت و پتانسیل من در این نکته خلاصه می شد که :چه خوب شد آن گاو مرد...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت   توسط رضا  | 

تله موش

موش ازشكاف ديوار سرك كشيد تا ببيند اين همه سروصدا براي چيست .

مرد مزرعه دار تازه از شهر رسيده بود و بسته اي با خود آورده بود و زنش با خوشحالي مشغول باز كردن بسته بود.

موش لب هايش را ليسيد و با خود گفت : كاش يك غذاي حسابي باشد  ... 

اما همين كه بسته را باز كردند ، از ترس تمام بدنش به لرزه افتاد ؛ چون صاحب مزرعه يك تله موش خريده بود.

موش با سرعت به مزرعه برگشت تا اين خبر جديد را به همه ي حيوانات بدهد . او به هركسي كه مي رسيد ، مي گفت :« توي مزرعه يك تله موش آورده اند، صاحب مزرعه يك تله موش خريده است . . . »!

مرغ با شنيدن اين خبر بال هايش را تكان داد و گفت : « آقاي موش ، برايت متأسفم . از اين به بعد خيلي بايد مواظب خودت باشي ، به هر حال من كاري به تله موش ندارم ، تله موش هم ربطي به من ندارد

ميش وقتي خبر تله موش را شنيد ، صداي بلند سرداد و گفت : «آقاي موش من فقط مي توانم دعايت كنم كه توي تله نيفتي ، چون خودت خوب مي داني كه تله موش به من ربطي ندارد. مطمئن باش كه دعاي من پشت و پناه تو خواهد بود

موش كه از حيوانات مزرعه انتظار همدردي داشت ، به سراغ گاو رفت. اما گاو هم با شنيدن خبر ، سري تكان داد و گفت : « من كه تا حالا نديده ام يك گاوي توي تله موش بيفتد.!» او اين را گفت و زير لب خنده اي كرد ودوباره مشغول چريد شد.

سرانجام ، موش نااميد از همه جا به سوراخ خودش برگشت و در اين فكر بود كه اگر روزي در تله موش بيفتد ، چه مي شود؟

در نيمه هاي همان شب ، صداي شديد به هم خوردن چيزي در خانه پيچيد.. زن مزرعه دار بلافاصله بلند شد و به سوي انباري رفت تا موش را كه در تله افتاده بود ، ببيند.

او در تاريكي متوجه نشد كه آنچه در تله موش تقلا مي كرده ، موش نبود ، بلكه يك مار خطرناكي بود كه دمش در تله گير كرده بود . همين كه زن به تله موش نزديك شد ، مار پايش را نيش زد و صداي جيغ و فريادش به هوا بلند شد. صاحب مزرعه با شنيدن صداي جيغ از خواب پريد و به طرف صدا رفت ، وقتي زنش را در اين حال ديد او را فوراً به بيمارستان رساند. بعد از چند روز ، حال وي بهتر شد. اما روزي كه به خانه برگشت ، هنوز تب داشت . زن همسايه كه به عيادت بيمار آمده بود ، گفت :« براي تقويت بيمار و قطع شدن تب او هيچ غذايي مثل سوپ مرغ نيست

مرد مزرعه دار كه زنش را خيلي دوست داشت فوراً به سراغ مرغ رفت و ساعتي بعد بوي خوش سوپ مرغ در خانه پيچيد.

اما هرچه صبر كردند ، تب بيمار قطع نشد. بستگان او شب و روز به خانه آن ها رفت و آمد مي كردند تا جوياي سلامتي او شوند. براي همين مرد مزرعه دار مجبور شد ، ميش را هم قرباني كند تا باگوشت آن براي ميهمانان عزيزش غذا بپزد.

روزها مي گذشت و حال زن مزرعه دار هر روز بدتر مي شد . تا اين كه يك روز صبح ، در حالي كه از درد به خود مي پيچيد ، از دنيا رفت و خبر مردن او خيلي زود در روستا پيچيد. افراد زيادي در مراسم خاك سپاري او شركت كردند. بنابراين ، مرد مزرعه دار مجبور شد ، از گاوش هم بگذرد و غذاي مفصلي براي ميهمانان دور و نزديك تدارك ببيند.

حالا ، موش به تنهايي در مزرعه مي گرديد و به حيوانان زبان بسته اي فكر مي كرد كه كاري به كار تله موش نداشتند!

 

 

نتيجه : اگر شنيدي مشكلي براي كسي پيش آمده است و ربطي هم به تو ندارد ، كمي بيشتر فكر كن ؛ شايد خيلي هم بي ربط نباشد ...!!!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت   توسط رضا  | 

هر چی خدا بخواد

سالهاي بسيار دور پادشاهي زندگي ميكرد كه وزيري داشت

وزير همواره ميگفت: هر اتفاقي كه رخ ميدهد به صلاح ماست.

 روزي پادشاه براي پوست كندن ميوه كارد تيزي طلب كرد اما در حين بريدن ميوه انگشتش را بريد،وزير كه در آنجا بود گفت: نگران نباشيد تمام چيزهايي كه رخ ميدهد در جهت خير و صلاح شماست !

پادشاه از اين سخن وزير برآشفت و از رفتار او در برابر اين اتفاق آزرده خاطر شد و دستور زنداني كردن وزير را داد...

چند روز بعد پادشاه با ملازمانش براي شكار به نزديكي جنگلي رفتند. پادشاه در حالي كه مشغول اسب سواري بود راه را گم كرد و وارد جنگل انبوهي شد و از ملازمان خود دور افتاد،در حالي كه پادشاه به دنبال راه بازگشت بود به محل سكونت قبيلهاي رسيدكه مردم آن در حال تدارك مراسم قرباني براي خدايانشان بودند،
زماني كه مردم پادشاه خوش سيما را ديدند خوشحال شدند زيرا تصور كردند وي بهترين قرباني براي تقديم به خداي آنهاست!!!

آنها پادشاه را در برابر تنديس الهه خود بستند تا وي را بكشند،
اما ناگهان يكي از مردان قبيله فرياد كشيد : چگونه ميتوانيد اين مرد را براي قرباني كردن انتخاب كنيد در حالي كه وي بدني ناقص دارد، به انگشت او نگاه كنيد !!!
به همين دليل وي را قرباني نكردند و آزاد شد.
پادشاه كه به قصر رسيد وزير را فراخواند و گفت:اكنون فهميدم منظور تو از اينكه ميگفتي هر چه رخ ميدهد به صلاح شماست چه  بوده زيرا بريده شدن انگشتم موجب شد زندگيام نجات يابد اما در مورد تو چي؟ تو به زندان افتادي اين امر چه خير و صلاحي براي تو داشت؟!!
وزير پاسخ داد: پادشاه عزيز مگر نميبينيد،اگر من به زندان نميافتادم مانند هميشه در جنگل به همراه شما بودم در آنجا زماني كه شما را قرباني نكردند مردم قبيله مرا براي قرباني كردن انتخاب ميكردند،
بنابراين ميبينيد كه حبس شدن نيز براي من مفيد بود!!!


ايمان قوي داشته باشيد و بدانيد هر چه رخ ميدهد خواست خداوند است   

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت   توسط رضا  | 

همسر کاهن معبد عامون جناب آنخ ماهو

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت   توسط رضا  | 

قافله ی عمر عجب میگذرد

پیرمرد خسته کنار صندوق صدقه ایستاد . دست برد و از جیب کوچک جلیقه اش سکه ای بیرون آورد . در حین انداختن سکه متوجه نوشته روی صندوق شد " صدقه عمر را زیاد می کند"

منصرف شد !
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت   توسط رضا  | 

» همیشه 4 چشمی حواستون به زنها باشه چون...

یک روز یک زن و مرد ماشینشون با هم تصادف ناجوری میکنه .
بطوریکه ماشین هردو شون به شدت آسیب میبینه .
ولی هردوشون به طرز معجزه آسایی جون سالم به در می برن.
وقتی که هردو از ماشینشون که حالا تبدیل به آهن قراضه شده بیرون میان ، راننده خانم بر میگرده میگه:
-آه چه جالب شما مرد هستید!…. ببینید چه به روز ماشینامون اومده !همه چیزداغون شده ولی ما سالم هستیم …. ! این باید نشونه ای از طرف خدا باشه که اینطوری با هم ملاقات کنیم و ارتباط مشترکی رو باصلح و صفا آغاز کنیم …!
مرد با هیجان پاسخ میگه:
- اوه … “بله کاملا” …با شماموافقم این بایدنشونه ای از طرف خدا باشه !
بعد اون خانم زیباادامه می ده و می گه :
- ببین یک معجزه دیگه! ماشین من کاملا داغون شده ولی این شیشه مشروب سالمه .مطمئنا خدا خواسته که این شیشه مشروب سالم بمونه تاما این تصادف خوش یمن كه می تونه شروع جریانات خیلی جالبی باشه رو جشن بگیریم!
و بعد خانم زیبا با لوندی بطری رو به مرد میده .
مرد سرش رو به علامت تصدیق تکان میده و در حالیكه زیر چشمی اندام خانم زیبا رو دید می زنه درب بطری روباز می کنه و نصف شیشه مشروب رو می نوشه و بطری رو برمی گردونه به زن .
زن درب بطری رو می بنده و شیشه رو برمیگردونه به مرد.
مرد می گه شما نمینوشید؟!
زن لبخند شیطنت آمیزی می زنه در جواب می گه :
- نه عزیزم ،فکر می کنم الان بهتره منتظر پلیس باشیم …

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت   توسط رضا  | 

داستان سک س ی طنز

یه روز یه خانوم حاجی بازاری خونه ش رو مرتب کرده بود و دیگه می خواست بره حمام که ترگل ورگل بشه برای حاج آقاش. تازه لباس هاش رو در آورده بود و می خواست آب بریزه رو سرش که شنید زنگ در خونه رو می زنند. از پنجره ی حمام نگاه می کنه و می بینه حسن آقا کوره ست.
بنابراین با خیال راحت همون جور لخت میره پشت در و در رو برای حسن آقا باز می کنه.حاج خانوم هم خیالش راحت بوده که حسن آقا کوره، در رو باز می کنه که بیاد تو چون از راه دور اومده بوده و از آشناهای قدیمی حاج آقا و حاج خانوم بوده. درضمن حاج خانوم می بینه که حسن آقا با یه بسته شیرینی اومده بنده خدا. تعارفش میکنه و راه میافته جلو و از پله ها میره بالا و حسن آقا هم به دنبالش. همون طور لخت و عریون میشینه رو کاناپه و حسن آقا هم روبروش. میگه: خب خوش اومدی حسن آقا. صفا آوردی! این طرفا؟
حسن آقا سرخ و سفید میشه و جواب میده: والله حاج خانوم عرض کنم خدمتتون که چشمام رو تازه عمل کردم و اینم شیرینیشه که آوردم خدمتتون
یه روز یه خانوم حاجی بازاری خونه ش رو مرتب کرده بود و دیگه می خواست بره حمام که ترگل ورگل بشه برای حاج آقاش. تازه لباس هاش رو در آورده بود و می خواست آب بریزه رو سرش که شنید زنگ در خونه رو می زنند. از پنجره ی حمام نگاه می کنه و می بینه حسن آقا کوره ست.
بنابراین با خیال راحت همون جور لخت میره پشت در و در رو برای حسن آقا باز می کنه.حاج خانوم هم خیالش راحت بوده که حسن آقا کوره، در رو باز می کنه که بیاد تو چون از راه دور اومده بوده و از آشناهای قدیمی حاج آقا و حاج خانوم بوده. درضمن حاج خانوم می بینه که حسن آقا با یه بسته شیرینی اومده بنده خدا. تعارفش میکنه و راه میافته جلو و از پله ها میره بالا و حسن آقا هم به دنبالش. همون طور لخت و عریون میشینه رو کاناپه و حسن آقا هم روبروش. میگه: خب خوش اومدی حسن آقا. صفا آوردی! این طرفا؟
حسن آقا سرخ و سفید میشه و جواب میده: والله حاج خانوم عرض کنم خدمتتون که چشمام رو تازه عمل کردم و اینم شیرینیشه که آوردم خدمتتون

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت   توسط رضا  | 

مجموعه کلام ماندگار

هر کس را بیشتر دوست داری کمتر به او تملق بگو.

مولیر


مادر امیدهایش را مثل گردنبند به گردن فرزندش مي‌بندد.

نیما یوشیج


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت   توسط رضا  | 

استعفا از انسانیت...

پروردگار محترم؛ نظر به بررسي‌هاي به عمل آمده توسط اينجانب، عليرغم بهره‌مندي از تمام نعمات و الطاف حضرتعالي در مراحل مختلف زندگي؛ با توجه به اينكه حقير به هيچ جايي نرسيده و موجبات شرمساريِ نسل بشريت را فراهم آورده‌ام، لذا خواهشمندم پيرو تبصره سوم بند اول قرارداد آفرينش، مورخ1/1/1، منعقده في‌مابين ابر جد اينجانب مشهور به «آدم» و حضرتعالي؛ استعفاي اين حقير را از مقام «انسانيت» بپذيريد. بديهي است من بعد هيچ‌گونه مسووليتي را درخصوص رفتارهاي خويش قبول نميکنم.

برگرفته از وبلاگ فایل من

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت   توسط رضا  | 

اس ام اس بهار 88 اس ام اس آخر سال ماهی قرمز سفره هفت سین

 

نرم نرمك می رسد اینك بهار.........تف به قبر روزگار

 

//||\\ //||\\ //||\\ //||\\ //||\\ //||\\ //||\\

 

آسمان را مي خواهم براي عبور . جاده باريک است ! ماه را مي خواهم براي نور را تاريک است ! تو را مي خواهم براي نظافت عيد نوروز نزديک است !

//||\\ //||\\ //||\\ //||\\ //||\\ //||\\ //||\\

چند روز ديگه بهار مياد و همه‌چيز رو تازه مي‌كنه، سال رو، ماه رو،

روزها رو، هوا رو، طبيعت رو، ولي فقط يك چيز كهنه ميشه كه به

همه اون تاز‌گي مي‌ارزه، «دوستيمون»!

//||\\ //||\\ //||\\ //||\\ //||\\ //||\\ //||\\

 

نزديک عيده، توي خونه تکونيه دلت، مارو بيرون نکني!!!

  

//||\\ //||\\ //||\\ //||\\ //||\\ //||\\ //||\\

چهارشنبه سوری نزدیکه.یه وقت نری از رو آتیش بپری.آخه تجربه ثابت کرده اگه بره رو آتیش کباب میشه.

 

//||\\ //||\\ //||\\ //||\\ //||\\ //||\\ //||\\

 اگر به تیپ خود اهمیت میدهید

اگر به دنبال لباس زیبا برای عید هستید


اگر شیک پوشی را دوست دارید ...


با ما تماس بگیرید.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
صنف پالان دوزان پایتخت

اس ام ای جدید اس ام اس باحال اس ام اس توپ اس ام اس سرکاری اس ام اس عاشقانه

//||\\ //||\\ //||\\ //||\\ //||\\ //||\\ //||\\

 دمت تو که مارو توی خونه تکونی دلت دور نریختی گرم . . .

منم سعی می کنم که زیاد جا نگیرم !

//||\\ //||\\ //||\\ //||\\ //||\\ //||\\ //||\\

 این اس ام اس رو تا ....روز دیگه نخون

.

.

.

. چیه؟؟ فکر مری میخوام عیدو تبریک بگم؟؟

یادت باشه اولین کسی بودم که سال۸۸ سرکارت گذاشتم

//||\\ //||\\ //||\\ //||\\ //||\\ //||\\ //||\\

میتونم خواهش کنم سال تحویل بیای خونه ما؟

آخه سبزه خوشگل تر از تو پیدا نکردم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت   توسط رضا  | 

هواپیمای اختصاصی ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران جناب آقای دکتر محمود احمدی نژاد ... حامی محرومان !!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت   توسط رضا  | 

عشقولانه هاي يک کودک

با اينکه بابايم می گويد دهانم هنوز بوی پفک مي دهد ولي من تو را عاشق میباشم، ای دختر همساده! هر بار که با موهای دمب موشی ات به حياط مي اييی تا لی لی بازی کنی و هی دماغت را بالا می کشی از بس هوا سرد مي باشد، دل کوچک من خيلی قنج مي رود. آن روز که در استپ هوايی توپ را بالا انداختی که ''کودک فهيم'' و من سوزيدم، فهميدم که در گلويت گير کرده مي باشم و اصلا فکر نمي کنم که تو از ممد فرنگيز خانوم اينا با ان کت شلوار مسخره اش خوشت مي ايد. من از تو خيلی دلگير مي باشم از بس عباس آقای بقال محله لپ تو را کشيد که ''کوچولو چی می خوای؟'' و تو بی حيايانه خنديدی و من تا صبح ماهواره ممد فرنگيز خانوم اينا را تماشا کردم که غيرت خونم نرمال شود. من هر روز لب پنجره منتظرت مي نشينم و با دستان کوچولويم هی گيتار مي زنم که ''چه خوشگل شدی امروز'' و تو از سرويس مدرسه پياده مي شوی و در حالی که با راننده گنده بک سرويس بای بای می کنی و وسط کوچه مقنعه ات را در مي آوری و من ''دلم تنگه برادرجان'' می خوانم و با سوزيدنم می سازم. ان يکی روز که معلمتان ''من بادام دارم'' درس داد و تو گريان آمدی که ''دلم بادام مي خواهد'' من به تو خيلی بادام دادم و تو خنديدی و نفهميدی که من به چه دلهره از اجيل فروشی سر کوچه بادام را دزديدم و آقاهه به من گفت:'' فسقلی الدنگ!'' تو خيلی خوشگل قشنگ می باشی ولی هيچ وقت به زيبایی خانم معلم ما که فاميل سوفيالورن اينا می باشد نمی رسی و بابايم عاشق او می باشد و به زودی با هم همسر مي شوند و من خيلي خوشحال مي باشم که خانم معلم عزيز که زني زيبا و مهربان مي باشد خيلی برای خوشبختی بابايم تلاش می کند '' خانم معلم مي گويد:'' تا همين جا بس مي باشد. ديکته عقشولانه بهت گفتم که خسته نشوی !'' من خيلی ناراحت می باشم که خانم معلم از احساسات پاک من سوء استفاده مي کند و ديکته هاي بد اموزی می گويد از بس که همساده ما اصلا دختر ندارد. خانم معلم می گويد:'' من رفتم. به بابايت سلام برسان بگو پول اين تدريس خصوصی ها را می کشم روی مهريه!

نتیجه گیری اخلاقی : هیچ وقت با احساسات بچه ها بازی نکنید


برگرفته از وبلاگ دختری از جنس جک و جونور!

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت   توسط رضا  | 

عجيب ترين رويدادهاي طبيعي جهان!

رويدادهاي طبيعي همواره در اطراف ما رخ مي*دهند و تكرار اين رويدادها سبب مي*شود از ديدن آنها چندان حيرت نكنيم و گاه بي*تفاوت از كنار آنها بگذريم، اما گاهي دست قدرت پروردگار، مناظري ناب را به ما نشان مي*دهد كه با ديدن آنها با حيرتي عجيب مواجه مي*شويم و به قدرت الهي پي مي*بريم. چند مورد از اين وقايع طبيعي اما نادر را خوب است مرور كنيم:
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت   توسط رضا  | 

نماز و شیطان !

مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند.

لباس پوشید و راهی خانه خدا شد.

در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد،

خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.

مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد و

در همان نقطه مجدداً زمین خورد!

او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش

را عوض کرد و راهی خانه خدا شد.

در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید.

مرد پاسخ داد: (( من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید.))،

از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم.

مرد اول از او بطور فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد

ادامه می دهند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست

در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند.

مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند.

مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود.

مرد اول سوال می کند که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند.

مرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم.)) مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد.

شیطان در ادامه توضیح می دهد:

((من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم.))

وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به راهمان به مسجد برگشتید،

خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم

و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید.

به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر

باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشید.

بنا براین، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم.

داستان:

کار خیری را که قصد دارید انجام دهید به تعویق نیاندازید. زیرا هرگز نمی دانید

چقدر اجر و پاداش ممکن است ازمواجه با سختی های در حین تلاش به انجام کار خیر

دریافت کنید. پارسائی شما می تواند خانواده و قوم تان را بطور کلی نجات بخشد.

این کار را انجام دهید و پیروزی خدا را ببینید.

اگر ارسال این پیام شما را به زحمت می اندازد یا وقتتان را زیاد می گیرد،

پس آن کار را نکنید. اما پاداش آن را که زیاد است نخواهید گرفت. آیا آسان نیست

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت   توسط رضا  | 

مار را چگونه بايد نوشت؟

روستايي بود دور افتاده كه مردم ساده دل و بي سوادي در آن سكونت داشتند. مردي شياد از ساده لوحي آنان استفاده كرده و بر آنان به نوعي حكومت مي كرد. برحسب اتفاق گذر يك معلم به آن روستا افتاد و متوجه دغلكاري هاي شياد شد و او را نصيحت كرد كه از اغفال مردم دست بردارد و گرنه او را رسوا مي كند. اما مرد شياد نپذيرفت. بعد از اتمام حجت٬ معلم با مردم روستا از فريبكاري هاي شياد سخن گفت و نسبت به حقه هاي او هشدار داد. بعد از كلي مشاجره بين معلم و شياد قرار بر اين شد كه فردا در ميدان روستا معلم و مرد شياد مسابقه بدهند تا معلوم شود كداميك باسواد و كداميك بي سواد هستند. در روز موعود همه مردم روستا در ميدان ده گرد آمده بودند تا ببينند آخر كار، چه مي شود.

شياد به معلم گفت: بنويس «مار»

معلم نوشت: مار

نوبت شياد كه رسيد شكل مار را روي خاك كشيد.

و به مردم گفت: شما خود قضاوت كنيد كداميك از اينها مار است؟

مردم كه سواد نداشتند متوجه نوشته مار نشدند اما همه شكل مار را شناختند و به جان معلم افتادند تا مي توانستند او را كتك زدند و از روستا بيرون راندند.

شرح حكايت

اگر مي خواهيم بر ديگران تأثير بگذاريم يا آنها را با خود همراه كنيم بهتر است با زبان، رويكرد و نگرش خود آنها، با آنها سخن گفته و رفتار كنيم. هميشه نمي توانيم با اصول و چارچوب فكري خود ديگران را مديريت كنيم. بايد افكار و مقاصد خود را به زبان فرهنگ، نگرش، اعتقادات، آداب و رسوم و پيشينه آنان ترجمه كرد و به آنها داد.

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت   توسط رضا  | 

خود ارزيابي

پسر كوچكي وارد مغازه اي شد، جعبه نوشابه را به سمت تلفن هل داد. بر روي جعبه رفت تا دستش به دكمه هاي تلفن برسد و شروع كرد به گرفتن شماره. مغازه دار متوجه پسر بود و به مكالماتش گوش مي داد.

پسرك پرسيد: «خانم، مي توانم خواهش كنم كوتاه كردن چمن هاي حياط خانه تان را به من بسپاريد؟»

زن پاسخ داد: «كسي هست كه اين كار را برايم انجام مي دهد.»

پسرك گفت: «خانم، من اين كار را با نصف قيمتي كه او مي دهد انجام خواهم داد.»

زن در جوابش گفت كه از كار اين فرد كاملا راضي است.

پسرك بيشتر اصرار كرد و پيشنهاد داد: «خانم، من پياده رو و جدول جلوي خانه را هم برايتان جارو مي كنم. در اين صورت شما در يكشنبه زيباترين چمن را در كل شهر خواهيد داشت.» مجددا زن پاسخش منفي بود.

پسرك در حالي كه لبخندي بر لب داشت، گوشي را گذاشت. مغازه دار كه به صحبت هاي او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: «پسر...، از رفتارت خوشم آمد؛ به خاطر اينكه روحيه خاص و خوبي داري دوست دارم كاري به تو بدهم.»

پسر جوان جواب داد: «نه ممنون، من فقط داشتم عملكردم را مي سنجيدم. من همان كسي هستم كه براي اين خانم كار مي كند.»

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت   توسط رضا  | 

سه قطعه معيوب در هر 10000 قطعه

درباره كيفيت محصولات و استانداردهاي كيفيت در ژاپن بسيار شنيده ايد. اين داستان هم كه در مورد شركت آي بي ام اتفاق افتاده در نوع خود شنيدني است. چند سال پيش، آي بي ام تصميم گرفت كه توليد يكي از قطعات كامپيوترهايش را به ژاپنيها بسپارد. در مشخصات توليد محصول نوشته بود: سه قطعه معيوب در هر 10000 قطعه اي كه توليد مي شود قابل قبول است. هنگاميكه قطعات توليد شدند و براي آي بي ام فرستاده شدند، نامه اي همراه آنها بود با اين مضمون «مفتخريم كه سفارش شما را سر وقت آماده كرده و تحويل مي دهيم. براي آن سه قطعه معيوبي هم كه خواسته بوديد خط توليد جداگانه اي درست كرديم و آنها را هم ساختيم. اميدواريم اين كار رضايت شما را فراهم سازد.»

البته کمی تخیلی به نظر میرسه!

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت   توسط رضا  | 

گچ و تخصص

مهندسي بود كه در تعمير دستگاه هاي مكانيكي استعداد و تبحر داشت. او پس از 30 سال خدمت صادقانه با ياد و خاطري خوش باز نشسته شد. دو سال بعد، از طرف شركت درباره رفع اشكال به ظاهر لاينحل يكي از دستگاه هاي چندين ميليون دلاري با او تماس گرفتند. آنها هر كاري كه از دستشان بر مي آمد انجام داده بودند و هيچ كسي نتوانسته بود اشكال را رفع كند.

بنابراين، نوميدانه به او متوسل شده بودند كه در رفع بسياري از اين مشكلات موفق بوده است. مهندس، اين امر را به رغبت مي پذيرد. او يك روز تمام به وارسي دستگاه مي پردازد و در پايان كار، با يك تكه گچ علامت ضربدر روي يك قطعه مخصوص دستگاه مي كشد و با سربلندي مي گويد: «اشكال اينجاست!»

آن قطعه تعمير مي شود و دستگاه بار ديگر به كار مي افتد. مهندس دستمزد خود را 50000 دلار معرفي مي كند. حسابداري تقاضاي ارائه گزارش و صورتحساب مواد مصرفي مي كند و او بطور مختصر اين گزارش را مي دهد: «بابت يك قطعه گچ: 1 دلار و بابت دانستن اينكه ضربدر را كجا بزنم: 49999 دلار»

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت   توسط رضا  | 

اگر المپیک در ایران برگزار شود...!!! نه؟؟ (طنز اجتماعی!)

امروز داشتم به این فکر میکردم که اگر المپیک در ایران برگزار میشد چه اوضاع خنده داری بوجود می آمد!!! در اینترنت که گشت و گزار میکردم به این مطلب برخوردم که خواندن آن خالی از لطف نیست!!!

طبق اخرین اخبار به علت بسته نبودن جاده مسیر دوچرخه سواری که از تهران تا جمکران بود تا حالا 27 تصادف دوچرخه سواران با ماشین گزارش شده است.


نیروی انتظامی اعلام کرد از روز اول شروع المپیک تا حالا حدود 45 هزار بدحجاب و بیحجاب را پس از اینکه به تذکرات توجه نکردند بازداشت کرد و بازداشتها هم چنان ادامه دارد..

در پی حضور بوش در مراسم افتتاحیه! ورزشکاران کمپ ایرانی برای اعلام انزجار خود کفن پوشان وارد ورزشگاه شده و در حین عبور شعار مرگ بر امریکا سر دادند. در همین راستا مردم ایران نیز تظاهراتی در گوشه کنار کشور برگزار کردند.

به علت نبودن توالتهای عمومی در سطح شهر تهران تا الان 2350 ترکیدگی مثانه و کلیه گزارش شده که پزشکان مشغول مداوای انان هستند.

در پی حضور تیم اسرائیل در ایران ، ایران المپیک را تحریم کرد و از شرکت در ان خودداری میکند.

در مسابقات شنای زنان از حضور مردان جلوگیری شد و برای اینکه در موقع پخش مسابقه شئونات رعایت شود در اب گرد زغال ریختند تا اب سیاه شده و زنان دیده نشوند! در پی این تصمیم قرار شد که برنده مسابقه به قید قرعه کشی انتخاب شود.

در مسابقات پرش با نیزه زنان به علت برگزاری مسابقات در یک مکان بسته و پایین بودن سقف انجا تا اکنون 4 نفر از شرکت کنندگان به علت برخورد با سقف ، به سقف پاشیده شدند و امدادگران مشغول جدا کردن این نفرات با کاردک از سقف هستند.

به علت سهمیه بندی بنزین مسابقات اتوموبیل سواری و موتور سواری برگزار نشد.

در مسابقه دو میدانی در 100 متر به علت چاله چوله بودن مسیر از 10 نفر شرکت کننده یک نفر توانست خود را به 5 متری خط پایان برساند!

مسابقات کشتی با گرمکن ورزشی برگزار میشود.

در مسابقات اسب سواری ، شرکت کنده ایران به علت نبود اسب مناسب با الاغ شرکت کرد که در پی این اقدام کمیته المپیک این شرکت کنند را به خاطر دوپینگ از مسابقات محروم کرد.

پس از برگزاری مسابقات قایقرانی در یکی از رودخانه های رشت بنام گوهر رود تا اکنون 150نفر از شرکت کنندگان به بیماریهای ناشناخته و اسهال شدید مبتلا شدند. توضیح اینکه فاضلاب رشت در رودخانه گوهر رود میریزد و ین رودخانه نیز به دریا میریزد.

+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت   توسط رضا  | 

خوب | بد | زشت!!! ورژن امروزی .... (حتما بخوانید)

1- خوب : زن شما حامله س!
بد: سه قلو حامله س!
زشت: شما پنج سال پيش عمل وازكتومي(نمي تونيد كسي رو باردار كنيد!) كرده بودين!

2- خوب: زن شما با شما حرف نمي زنه!
بد: اون طلاق ميخواد!
زشت: اون وكيله!

3- خوب: پسر شما بالاخره بالغ شده!
بد: اون با زن همسايه ارتباط داره!
زشت: شما هم همينطور!

4- خوب: پسر شما خيلي تو اطاقش درس ميخونه
بد: شما چند فيلم پ.و.ر.ن داخل اطاقش پيدا ميكنيد!
زشت: شما تو اون فيلما هستيد!

5-خوب: شما و شوهرتون توافق كرديد بچه ديگه اي در كار نباشه
بد: شما قرص هاي ضد بارداريتون رو پيدا نمي كنيد!
زشت: دختر 13 ساله شما اونا رو برداشته!

6-خوب:شوهرتون مد رو مي فهمه!
بد: اون لباس زنونه مي پوشه!!
زشت: اون بهتر از شما به نظر ميرسه!

7-خوب: شما س*س رو براي بچه تون توضيح مي دين
بد: اون هي حرف شما رو قطع ميكنه
زشت: با اصلاح حرف شما!


8-خوب: دخترتون داره عاشق كسي ميشه!
بد: اون يه مرده!
زشت: اون بهترين دوست شماس!

9-خوب: دخترتون كار پيدا كرده
بد: اون يه روس+پيه!
زشت: همكاراتون بهترين طعمه هاش هستن!
خيلي زشت: اون بيشتر از شما پول در ميآره!

+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت   توسط رضا  | 

سگ باهوش !!! (این داستانک را حتما بخوانید | پشیمان نمیشوید)

قصاب با دیدن سگی که به طرف مغازه اش نزدیک می شد حرکتی کرد که دورش کند اما کاغذی را در دهان سگ دید. کاغذ را گرفت. روی کاغذ نوشته بود " لطفا ۱۲ سوسیس و یه ران گوشت بدین". ۱۰ دلار همراه کاغذ بود. قصاب که تعجب کرده بود سوسیس و گوشت را در کیسه ای در دهان سگ گذاشت. سگ هم کیسه را گرفت و رفت.
قصاب که کنجکاو شده بود و از طرفی وقت بستن مغازه بود تعطیل کرد و بدنبال سگ راه افتاد.
سگ در خیابان حرکت کرد تا به محل خط کشی رسید. با حوصله ایستاد تا چراغ سبز شد و بعد از خیابان رد شد. قصاب به دنبالش راه افتاد. سگ رفت تا به ایستگاه اتوبوس رسید نگاهی به تابلو حرکت اتوبوس ها کرد و ایستاد .قصاب متحیر از حرکت سگ منتظر ماند.
اتوبوس آمد، سگ جلوی اتوبوس آمد و شماره آنرا نگاه کرد و به ایستگاه برگشت .صبر کرد تا اتوبوس بعدی آمد دوباره شماره آنرا چک کرد اتوبوس درست بود سوار شد. قصاب هم در حالی که دهانش از حیرت باز بود سوار شد. اتوبوس در حال حرکت به سمت حومه شهر بود وسگ منظره بیرون را تماشا می کرد .پس از چند خیابان سگ روی پنجه بلند شد و زنگ اتوبوس را زد. اتوبوس ایستاد و سگ با کیسه پیاده شد.قصاب هم به دنبالش.
سگ در خیابان حرکت کرد تا به خانه ای رسید .گوشت را روی پله گذاشت و کمی عقب رفت و خودش را به در کوبید. اینکار را بازم تکرار کرد اما کسی در را باز نکرد. سگ به طرف محوطه باغ رفت و روی دیواری باریک پرید و خودش را به پنجره رساند و سرش را چند بار به پنجره زد و بعد به پایین پرید و به پشت در برگشت. مردی در را باز کرد و شروع به فحش دادن و تنبیه سگ و کرد. قصاب با عجله به مرد نزدیک شد و داد زد :چه کار می کنی دیوانه؟ این سگ یه نابغه است. این باهوش ترین سگی هست که من تا بحال دیدم.
مرد نگاهی به قصاب کرد و گفت: تو به این میگی باهوش؟ این دومین بار تو این هفته است که این احمق کلیدش را فراموش می کنه !!!

+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت   توسط رضا  | 

چیپس همبرگر نوشابه...عادت داریم همه چیز را با هم شریک شویم!! (داستانک) (حتما بخوانید)

رد یک همبرگر، یک چیپس و یک نوشابه سفارش داد… همبرگر رو به‌آرومی از توی پلاستیک در آورد و اون رو با دقت خیلی زیاد به دو قسمت تقسیم کرد… یک نیمه‌اش رو برای خودش برداشت و نیمه ی دیگه رو جلوی زنش گذاشت… بعد از اون، پیرمرد با دقت خیلی زیاد چیپس‌ها رو دونه دونه شمرد و اون‌ها رو دقیقآ به دو قسمت تقسیم کرد و نصفی از اون‌ها رو جلوی زنش گذاشت و نصفه دیگه رو جلوی خودش…

پیرمرد یک جرعه از نوشابه‌ای که سفارش داده بودن رو خورد… پیرزن هم همین کار رو کرد و فقط یک جرعه از نوشابه رو خورد و بعدش اون رو دقیقآ وسط میز قرار داد… پیرمرد چند گاز کوچک به نصفه‌ی همبرگر خودش زد… بقیه‌ی افرادی که توی رستوران بودن فقط داشتن اون‌ها رو نگاه می‌کردن و به راحتی می‌شد پچ پچ‌هاشون رو در مورد پیرمرد و پیرزن شنید: “این زوج پیر و فقیر رو نگاه کن…طفلکی‌ها پول ندارن واسه خودشون دو تا همبرگر بخرن…”

پیرمرد شروع کرد به خوردن چیپس‌ها… در همین حال بود که یک مرد جوان که دلش به رحم اومده بود، به میز اون‌ها اومد و خیلی مودبانه پیشنهاد داد که یه همبرگر دیگه واسشون بخره… پیرمرد جواب داد: “نه… ممنون… ما عادت داریم که همیشه همه چیز رو با هم شریک بشیم…”

بعد از 10 دقیقه‌، افرادی که پشت میز‌های کناری نشسته بودن متوجه شدن که پیرزن هنوز لب به غذا نزده… پیرزن فقط نشسته بود و غذا خوردن شوهرش رو تماشا می کرد و فقط هر از وقتی جاش رو با شوهرش توی نوشابه خوردن عوض می‌کرد… در همین حال بود که دوباره مرد جوان به میز آن‌ها آمد و دوباره پیشنهاد داد که واسشون یه همبرگر دیگه بخره… این بار پیرزن جواب داد: “نه، خیلی ممنون… ما عادت داریم که همه‌ی چیز‌ها رو با هم شریک بشیم…”

چند دقیقه بعد، پیرمرد همبرگرش رو کامل خورده بود و مشغول تمیز کردن دست و دهنش با دستمال بود که دوباره مرد جوان به میز آن‌ها آمد و به طرف پیرزن -که هنوز لب به غذا نزده بود- رفت و گفت: “می‌تونم بپرسم منتظر چی هستید؟”

پیرزن به صورت مرد جوان خیره شد و گفت: “دندان!”

+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت   توسط رضا  | 

داستانکی واقعی به نام 57 سنت

یه روز یه دختر کوچولو کنار یک کلیسای کوچک محلی ایستاده بود؛ دخترک قبلا یکبار آن کلیسا را ترک کرده بود، چون به شدت شلوغ بود. همونطور که از جلوی کشیش رد شد، با گریه و هق هق گفت: "من نمیتونم به کانون شادی بیام!" کشیش با نگاه کردن به لباسهای پاره پوره، کهنه و کثیف او تقریباً توانست علت را حدس بزند و دست دخترک را گرفت و به داخل برد و جایی برای نشستن او در کلاس کانون شادی پیدا کرد. دخترک از اینکه برای او جا پیدا شده بود، بی اندازه خوشحال بود و شب موقع خواب به بچه هایی که جایی برای پرستیدن خداوند نداشتند، فکر میکرد. چند سال بعد، آن دختر کوچولو در همان آپارتمان فقیرانه اجاره ای که داشتند، فوت کرد. والدین او با همان کشیش خوش قلب و مهربانی که با دخترشان دوست شده بود، تماس گرفتند تا کارهای نهایی و کفن و دفن دخترک را انجام دهد.
در حینی که داشتند بدن کوچکش را جا به جا می کردند، یک کیف پول قرمز چروکیده و رنگ و رو رفته پیدا کردند که به نظر میرسید دخترک آن را از آشغالهای دور ریخته شده پیدا کرده باشد. داخل کیف 57 سنت پول و یک کاغذ وجود داشت که روی آن با یک خط بد و بچگانه نوشته شده بود: "این پول برای کمک به کلیسای کوچکمان است، برای اینکه کمی بزرگتر شود تا بچه های بیشتری بتوانند به کانون شادی بیایند." این پول تمام مبلغی بود که آن دختر توانسته بود، در طول دو سال به عنوان هدیه ای پر از محبت برای کلیسا جمع کند. وقتی که کشیش با چشمهای پر از اشک نوشته را خواند، فهمید که باید چه کند؛ پس نامه و کیف پول را برداشت و به سرعت سمت کلیسا رفت و پشت منبر ایستاد و قصه فداکاری و از خود گذشتگی آن دختر را تعریف کرد. او شماسهای کلیسا را برانگیخت تا مشغول شوند و پول کافی فراهم کنند، تا بتوانند کلیسا را بزرگتر بسازند. اما داستان اینجا تمام نشد... یک روزنامه که از این داستان خبردار شد، آن را چاپ کرد. بعد از آن یک دلال معاملات ملکی مطلب روزنامه را خواند و قطعه زمینی را به کلیسا پیشنهاد کرد، که هزاران هزار دلار ارزش داشت.
وقتی به آن مرد گفته شد که آنها توانایی خرید زمینی به آن مبلغ را ندارند، او حاضر شد زمینش را به قیمت 57 سنت به کلیسا بفروشد. اعضای کلیسا مبالغ بسیاری هدیه کردند و تعداد زیادی چک پول هم از دور و نزدیک به دست آنها میرسید. در عرض پنج سال هدیه آن دختر کوچولو تبدیل به 250000 دلار پول شد که برای آن زمان پول خیلی زیادی بود (در حدود سال 1900). محبت فداکارانه او سودها و امتیازات بسیاری را به بار آورد. وقتی در شهر فیلادلفیا هستید، به کلیسای Temple Baptist Church که 3300 نفر ظرفیت دارد، سری بزنید. و همچنین از دانشگاه Temple University که تا به حال هزاران فارغ التحصیل داشته نیز دیدن کنید. همچنین بیمارستان سامری نیکو (Good Samaritan Hospital) و مرکز "کانون شادی" که صدها کودک زیبا در آن هستند را ببینید.
مرکز "کانون شادی" به این هدف ساخته شد که هیچ کودکی در آن حوالی روزهای یکشنبه را خارج از آن محیط باقی نماند. در یکی از اتاقهای همین مرکز میتوانید عکسی از صورت زیبا و شیرین آن دخترک ببینید که با 57 سنت پولش، که با نهایت فداکاری جمع شده بود، چنین تاریخ حیرت انگیزی را رقم زد. در کنار آن، تصویری از آن کشیش مهربان، دکتر راسل اچ. کان ول که نویسنده کتاب "گورستان الماسها" است به چشم میخورد.

این یک داستان حقیقی بود که نشان میدهد خداوند قادر است که چه کارهایی با 57 سنت انجام دهد.

+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت   توسط رضا  | 

اس ام اس و جوک ( چندتاش +18 هست)

دانشمندان ترک به اين نتيجه رسيدند که عامل طلاق ازدواج است

بوس تنها تصادفيست که پليس نداره بغل تنها پارکينگيست که جريمه نداره پس مياي تو پارکينگ تصادف کنيم

میگن نمک باعث شوریه ، عجیبه تو با این همه نمک که داری بازم شیرینی

آخه بچه تو خجالت نمیکشی ۱ قطره آب ۹ ماهه آدم میشه تو هنوز آدم نشدی

۳معجزه زنها : بدون اینکه علف بخورن شیر میدن بدون اینکه زخمی بشن خون ریزی میکنن گوشت بدون استخون صفت میکنن

تركه مي ره امتحان گواهي نامه بده چند بار رد ميشه بعد تو راه پليس جلوش رو مي گيره مي گه گواهي نامه تركه مي گه دادين كه مي خواين

ترکه شرتش سوراخ بوده ميره استخرغرق ميشه

يه روز جرج بوش رو دعوت مي كنن قزوين كه سخنراني كنه ... همه قزوينيها ميان تو خيابون كه استقبالش كنن شعار ميدادند كه ... دسته گل محمدي بچگي هات مي آمدي

ایران خودرو به مناسبت جشن نیمه شعبان تعدادی محدود  پژو پرشیا پیش فروش کرده
تنها با 1 میلیون تومان صاحب ماشین شوید
زمان تحویل  هنگام  ظهور آقا

به ترکه می گن دگرگونی يعنی چی؟ می گه يعنی اين گونی نه يه گونی ديگه

می دونی نبات کیلو چنده؟ ها؟ نمی دونی؟ نمی دونی نقل کیلو چنده؟ نه نمی دونی؟ .......پس راست گفتن از قدیم که گفتن خر چه داند قیمت نقل و نبات

تبریک میگم اسمت رفت توی کتاب گینس اونم به عنوان مهم ترین جیگر دنیا

به اصفهانیه می گن شیرین تر از عسل چی خوردی می گه ترشی مفتی

با سلام.میخواستم بدونم از اون هفته تا این هفته روی هم رفته چقدر رفته؟!

نسل میمون ها هم دیگه داره منقرض میشه , عزیزم مواظب خودت باش!

خوابي؟ مي خواستم sms بدم. باشه بعد مزاحم ميشم...

اگه تو رو دوست دارم خيلي زياد!خاک بر سرم! اگه توي اوني که دلم مي خواد حتما خرم!

اي با صفا تو را ميزنم صدا
گر داشتي وفا اس ام اس ميفرستادي گدا

عروسک قشنگ من قرمز پوشیده / تو رختخواب مخمل آبیش خوابیده
عروسک من چشماتو وا کن / اس ام اس تو حالا نگاه کن
عروسکم اوسگول شدی برو لالا کن!

خیلی دوست دارم جای تو باشم ، میدونی چرا ؟
چون اونوقت یه دوست خوب مثل خودم داشتم !

دختر اصفهانيه به دوست پسرش ميگه : شب بيا خونه مون , اگه موقعيت خوب بود يه سكه ميندازم پائين ...
شب ميشه . دختره يه سكه ميندازه پائين . ولي هر چقدر صبر ميكنه مي بينه پسره نمياد بالا
سرش رو از پنچره بيرون ميكنه ميپرسه : چرا نمياي؟
پسره ميگه : دارم دنبال سكه مي گردم .
دختره ميگه :بيا بالا . بهش كش بسته بودم . الان تو دست خودمه

به بوش ميگن: چرا حمله كردي عراق؟
بوش ميگه: امام حسين طلبيد!
ميگن كي از عراق خارج ميشين؟
ميگه: هر وقت كه امام رضا بطلبه!

امروز سالروز در گذشت مخترع sms است. برای شادي روحش 3 تا اس ام اس بلند بفرست!

=___ =
(.)__(.)
_(0o)
(------)
هی بهت گفتم دست تو دماغت نکن. گوش نکردی... اینم نتیجش!

گدا چیست ؟ موجودی است زنده که موبایل دارد ولی اس ام اس نمیدهد !!

شباهت دماسنج با ورقه ی امتحان در چیست؟
هر دو وقتی به صفر می رسند آدم می لرزد!

زندگی مثل پیاز است , هر برگش را ورق بزنی , اشکتو در میاره.

دستان پسرک می لرزید... چشمانش گشاد شده بود، دهانش باز مانده بود... توان حرف زدن نداشت... سکوت همه جا را فرا گرفته بود... آخر او هم مانده بود که چه طور میمون می تونه اس ام اس بخونه؟

سلامی به گرمی اتو.به نرمی پتو.به شیرینی لبو.دوستت دارم هلو!

وقتی وارد دلم شدی,احساس کردم آتش در وجودم شعله ور شد.
ای فلفل!

+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت   توسط رضا  | 

اس ام اس های اسفند ماه یوسف و زلیخا ( یوزارسیف)

آخرین پیغام زلیخا به یوزارسیف:
یوسف جون بیا... قصر خالیه، هیچکی نیست... الان وقتشه!




 انجام مراسم خواستگاری، ازدواج، حاملگی و بچه دار شدن شما در کمتر از نیم ساعت.
با ما تماس بگیرید... روابط عمومی قصر



با افشای راز ذخیره گندم توسط یوزارسیف، ساکنان شهر غضنفر اینا میوه شب عید خود را با درخت انبار کردند!

اس ام اس های خود را برایمان بفرستید , انبار نکنید ..
.
.
.
در زمان قحطی ما فقط به کسانی اس ام اس میدهیم که از ایشان sms دریافت کرده باشیـــم

شورای شهر قزوین گفت یوزارسیف تنها عزیز مصر نیست بلكه عزیز دل ما هم هست




در پی ازدواج یوزارسیف در بسیاری از مدارس دخترانه عزای عمومی اعلام شد




وزیربهداشت:پدر شدن یوزارسیف ١٥دقیقه پس از ازدواج ازجمله دستاوردهای باشكوه دولت نهم است




<<حاملگی  و زایمان در 20 دقیقه >>
مرکز باروری و ناباروری یوزارسیف !

+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت   توسط رضا  | 

اس ام اس های ارسالی الناز ع

خبر : چون سیل دنیا را گرفته / که دارا رفته سارا را گرفته / خودم را دار خواهم زد یقینا / دلم تصمیم کبرى راگرفته!

نرو . . . . . نرو . . . . تو هم مثل من نميتوني دوام بياري نرو . . . . نه نرو… . . . . به قزوين خوش آمديد

يه آقايي ميره پنجاه تومن ميندازه صندوق صدقات، ميبينه غضنفر داره از اون ور خيابون بهش مي خنده، فکر ميکنه کم انداخته، يه دويست تومني ميندازه، مي بينه باز داره مي خنده، فکر مي کنه ضايس، يه پونصد تومني در مياره، مي بينه باز مي خنده، خلاصه يه هزاري در مياره ميندازه تو صندوق، مي بينه غضنفر دلشو گرفته قاه قاه مي خنده. ميره اون ور خيابون بهش ميگه: آخه مردک براي چي مي خندي؟ کار من کجاش خنده داره؟
غضنفر ميگه: ه ه ه ...اين که گوشي نداره



با توجه به پرتاب ماهواره امید هم وطنان گرامی میتوانند کلاههای ایمنی را بصورت رایگان از شعبه های ما دریافت کنند.


مردم شهر غضنفر در همدردی با مردم غزه كودكان خود را به گلوله بستند

محبوبترین اهنگ در شب عروسی قزوینی ها: عزیزم بگو بر می گردی!!!!

قزوینیه 3تا بچه افریقایی سیاه رو می دزده می یاره خونه .می گن واسه چی اینارو می خوای ؟ می گه اگه خدا قبول کنه واسه عاشورا تاسوعا می خوام.

رشتیه دو تا زن می گیره می کن چرا 2تا؟ می گه: یه وقت مهمون می یاد!!!!!!!!!!!!!

ترکه رو می برن اعدام کنن بهش می گن تورو اعدام می کنیم تا درس عبرتی باشه واسه بقیه می گه:نمی شه بقیه رو اعدام کنید تا درس عبرتی باشه واسه من????

به ترکه می گن اخرین باری که بهت گفتن اقا کی بوده؟ می گه همین امروز صبح توالت بودم یکی پشت در هی می گفت ان اقا بیا بیرون!!!!

می دونی سخت ترین روزای زندگی یه ادم کیه؟ چند روز اول زندگی مشترک چون نمی تونی جلوی همسرت بگ|وزی!?!?!

به پیرزنه می گن سایز سوتینت چنده؟ می گه: ای نه نه منو چه به این قرتی بازیا می ذارم تو شورتم !!!

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت   توسط رضا  | 

اس ام اس های این هفته یوسف و زلیخا ( یوزارسیف)

در پی از بین بردن آمون توسط زلیخا سه بار با صدای بلند بگو: بت شکنی زلیخا! جان منی زلیخا!

به زودی گندم های آفت زده کاهنان از طریق کالا برگ !
به فرهنگیان عزیز اهدا میشود !!!

آیا می دانستید؟
.
.
.
هشتاد درصد از درآمد معبد آمون صرف خرید واجبی برای سر کاهنان آن معبد می شود

امشب هفت كاریماما ست پا نشی بری ختمش ها
شب اول شام ندادن
سومش هم همینطور
زلیخا دیگه هیچی نداره واسش ختم بگیره

كائنان معبد برای اینكه درزمان قحطی شناسایی نشونداقدام به كاشت موكردند


+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت   توسط رضا  | 

اس ام اس های جدید یوسف و زلیخا ( یوزارسیف)

مراسم تشيیع پیکر پاک شهداى سيلو فردا از مقابل معبد آمون برگذار مي گردد.
maraseme tash'yee'e peykare pake shohadaye silooo farda az moghabele ma'bade amoon bargozar migardad

نیروهای داوطلب مردمی برای حمله به معبد آمون می توانند از فردا تا 5شنبه جهت ثبت نام به پایگاه های مربوطه مراجعه نمایند.
niroohaye davtalabe mardomi baraye hamle be ma'bade amun mitavanand az farda 5 shanbe jahate sabte nam be paygah haye marboote moraje'e konand

+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت   توسط رضا  | 

یه کوله پر از اس ام اس

غضنفر از خيابون رد ميشه، از يكي مي‌پرسه: ببخشيد، اونور خيابون كدوم وره؟ يارو بهش ميگه: خوب اونور ديگه! غضنفر شاكي ميشه و ميگه: آخه چند دقيقه پيش يه پدرسگي گفت كه اونور خيابون اينوره!
ghazanfar az khiyaboon rad mishe az yeki miporse bebakhshid oonvare khiyaboon kodoom vare???? yaroo behesh mige khob oonvar dige, ghazanfar shaki mishe o mige akhe chand min pish ye pedar sagi goft ke unvare khiyaboon invare!!

یه روز یه ترکه میره در مغازه خیاطی. پارچه شو میده میگه برام یه شلوار بدوز. فردا نیام بگی وقت نداشتم سوزنم شکسته بود ننه م مرده بود. اصلا نمیخوام پدر سگ پارچه منو بده میخوام برم.
ye ruz ye torke mire dare maghazeye khayati. parchasho mmide mige baram ye shalvar bedooz, farda nayam begi vaght nadashtam, suzanam shekaste bood, nanam morde bood, aslan nemikham pedar sag, parcheye mano bede mikham beram...

به تركه مي گن تا حالا به گ+ا رفتي؟ ميگه نه هماهنگ كن آخر هفته بريم
be torke migan tahala be g+a rafti?? mige na, hamahang kon akhare hafte berim

تركه عاشق خدا ميشه، يه مسجد مي‌كشه كه از توش يه تير رد شده
torke ashghe khoda mish, ye masjed mikeshe ke az toosh ye tir rad shode boode

ترکه مسجد ميزنه هيچ کس نميره . تبليغ ميزنه: نماز بدون وضو . شکسته . نشسته .گ+وز آزاد
torke masjed mizane, hich kas nemire, tabligh mizane : namaz bedoone vozoo, shekaste, neshaste, go+oz azad

یکی میگه: من" حافظ کل قرآنم", ترک میگه: از این قران کوچیکا یا بزرگا ???
yeki mige man hafeze kole ghor'anam, torke mige : az in ghor'an kooochika ya bozorga??

ترکه میره خواستگاری پدر عروس میپرسه خونه داری ؟ میگه خودم ندارم ولی دوستام گفتن : زن از تو خونه خالی از ما
torke mire khastegari, pedare arooz miporse khoone dari?? mige khodam nadaram vali doostam goftan : zan az to, khoone khali az ma


رفتم گلستان که با عشق برات یه دامن گل بچینم, دیدم شلوار پامه!!!
raftam golestan ke  ba eshgh barat ye daman gol bechinam, didam shalvar pame!!!

اگر خورشید محو تماشای تو نیست...
دلگیر نشو، از پشت کوه اومده!
agar khorshid mahve tamashaye to nist....
delgir nasho az poshte kooh oomad
+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت   توسط رضا  | 

3 پیام جدید از ماهواره امید

لحظاتی قبل ماهواره امید از ارتباط نا مشروع بین بهرام و زهره خبر داد
lahezati ghabl mahvareye omid az ertebate na mashru' beyne bahram o zohre khabar dad

بنا بر خبر پرتاب ماهواره ی امید، نیروی انتظامی اعلام کرد: بزودی برای کنترل روابط میان امید و زهره یک فروند سفینه ی گشت ارشاد به فضا خواهیم فرستاد
bana bar khabare partabe mahvareye omid, nirooye entezami elam kard: be zoodi baraye control e ravabet miyan e omid o zohre yek farvand safineye gashte ershad be faza khahim ferestad

ماهواره اميد از مدار خارج شده است و فقط به دور سياره زهره مي چرخد واين پيام هارا ارسال ميكند؛الهي دورت بگردم،جيگر چند سالته؟
mahvareye omid az madar kharej shode ast va faghat be dore sayareye zohre micharkhad va in payam ra ersal mikonadz elahi doret begardam, jigar chand salete????

+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت   توسط رضا  | 

2 پیام جدید از ماهواره امید

ماهواره امید به علت لایی کشی بین ماهواره ها ، سرعت غیر مجاز و مسافر کشی بازداشت شد.
mahvareye omid be elate layee keshi beyne mahvare ha , sor@e gheyre mojaz va mosafer keshi bazdasht shod

در پي پرتاب موفقيت آميز ماهواره اميد و دستيابي ايران به تكنولوژي فضايي ، نام كهكشان راه شيري به بزرگراه شيخ فضل الله نوري تغيير يافت
dar peye partabe movafaghiyat amize mahvareye omid va dastyabi iran be technology e fazayee, name kahkeshane rahe shiri be bozorgrahe sheykh fazlollahe noori taghyeer yaft

+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت   توسط رضا  | 

سری 2 پیامهای ماهواره امید (ورژن جدید)

پیام اول : زمین گرده!
پیام دوم : بیشتر زمین از آب تشکیل شده!
پیام سوم : احتمالا در این سیاره حیات هست!
پیام چهارم : من یه امام زاده بین زحل و مریخ پیدا کردم!!!!!!
پیام پنجم : به نظر میرسه ماه باید از خورشید کوچکتر باشه!!!
پیام ششم : ناهید به علت رعایت نکردن حجاب بازداشت شده!!!
پیام هفتم : حالا من اینجا باید چیکار بکنم؟؟؟
پیام هشتم : جون مادرتون انقدر مسخره نکنید!!!
پیام نهم : اگه قیمت پیام رو نیارین پایین دیگه پیام نمیدم!!
پیام دهم : اگه میخواین بازم پیام بدم کارت شارژ برام بخرید!!!!!
پیام یازدهم : هیچ کس تنها نیست....همراه اول!!!!
پیام دوازدهم : امشب میرم خواستگاری زهره!!!!

+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت   توسط رضا  | 

گفته بزرگان در رابطه با امتحان!

آنچه از دل بر آید به دل نشیند.

فقط سوپ كلم است كه حال آدم را بيشتر از امتحان بهم ميزند --- آلبرت انيشتين

امتحان مسخره ترين كار دنياست ---- جرج برنارد شاو

امتحان بدون تقلب مثل كريسمس بدون درخت است ---- كي اس اليت

امتحان در صورت عدم حذف پزشكي ، اولين گام در جهت شروع چاپلوسي پيش استاد براي نمره ي ده گرفتن است ---- كامي نيك صالحي

چي گفتيد امتحان؟ اصلا معني اش را نمي دانم ---- جرج اورول

امتحان فقط يه بازيه ... يه بازيه مسخره ---- از ديالوگهاي فيلم نيش

هر كس را ميخواهي از خودت متنفر كني ،امتحانش كن ---- يك ضرب المثل برمه اي

توي مدرسه هر سوالي را كه در امتحانهايم درست جواب ميدادم ، بعدا مي فهميدم كه كاملا غلط بوده اين اتفاق بعدها در زندگيم هم ادامه يافت . هر وقت فكر كردم درست رفتار كرده ام ،ديدم يك جاي كار اشتباه بود ----- ارنست همينگوي

+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت   توسط رضا  | 

آرشیو کامل اس ام اس ماهواره امید. ( پیامهای ماهواره امید )


در پی فرستادن ماهواره ایرانی امید خبرهایی از این افتخار ایرانی به دست آمده است که شما عزیزان را از آنها مطل می نماییم:

خبرهای فوری

۱-    اولین پیام از ماهواره امید دریافت شد: زمین گرد است!!!

۲-    ماهواره امید از کشف یک امامزاده بین زحل و مریخ خبر داد.

۳-    سومین پیام دریافتی از ماهواره ی سفیر امید: اینجا تاریکه من میترسم. 

۴-    چهارمین پيام ماهواره اميد: جون مادرتون اينقدر مسخرم نکنید.

۵-    پنجمین پیام ماهواره ی امید: یه موجود فضایی به من گفت جعبه پرتغال.

۶-    ششمین پیام  ماهواره اميد: بعد از پخش پيام صوتي .... نژاد  در فضا از مريخ صداي خنده به گوش مي رسد.

۷-    ماهواره بي جنبه ايراني در اولين ماموريت خود به زهره پيشنهاد صيغه داد.

۸-    بنا بر خبر پرتاب ماهواره ی امید، نیروی انتظامی اعلام کرد: بزودی برای کنترل روابط میان امید و زهره یک فروند سفینه ی گشت ارشاد به فضا خواهیم فرستاد.

۹-    خبر داغ داغ :ماهواره امید بعلت لایی کشی بین کرات، سرعت غیر مجاز، بوق زدن و ایجاد مزاحمت برای نوامیس فضایی، اعمال قانون گردید و به پارکینگ هدایت شد.

10-  ماهواره اميد که هم اکنون بدست رسيده است : لعنت به اين علمتون من توي فضا گم شدم

11- حالا ما چطوری برگردیم؟!؟


+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت   توسط رضا  | 

اس ام اس یوسف و زلیخا (یوزارسیف) + چند جوک

 ترکه شرتش رو برعکس می‌پوشه ارضا می‌شه 

 

شب اول قبر از ترکه می پرسن (مَن رَ بٌک) ترکه میگه میتونم از فرصت مقایسه استفاده کنم؟! 

 

 در اثر قطع برق در اردبیل، ده ها تن از هموطنانمان ، ساعت ها روی پله های برقی گیر کردن  

 

حاج آقا داشت روضه میخوند:
ظهر عاشورا حضرت عباس سوار ذوالجناح شد! یکی از پا منبر گفت: حاجی آبرومونو بردی، ذوالجناح اسب امام حسین بود! آخونده گفت: آخه مادر گهبه! تو هیچ وقت موتور داداشت رو ازش قرض نمی گیری؟ 

 

سوال کنکور لرها : دو طفلان مسلم چند نفر بودند و نام پدر آنها چه بود؟  

 

دیشب یوسف به پیروی از احمدی نژاد سفرهای استانی را آغاز کرد!!  

 

آخرین درخواست زلیخا از یوزارسیف:
فقط یکبار از رو شلوار

 

دعای خیر مردها برای همدیگه: الهی زلیخا دنبالت کنه و هیچ دری بروت باز نشه ! 

 

لره دست میندازه گردن دوست دخترش نمیدونسته چی بگه میگه میخوای گردنتو بشکنم 

 

به ترکه میگن لباس مشکی بپوش بریم بهشت زهرا! بابات مرده!
میگه: نه یه چیزی شده شما به من نمیگین.. 

 

آخرین پیشنهاد زلیخا به یوزارسیف: فقط بزار ببینمش!!!   

 

این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است

(ستاد پخش برنج نذری ) 

 

ببخشید مزاحم شدم مهرتون تو دلم جا مونده بود ، گفتم دنبالش نگردی 

 

 

به دلیل هم زمان شدن ایام کریسمس با محرم  بابا نوئل اعلام کرد امسال قمه میزند... 

 

 

توره : خواب دیدم من و نیکبخت و کریم در هفت بازی هفت پنالتی رو از دست دادیم تعبیرش چیه؟!
یوزارسیف : این فصل همچین خوش میدرخشید که لنگیا به روح  "پایان رافت" صلوات میفرستن 

 

قابل توجه کلیه کشاورزان محترم..
.
.
.
از اول دی ماه برای دریافت تسهیلات وام کشاورزی می توانید
.
.
.
به دفتـر جناب یـــوزارسیف مراجعه فرمایید .. !! 

 

موفق کسی است که با لنگه کفشهایی که به سمتش پرتاب می شود مغازه کفش فروشی بزند 

 

گدا چیست ؟ موجودی است زنده که موبایل دارد ولی اس ام اس نمیدهد  

 

میلاد حضرت عیسی مسیح  و آغاز سال جدید میلادی  به شما و خانواده محترمتان هیچ ربطی نداره.
شما تا عید نوروز باید صبر کنید. 

 

خبر فوری : زن آمن هوتب چهارم به یوزارسیف شماره داد !!! 
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت   توسط رضا  | 

اس ام اس عاشقانه جدید

از دوستان دو رنگم عجیب دل تنگ است...... فدای همت آن دشمنی که یکرنگ است

My heart is nostalgic from my bichrome friends...I immolate to my enemy that is homochromatic.

--------------------------------

دیل کارنگی می گوید :«تبسم خرجی ندارد ولی سود بسیاری دارد.»

Diel says: a smile has no price but has so profit.

--------------------------------

«در این جهان نیاز به دوست داشتن و ستایش شدن، بیش از نیاز به نان است.» مادر ترزا

In this world needs to love and being loved is more that bread.

--------------------------------

از بس که غصه تو قصه در گوشم کرد...غمهای زمانه را فراموشم کرد

It told me grief of stories so that I forget grief of time. (Of mine)

--------------------------------

ای داد دوباره کار دل مشکل شد...نتوان ز حال دل غافل شد
عشقی که به چند خون دل حاصل شد...پامال سبکسران سنگین دل شد

Oh again my heart work get hard...I can't be unwitting from my heart

A love that I acquired hardly...was been trampled with some light headed ones.

--------------------------------

عشق فرآیندی است که در طی آن من به تو کمک کنم تا به خود واقعی ات نزدیک تر بشوی، نه آن چه من می خواهم.»دوسنت اگزوپری

Love is a way that I help you on it to be more near to your fact not to what I want.

--------------------------------

از انسانها غمی به دل نگیر؛ زیرا خود نیز غمگین اند؛ با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شك دارند؛ پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند...!

**دکتر علی شریعتی**

Don't be upset from people, because they are upset too, they are alone but they run away from themselves because they are in doubt about themselves & about their love &their fact, so love then even when they don't love you...

--------------------------------

عشق تو تعطیلی نداره ،‌به فكر خودت نیستی فكری به حال خستگی ما بكن
ما هر روز تا دیر وقت خرابتیم ...

Your love in my heart doesn't have rest, you don't worry about yourself be worry about my tiredness, I am your gaga everyday to late hours at night.

--------------------------------

زندگی درك همین امروز است . ظرف دیروز پر از بودن توست . شاید این خنده كه امروز دریغم كردی ، آخرین فرصت همراهی ماست.

Life is to understand today; yesterday was full of you, May this smile that you withhold it today was our last fortune to be together.

--------------------------------

به نام خدایی كه هستی را با مرگ ، دوستی رابی رنگ ، زندگی را با رنگ ،‌عشق را رنگارنگ ، رنگین كمان را هفت رنگ ، شاپرك را صد رنگ ...و من را دلتنگ دوستان آفرید ...

In the name of God who created the life with death, created the colorless friendships, created the life with colors, the love colorful, the rainbow in7 colors, the moth in 100colors & created me nostalgic...

--------------------------------

تا حالا دیدی کسی به اس ام اس حسودی کنه ؟ من حسودیم میشه ! چون اس ام اس می تونه بیاد پیشت اما من نمی تونم بیام!

Did you know one that envy sms? I envy! Because the sms can come to you but I cant!

--------------------------------

شب بهت اس ام اس دادم که بگم : دنیام تاریکه مثل شب ، تنهام مثل ماه ، کوچیکم مثل ستاره ، اما دوستت دارم قد آسمونی که اندازه نداره ...

I send you a sms at night to say: my world is as dark as night, I am alone just as moon, I am small as stars, but I love you as the gauge of this sky that has no limit.

--------------------------------

اگه مردونگی مُرده ، اگه رفاقت رنگ باخته ، اگه عشق دیگه معنا نداره ، اگه دنیا پُره نامردیه ، اگه آرامش خواب و رویاست ...به تو چه !!! تو اس ام اس بده !

If the manhood died, if the friendship went colorless, if the world is full of cowards, if the solace is jusr a dream, what is that to you? You send just sms!

--------------------------------

گفتی تو دلم اول و اخر خودتی
از هرچه که دارم بهترینش خودتی
خندیدم و زیر لب مکرر گفتم
شاهزاده ی قصه های من خر خودتی!!!

You said: you ere the first & the last in my heart

You are the best of mines.

I laughed and told in my heart:

O prince of my stories, you are stupid yourself.

--------------------------------

اس ام اس خوشحالی پی در پی
اس ام اس دلخوشی بیكاران
در فرودست انگار یك نفر منتظر است
پس خسیسی نكنیم !

Sms is continuate happiness

Sms is cheer of idles.

One is waiting somewhere

So don't be stingy.

--------------------------------

نمی دانم گنجشکها که شبیه هم هستند چه جوری همدیگه را می شناسن. و نمی دانم چند نفر شبیه من هستند که تو دیگه مرا نمی شناسی

I don't know how the greenfinches can recognize each other, & I don't know how many are look like me that you don't know me!

--------------------------------

به اندازه یک کیلو خاکشیر دوستت دارم. اگر شمردی می فهمی چقدر دوستت دارم

I like you as the gauge of dust, if you account you will know how much I love you!

--------------------------------

وقتی بدانم که یک لحظه به یادم هستی، تمام عمرم را فدای آن لحظه می کنم

If I know that I am your mind just a moment, I will immolate my all life to that moment!

--------------------------------

در ساحل سرخ دلت اسم کسی را حک نکن. به اینکه من دوستت دارم حتی یه ذره شک نکن

Don't carve ones name in you heart beach, don't be in doubt about my love.

--------------------------------

دوست داشتن همیشه گفتنی نیست؛ گاه سکوت است و گاه لبخند است گاه نگاه است و گاهی فقط یه اس ام اس

Love isn't sayable always, sometimes it is a silence, & sometimes it is a smile, sometimes a glance & sometimes a sms!

--------------------------------

گر چه ما را نکنی یاد ولی ما هستیم / دل به امید پیامی که ندادی بستیم.

Though you don't remember me but I am/I have hope of a message you don't send!

--------------------------------

هی!!!! 3 راه بیشتر نداری:
1 با من باشی
2 با تو باشم
3 توافق کنیم که با هم باشیم

Hey you! You have just 3choice:

1. To be with me

2. I be with you

3. We be together (intoto).

--------------------------------

در دریای نیلفام خوابهای شیرین شب ، صدف های رنگین خیال را می کاوم ، شاید مروارید رویای تو را در آن یابم

In my amiable dream's sea, I search the colorful ammonite of dream, may I find pearl of your dream!

--------------------------------

تقصیر دلم چیست اگر روی تو زیبا ست حاجت به بیان نیست كه از روی تو پیدا ست من تشنه ی یك لحظه تماشای تو هستم افسوس كه یك لحظه تماشای تو رویاست

What is my heart fault that you are beautiful, there is no need to say that you it appears in you face, I am thirsty of seeing you just one moment, alas that this is just dream!

--------------------------------

تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نیاز / می کشم ناز یکی تا به همه ناز کنم

When God like his slaves, there is no need to his slaves / I mollycoddle ones swank to fondle everyone

--------------------------------

روزی که عشق را قسمت کردند پرواز را به تو دادند .... قفس را به من ساز را به تو دادند .... غم را به من و من تشنه ی کویر دشت بارانم ..... مانند طایفه ی خاک می مانم و دشمن طوفان من هر شب این ساز را به بهانه ی تو به صدا در می آورم

A day that part the love, they give the flying to you...they gave the cage to me, music to you...they gave grief to me & I am a desert that is thirsty or raining, I am like the soil & my enemy that is stream make this music for the sake of you...

--------------------------------

روزی صد بار با هم خداحافظی کردیم اما افسوس معنای خداحافظی را زمانی فهمیدم که تو را به خدا سپردم!

We told bye 100times everyday, but I knew the real mean of saying bye when I bury you.

--------------------------------

تک درخت خاطراتم بر لب ساحل نشسته ، گر چه دوری از کنارم یاد تو در دل نشسته.

My lone tree of my memories is in the beach, you are away but your memory is in the heart.

--------------------------------

صبر کردن دردناک است ، و فراموش کردن دردناکتر ، ولی از این دو دردناک تر این است که ندانی باید صبر کنی یا فراموش

Patience is painful, & forgetting is more painful, but the most painful it is that you don't know you should forget or wait.

--------------------------------

شبی پرسیدمش با بیقراری به غیر از من کسی را دوست داری به چشمش اشک شد از شرمساری میان گریه هایش گفت آری

One day I asked him: do you love anyone except me? He cried from embarrassment and told slowly: yes!

--------------------------------

عشق لالایی بارون تو شباست / نم نم بارون پشت شیشه هاست / لحظه ی شبنم و برگ گل یاس / لحظه ی رهایی پرنده هاست / لحظه ی عزیز با تو بودنه / آخرین پناه موندن منه

Love is lullaby of rain at nights/ is sprinkle of rain behind windows/ is moment of dew & petal of Yas/ is the moment of extrication of the birds/is the moment of being with you/ is the last refuge of me.

--------------------------------

اگه تو دنیا هیچی هیچی نداشته باشی مطمئن باش سه چیز همیشه مال تو هست:خدای مهربون، فکرای قشنگ،قلب کوچیک من.

If you even have nothing in this world, be sure that 3is always for you: the kind Allah, the good thoughts, my small heart!

--------------------------------

توی زندگی انتخاب دو چیز خیلی سخته:
1- همسر
2- هندوانه

In the life choose of 2 is so difficult:

1. Consort

2. Melon

--------------------------------

در كوچه های عشق دنبال تو می گشتم / حقیقت شب بود ترسیدم و برگشتم!

In the alleys of love I was searching you / in fact it was night I feared and came back!

--------------------------------

زندگی بدون عشق همچون باغ بدون آفتاب است که گل ها در آن مرده اند.

A life without love is just like a garden without sun that its flowers are died.

--------------------------------

اگه کوه باشی استواری ... اگه رود باشی روانی ... اگه کوه باشی بلندی اگه آسمان باشی وسیعی ... اگه خورشید باشی پر حرارتی اگه آدم باشی یه اس ام اس می فرستی!

If you are mountain you are constant...if you are river you are fluent...of you are mountain you are tall, if you are sky you are ample...if you are sun you are hot...if you are human you send a sms!

--------------------------------

مهم نبوده سوختنم، دور از تو پرپر زدنم، مهم تو بودی عشق من، نه قصه شكستنم، به افتخار عشق تو میگم كه بازنده منم...

It wasn't important that I felt so grief, I flicker away of you, you was important o my love! Not my breaking story, I tell you with honor of your love that: I AM THE LOSER

--------------------------------

معلم گفت{الف}گفتم او.معلم گفت{ب}گفتم با او.معلم گفت{پ}گفتم پیش او.معلم گفت{ج}خواستم بگویم جدایی گفت نگو ....

The teacher said(s) I said: She. The teacher said (w) I said: With her. The teacher said (b) I said: Beside her. The teacher said (d) I wanted to say: Divorce, the teacher said: don't say...

--------------------------------

عطر حرفات واسه من بوی گل شقایقه . تو رو دیدن واسه من قشنگ ترین دقایق

Your words smell is like a smell of corn poppy, & meeting you is the most beautiful moments of me.

--------------------------------

غیر از غم عشق تو ندارم غم دیگر / شادم كه جز این نیست مرا همدم دیگر .

I have no other grief except your grief / I am happy that I have no other comate

--------------------------------

تمام امید آسیابان به وزش باده تا آسیابش از کار نیافته ، قلبم آسیاب ، خودم آسیابان و نفسهایت باد...!

All hope of miller is wind that his mill can work always, my heart is mill, I am the miller & your breathe is wind...

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت   توسط رضا  | 

اس ام اس رومانتیک

گر می نخوری طعنه مزن مستان را

بنياد مکن تو حيله و دستان را

تو غره بدان مشو که می نخوری

صد لقمه خوری که می غلامست آن را



------------------------------------



غم عشقت بيابون پرورم كرد

هواي بخت بي بالو پرم كرد

بمو گفتي صبوري كن صبوري

صبوري طرفه خاكي بر سرم كرد



------------------------------------



تا خاک مرا به قالب آمیخته اند

بس فتنه که از خاک بر انگيخته اند

من بهتر از اين نمی توانم بودن

کز بوته مرا چنين برون ريخته اند



------------------------------------



ای دل تو به ادراک معنا نرسی

در نکته زیرکان دانا نرسی

امروز ز می و جام بهشتی می ساز

کانجا که بهشت است رسی یا نرسی



------------------------------------



امشب ز غمت میان خون خواهم خفت

وزبسترِ عافیت برون خواهم خفت

باور نکنی خیال خود را بفرست

تا در نگرد که بی تو چون خواهم خفت



------------------------------------



نه یادم می کنی نه می روی یاد

به نیکی باد یادت ای پریزاد

عجب نبود کنی فایز فراموش

فراموشی است رسم آدمیزاد



------------------------------------



سحرگه برگ گل تر شد ز شبنم

نسيم آهسته زلفش ريخت بر هم

بياور عطر زلفش سوي فايز

مرا فارغ کن از غم هاي عالم



------------------------------------



به سیر باغ رفتم باختم من

نظر بر نو گلی انداختم من

الهی دیده فایز شود کور

که دلبر آمد و نشناختم من



------------------------------------



شب آمد تا شب وصلم دهد یاد

دهد خاک وجودم جمله بر باد

یقین می سوخت فایز ز آتش دل

نمی کردش گر آب دیده امداد



------------------------------------




بيا که از حد گذشت ايام دوری

کنم تا کی زمهجوری صبوری

اگرچه دوری از چشمان فايز

ولی با دل تو دايم در حضوری



------------------------------------



خیالت آورد بــر من شــبیـخون

مرا بر خوان احـــسانت شـبیخون

شبیخون زد به فایــــز لشـکرغم

شبی آب آید از چشمم..شبی ..خون



------------------------------------



دل من حالت پروانه دارد

به آتش سوختن پروا ندارد

به دل فایز چو مرغ پر شکسته

به هرجا کو فتد پروا ندارد



------------------------------------



بیا تا برگ گل نا رفته بر باد

گلی چینیم و نشینیم دلشاد

بت فایز مکن تاخیر چندان

که تعجیل است عمر آدمیزاد



------------------------------------



پيراهن خيس ابر تن پوش من است

صد باغ تبر خورده در آغوش من است

اين زندگی کبود اين تلخ بنفش

زخمی است که سالهاست بر دوش من است



------------------------------------



از شهر تو رفت خواهم ای شهرآرای

جان را به وداع کوتهی روی بنمای

از جور تو در سفر بیفشردم پای

دل را به تو و تو را سپردم به خدای



------------------------------------



نه اینکه بی تو نخندم...نه!

اما به نیامدن همیشه ی نگاهت قسم,

تمام خطوط این خنده های خواب آلود,

با های های گریه های شبانه,

از رخساره ی خسته و خیسم پاک می شوند!



------------------------------------



غمم بی حد و دردم بی شماره

فغان کاین درد من درمان نداره

خداوندا نداند ناصح من

که فریاد دلم بی اختیاره



------------------------------------



اندر دل بی وفا غم و ماتم باد

آن را که وفا نیست ز عالم کم باد

دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد

جز غم که هزار آفرین بر غم باد



------------------------------------



این کـوزه چو مـن عاشـق زاری بودست

در بنــــد ســر زلــــف نـــــگاری بودست

این دســـته که بـــــر گردن او می بینی

دستی اســت که بر گردن یاری بودست



------------------------------------



یارب! نه دلم بسته‌ی غمهای تو بود؟

چشمم شب و روز غرق نماهای توبود؟

بر جرم و خطای من چه میگیری خشم؟

چون جمله به امید کرمهای تو بود



------------------------------------



نا کرده گنه در این جهان کیست بگو

وانکس که گنه نکرد چون زیست بگو

من بد کنم و تو بد مکافات کنی

پس فرق میان من و تو چیست بگو



------------------------------------



نی هفت بند صدائی داره آخر

که هر یاری خدائی داره آخر

همه میگن که عاشق کشتنی بی

که عاشق هم خدائی داره آخر



------------------------------------



ای مثل غرور ساده ی آيينه فاش

کاری نکنی شکستگی آيد و کاش

ديدار تو با آيينه حرفی دارد

هم با همه باش و هم جدا از همه باش



------------------------------------



برخیز و بیا بتا برای دل ما

حل کن به جمال خویشتن مشکل ما

یک کوزه شراب تا بهم نوش کنیم

زان پیش که کوزه ها کنند از گل ما



------------------------------------



چون عهده نمی شود کسی فردا را

حالی خوش کن تو این دل شیدا را

می نوش به ماهتاب ای ماه که ماه

بسیار بتابد و نیابد ما را



------------------------------------



فرستنده اس ام اس های زیر: آناهیتا از یزد



دلم برای دیدنت چه شاعرانه لک زده. بلور قلب کوچکم ز دوریت ترک زده



------------------------------------



تازگی ها طلا شدی ، گم شدی کیمیا شدی . دیگه پیام نمیزنی ، مثل غریبه ها شدی...



------------------------------------



آسمان می بارد گل میمیرد.تو نه گل باش نه آسمان .زمین باش تاآسمان برای تو بگرید و گل برای تو بمیرد



------------------------------------



خود را به که بسپارم وقتی که دلم تنگ است پیدا نکنم همدل .دلها همه از سنگ است گویا که در این وادی از عشق نشانی نیست. گر هست یکی عاشق آلوده به صد رنگ است



------------------------------------



صد جفا گل مي كند بلبل تحمل مي كند.....دوستي آن است كه بلبل مي كند.



------------------------------------



ليوان ز لبت بوسه گرفت من ز ليوان

ديدي ز لبت بوسه گرفتن به چه عنوان؟

از بس ز لبت بوسه چون قند گرفتم

از قند لبت من مرض قند گرفتم...



------------------------------------



تجربه شانه ايست که طبيعت وقتي ما کچل ميشويم, به ما مي دهد!



------------------------------------



زندگی مثل یه دیکته است. مینویسم و پاک میکنیم غافل از روزی که میگن برگه ها بالا...



------------------------------------



ازدواج مثل دستشويي مي مونه .. اونايي كه تو هستن مي خوان بيان بيرون .. اونايي كه بيرون هستن اين پا اون پا مي كنن برن تو



------------------------------------



سلامی به گرمي آش رشته، كه روش با پيازداغ نوشته:

"دوست دارم فرشته "



------------------------------------



آينده جوانان را از روي خواسته ها ، و گفتار ساده اشان ، مي توان پي برد ، نپنداريم که ميزان دارايي و يا امکانات آنها ، دليلي بر پيروزي و شکست آنهاست ، تنها مهم خواسته و آرزوي آنهاست



------------------------------------



کسي که مي ماند و نمي پرد به يک راز بزرگ آگاه گشته و آن فلسفه پرواز است. اُرد بزرگ



------------------------------------



شيشه ها شكستنيست

زندگي گذشتنيست

اين فقط محبت است كه هميشه ماندنيست



------------------------------------



زنده را تا زنده است باید به فریادش رسید ٬ ورنه بر سنگ مزارش آب پاشیدن چه سود ؟ زنده را تا زنده است قدرش بدان ٬ ورنه بر روی مزارش کوزه گل چیدن چه سود ؟



------------------------------------



بهترین پیروزی ، پیروزی بر نفس است ، ما با عوض کردن خود می توانیم تمام زندگی و گرایش های اطرافیان خود را به سادگی عوض کنیم



------------------------------------


اشک بهترين پديده ي دنياست ولي تا زيباترين چيز ها رو از انسان نگيره خودشو تقديم نميکنه

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت   توسط رضا  | 

سری جدید اس ام اس های عاشقانه

می نویسم واسه تو ، نگو دیگه نگو دیره ، من از این فاصله ها بدجوری گریه ام میگیره . میشینم پای حرفات ، تا ته ِ قصه باهاتم . بیا شاهزاده ی عاشق ، که من ِ خسته فداتم

 

 

عشق فقط عشق لاتی، عرق سگی و آبجو قاطی، پری و زری و شمسی و فاطی، حبس ابد بی ملاقاطی، فكر نكنی گنده لاتیم، ما فقط خاطر خواتیم!

 

 

 


بیا در باغ چشمانم ، چراغی از عطوفت باش ، که من فانوس شهرم را به دستان تو بسپارم .

 

 

 


دوست دارم با نسیم سحری

شاخه ای از گل یاس ، بوته ای از گل مریم

بغلی از گل سرخ ، همه را دسته کنم تا بسازم

سبدی از پر طاووس سپید

تا که تقدیم کنم به عزیزی که دلم میخواهد ...

 

 

 


بیا شاهزاده ی عاشق ، تو پری ِ قصه هامی ، تنهایی معنی نداره تو مثل سایه باهامی ...

 

 

 


تو کیستی که من این گونه بی تو بی تابم ؟ شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم .
تو کیستی که من از موج هر تبسم تو ، بسان قایق سرگشته روی گردابم ...

 

 

 

 

امشب آسمان را به دلم گره خواهم زد ، و قافیه های شعرم را در هم خواهم ریخت ، به خاطر تو ...
.
.
.
.
بی قرار ِ بی قرارم ...

 

 

 

چون غروب خیلی قشنگه ، تو خود ِ خود غروبی ! چی بگم ؟ قحطی واژه است ، هر چی هستی خیلی خوبی ...

 


به دریا بزن قایقت می شوم ، حقیرم ولی لایقت می شوم ، من عاشق شدن را بلد نیستم ، تو یادم بده عاشقت می شوم

 

 

 

گاهی وقتا زندگی کردن پرنده ها توی قفس ، از هر کاری بهتره ... به شرطی که اون پرنده تو باشی و اون قفس دل یارت ...

 

 


دلم گرفته آسمون از خودتم خسته ترم

تو روزگار بی کسی یه عمره که در به درم

 

 


من تو رو میخوام به تو میدم قلبمو
نازم دوست دارم با تو عاشق شدن رو

 

 

 


دارم میمیرم از غم دوریت
تو بی خیالی غرق غروری

 

 

 

فرق من با گل :

گل با اکسیژن زنده است ، من با نفس تو ...

فرق تو با گل :

گل ریشه در خاک داره ، تو ریشه در قلب من ...

 

خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی
 ، بی وفا شه اون کسی که جونتو واسش گذاشتی.
.. خیلی سخته تو زمستون ، غم بشینه روی برفا
، می سوزونه قلبو گاهی ، زهر تلخ بعضی حرفا
 ، خیلی سخته بی بهونه میوه های کال ُ چیدن
. به خدا کم غصه ای نیست ، لحظه ای تو رو ندیدن!

 

 

با این که هیچ کس نیومد سری به تنهاییت نزد

اما تو کوه درد باش ، طاقت بیار و مرد باش

 

 


چه قدر سخته ، چه قدر دیره کجایی؟

ببین دنیام چه دلگیره کجایی ؟

حقیقت داره تو دوری ولی خوب

خیالم با تو درگیره کجایی

 

 

اولین عشق من و آخرین عشق من تویی

نرو ، منو تنها نزار که سرنوشت من تویی

تو زندگی بعد خدا ، خدای قلب من تویی

دوستت دارم ...

 

 

دلم در سینه کوبد سر به دیوار

که این مرگ است و بر در می زند مشت

بیا ای همزبان جاودانی

که امشب وحشت تنهاییم کُشت ..

 

اگر روزی دلت لبریز غم بود ، گذارت بر مزار کهنه ام بود ، بگو این بی نصیب خفته در خاک ، یه روزی عاشق و دیوانه ام بود ...

 

 

تو آن فرشته ای که وقتی راه می روی ، برگ درختان انتظار پاییز را می کشند تا جای پاهایت را بوسه بزنند

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت   توسط رضا  | 

اس ام اس عاشقانه

بر دفتر قلبم که هر برگش را با نام تو شروع کردم مي نويسم: زيستن را نه براي زندگي که

 براي رسيدن به تو مي خواهم

 

 ***** اس ام اس عاشقونه *****

عشق اين است که تو با صداي من سخن بگويي و با چشمان من ببيني و هستي را با

انگشتان من کشف کني

 

***** اس ام اس عشقولانه *****

نمي دونم که چرا هر وقت به تو مي رسم ، نمي توانم از تو بگويم.

براي گفتنت واژه کم مي آورم.

به هر حال ، بدان که بيشتر از اين حرف ها و واژه ها برايم معنا مي دهي.

 

***** اس ام اس جدید *****

من چه كنم خيال تو منو رها نمي كنه

اما دلت به وعده هاش يه كم وفا نمي كنه

من نديدم كسي رو كه مثل تو موندگار باشه

آدم خودش رو كه تو دل اينجوري جا نمي كنه

 

****** اس ام اس عاشقانه ******

شبي به دست من از شوق سيب دادي تو

نگو كه چشم و دلم را فريب دادي تو

تو آشناي دل خسته ام نبودي  حيف

و درد را به دل اين غريب دادي تو.

 

****** اس ام اس جدید *****

تقديم به تو که : يادت در ذهنم و عشقت در قلبم و عطر مهربانيت در تمام وجودم است عزيزم محبت را در پاکي نگاهت و صداقت را در وجود مهربانت معني کردم وبدان که زيباترين لحظه هايم در کنار تو بودن است

 

 ****** اس ام اس جالب ******

من منتظرت شدم ولي در نزدي

بر زخم دلم گل معطر نزدي

گفتي كه اگر شود مي آيم اما

مرد اين دل و آخرش به او سر نزدي

 

***** اس ام اس باحال*****

هر چه بر من گذشت حقم بود من از اين بيشتر سزاوارم تو گناهي نداري اي زيبا

 مرگ بر من كه دوستت دارم

 

***** اس ام اس زیبا *****

من دو بهانه براي زندگي دارم؛احساس و عشق.عشق رو براي بيان احساس

 و احساس رو واسه ي تقديم عشق به تو

 

***** اس ام اس عاشقونه *****

مهرباني و صداقت تو درست به ظرافت گلبرگ هاي  يک گله نوشکفته است

که براي يه پروانه خسته بهترين جاي رسيدن به آرامشه

 

***** اس ام اس عاشقونه *****

عشق مثله يه قله کوه بلند مي مونه که هر کسي که يک قلب پاک و يک دنيا صداقت

داشته باشه مي تونه فاتحش باشه

 

***** اس ام اس عاشانه *****

هجوم خواب ها پلک مرا از پا نمي انداخت؛چه شب هايي طلوعت را به جانم منتظر بودم

 

****** اس ام اس جالب ******

 

قسم به رويه ماه تو قسم به سرخيه لبات قسم به سبزيه چشات قسم به عشق پاک من

 قسم به قلب سرخ من قسم به جون و روحم قسم به قلب و آبرويم دوست دارم هميشه

 

***** اس اماس عاشقونه جدید *****

من يک قطره ام تو يک دريا؛من يک پرنده ام تو آواز؛من يک ابرم تو يک دريا؛

من يک بهانم تو دليل پرواز

 

****** اس ام اس عشقولانه جدید *****

نسبت من به تو مثله آفتابگردان به خورشيده.آفتابگردان با نور خورشيد زندگي مي کنه و هميشه رو به تو هستش

 

 ****** اس ام اس عشقولانه جدید *****

چه زيباست نوشتن وقتي مي داني او مي خواند
چه زيباست سرودن وقتي مي داني او مي شنود
و چه زيباست جنون وقتي مي داني او مي بيند

 

***** اس ام اس جالب جدید ******

عصري است غريب و آسمان دلگير است
افسوس براي دل سپردن دير است
هر بار بهانه اي گرفتيم و گذشت
عيب از من و توست ، عشق بي تقصير است

 

***** اس ام اس عاشقانه جدید *****

ديروز که فرياد زدي دوست دارم گفتم نمي شنوم .امروز که به آرامي گفتي ديگه دوست ندارم گفتم هيس چرا داد مي زني

 

***** اس ام اس جدید******

برايت آسماني خواهم کشيد
پر از ستاره هاي هميشه نوراني
تو در کنار من روي ابرها
 من غرق آنهمه مهرباني

 

***** اس ام اس عشقولانه جدید ******

دلم رفت و دگر جاني نمانده به ابر ديده باراني نمانده ببين اين حال و احوال خرابم

بجز درد و پريشاني نمانده

 

***** اس ام اس خفن *****

زندگی را می توان با یک نگاه آغاز کرد
می توان با شاخه ای گل از بهاران یاد کرد
کلبه های زندگی را قهر ویران می کند
می توان با شاخه ای گل از بهاران یاد کرد

 

 ***** اس ام اس عاشقونه *****

کسی چون تو مرا غريب و تنها نگذاشت
اين گونه در التهاب فردا نگذاشت
سوگند نمی خورم ولی باور کن...
کسی چون تو به خلوت دلم پا نگذاشت

 ***** اس ام اس جالب جدید *****

اگر تنم كويره . اگر نگام فقيره . به قلب پاك و ساده به عشق تو اسيره

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت   توسط رضا  | 

اس ام اس sms

الو الو برج مراقبت اعلام وضعیت اضطراری اگه قلبتون جا داره اجازه فرود می خوام.


□□□


اگه عشق من تو نیستی………………..خوب حتما یکی دیگست.


□□□


میدونی دلیل کسوف و خسوف چیه؟ ماه و خورشید واسه دیدنت دعوا میکنن!


□□□


خوش به حال آسمون که هر وقت دلش بگیره بی بهونه می باره … به کسی توجه نمی کنه … از کسی خجالت نمی کشه … می باره و می باره و … اینقدر می باره تا آبی شه … ‌آفتابی شه …!!! کاش … کاش می شد مثل آسمون بود … کاش می شد وقتی دلت گرفت اونقدر بباری تا بالاخره آفتابی شی … بعدش هم انگار نه انگار که بارشی بوده.


□□□


خوب گوش کردن را باید یاد بگیریم گاه فرصتها بسیار آهسته در می زنند.


□□□


وقتی به دنیا اومدم در گوشم اذان گفتن. وقتی میمیرم بالای سرم نماز میخونن.زندگی چقدر کوتاست……فاصله اذان تا نماز.


□□□


نابینا به ماه گفت : دوستت دارم . ــ ماه گفت : چه طوری ؟ تو که نمی بینی ؟ ــ نابینا گفت : چون نمی بینمت دوستت دارم . ــ ماه گفت : چرا ؟ ــ نابینا گفت : اگر می دیدمت عاشق زیباییت می شدم ولی حالا که نمی بینمت عاشق خودت هستم.


□□□


زیباترین گل بااولین باد پاییزی پرپر شد.با وفاترین دوست به مرور زمان بی وفا شد.این پرپر شدن از گل نیست از طبیعت است واین بی وفایی از دوست نیست از روزگار است…….


□□□


خدایا چرا غمها نمی دانند که من سلطان غمهایم بیا ای دوست با من باش که من تنهای تنهایم.


□□□


میدونی کی میفهمی دنیا ۲ روزه؟ وقتی هر کسی که دوسش درای بهت میگه: تا اخره دنیا باهاتم.


□□□


مترسک رو هم دوست دارم و هم ندارم. دوست ندارم چون پرنده ها رو می ترسونه و دوسش دارم چون تنهایی رو درک می کنه.


□□□


همیشه برای کسی بخند که میدونی به خاطر تو شاد میشه… واسه کسی گریه کن که میدونی وقتی غصه داری و اشک میریزی برات اشک میریزه… برای کسی غمگین باش که در غمت شریکه… عاشقه کسی باش که دوستت بداره.


□□□


دیوانه بمانید، اما مانند عاقلان رفتار کنید!!! خطر متفاوت بودن را بپذیرید، اما بیاموزید که بدون جلب توجه،، متفاوت باشید!!!


□□□


گفتم دوستت دارم نگاهی به من کرد و گفت:چند تا؟ دستام رو بالا آوردم و تمام انگشتهای دستمو نشونش دادم اما اون به کف دستام نگاه می کرد که خالی بود .

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت   توسط رضا  | 

اس ام اس عاشقانه هم فارسی هم فینگلیش

من گمان می کردم،

دوستی همچون سروی سرسبز،

چار فصلش همه آراستگی است

Man goman mikardam,

Doosti hamchon sarvi sarsab,

char faslash hame arastegist

-------------------------------

من چه می دانستم،

دلِ هر کس دل نیست

قلبها ، ز آهن و سنگ

قلب ها ، بی خبر از عاطفه اند

Man che midanestam,

Dele har kas del nist

ghalbha , ze ahano sang

ghalbha , bi khabar az atefe and

-------------------------------

در میان من و تو فاصله هاست

گاه می اندیشم،

می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری

Dar miyane mano to faselehast

Gah miandisham,

mitavani to be labkhandi in fasele ra bardari

-------------------------------

تو به اندازه تنهایی من خوشبختی

من به اندازه زیبایی تو غمگینم

To be andazeye tanhayi man khoshbakhti

man be andazeye zibayi to ghamginam

-------------------------------

سیلِ سیالِ نگاهِ سبزت،

همه بنیان وجودم را ویرانه کنان می کاود

من به چشمان خیال انگیزت معتادم؛

و در این راه تباه،

عاقبت هستی خود را دادم

Seyle sayale negahe sabzat,

Hame bonyane vojoodam ra virane konan mikavad

Man be cheshmane khiyal angizat motadam;

Va dar in rahe tabah,

Aghebat hasti khod ra dadam

-------------------------------

می توان ،

از میان فاصله ها را برداشت

دل من با دل تو ،

هر دو بیزار از این فاصله هاست

Mitavan ,

Az miyan fasele ha ra bardasht

Dele man ba dele to ,

Har do bizar az in faselehast

-------------------------------

شیشه پنجره را باران شست

از دل من اما ،

چه کسی نقش تو را خواهد شست؟

Shisheye panjere ra baran shost

Az dele man ama ,

Che kasi naghshe to ra khahad shost?

-------------------------------

گرچه شل تاریک است

دل قوی دار ،

سحر نزدیک است

Garche shab tarik ast

Del ghavi dar ,

Sahar nazdik ast

-------------------------------

چشم من ، چشمه زاینده اشک ،

گونه ام بستر رود

کاشکی همچو حبابی بر آب

درنگاه تو رها می شدم از بود و نبود

Chashme man , chashmeye zayandeye ashk ,

Goone ambestare rood

Kashki hamcho hobabi bar ab

Dar negahe to raha mishodam az boodo nabood

-------------------------------

می توانی تو به من ،

زندگانی بخشی ؛

یا بگیری از من ،

آنچه را می بخشی

Mitavani to be man ,

Zendegani bakhshi ;

Ya begiri az man ,

On chera mibakhshi

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت   توسط رضا  | 

SMS های بامزه،خنده دار و سرکاری

اگر دریچه قلبم رو باز کنی اینو می شنوی:



ای یار! اون در لعنتی رو ببند، سوز میاد!
***************
تو حوضی که ماهی نباشه قورباغه سالاره



چاکرتیم سالار!
***************

اگه کوه باشی استواری … اگه رود باشی روانی … اگه کوه باشی بلندی
اگه آسمان باشی وسیعی … اگه خورشید باشی پر حرارتی
اگه آدم باشی یه اس ام اس می فرستی!

***************
میلاد منجى،
پیام عدالت،
نگین امامت،
مونس محمد،


(اسامی برندگان قرعه کشی بانک ملت)
***************

اون دنیا خدا نمی پرسه مدل ماشینت چیه؟
می پرسه چند تا پیاده رو سوار کردی؟


قابل توجه خانم هایی که نمی دونن نیت پسرها الهیه!
***************
شعار هفته:
زلیخا! حیا کن! یوزارسیف و رها کن
***************

امروز جمعه است، گفتیم یادی از اموات کنیم… چطوری جنازه؟

***************
بی وفا دیگه دوستم نداری؟



خیلی خوب، قلاده تو باز می کنم بری!
***************

امشب تلفن رو اشغال نکن، یکی از دوستام عاشقت شده، شماره تو رو به زور ازم گرفت، امشب بهت زنگ می زنه.




ستاد شادسازی دختران ترشیده
***************
به حیف نون می گن از ۱ تا ۳۰ بشمار
۱
۲
۳
۴
۵
۶
۷
۸
۹
۱۰
۱۱
۱۲
۱۳
۱۴
۱۵
۱۶
۱۷
۱۸
۱۹
۲۰
۲۱
۲۲
۲۳
۲۴
۲۵
۲۶
۲۷
۲۸
۲۹
۳۰
می خواستم فقط بهت ثابت کنم که خودت خیلی جوکی، ولی برای همه جوک می گی!
***************

تکنولوژی پیشرفت کرده…
قبلا زنگ می زدن در می رفتن… الان اس ام اس می دن در می رن!

***************
وقتی وارد دلم شدی احساس کردم آتش در وجودم شعله ور شد



ای فلفل!
***************

اگر تو با من باشی … چراغ خونه ام باشی


اونقدر روشن خاموشت می کنم تا بسوزی!
***************

(جمعه):
از عشق تو گفتیم و نمک گیر شدیم
تا ساحل چشمان توتکثیر شدیم
گفتند غروب جمعه خواهى آمد
آنقدر نیامدى که ما پیر شدی
اللهم عجل لولیک الفرج
***************

می خواستم ببینم مسئول ارسال اس ام اس مخابرات سر کارشه یا باز هم جیم زده؟
تو راحت باش!
***************
دیشب با حسی عاشقانه، در اندیشه ای بی کران و در سکوتی سرد، مرغ خیالم را پراندم به سویت، تا با تمام وجود از بلندای آسمان بر سرت بری…د و آنگاه بخندم!
***************

۵ راه برای اینکه زیباترین عروس سال شوید:



اعتماد به نفست منو کشته! فکر می کنی شوهر گیرت میاد، عروس می شی؟!
***************
سربازی راهیست برای آدم کردن پسرها…
اما هیچ راهی برای آدم کردن دخترها وجود نداره!
فرستنده این اس ام اس از ترس دوست دخترش گفته شمارش رو نذارم!

***************

حیف نون به دوستش می گه کجا می ری؟
می گه می رم مراسم هفته نیروی انتظامی، تو نمیای؟
حیف نون می گه: نه، تو برو، من برای مراسم چهلمش میام!

***************
آگهی:
تعیین جایگاه واقعی شما در بهشت و جهنم به صورت رایگان توسط افسانه بایگان!
با ما تماس بگیرید…
***************
Λ Λ
Θ Θ

.(-)
مگه بهت نگفتم دیگه عکستو به این و اون نده؟
***************
زندگی مانند گیتاریست که گاهی نوای غمگین می نوازد و گاهی نوای شاد…
امیدوارم که گیتار زندگیت همواره بندری بنوازد.
***************


دنبالم بیا
از پله ها برو پایین
!…
!…!…
!…!…!…
!…!…!…!…
!…!…!…!…!… بیا … … …بپیچ
… مستقیم … … … وایسا
۲زاری داری؟ … مرسی
۱…۱…۰
الو، سلام پلیس ۱۱۰؟ یه منگل ۵ دقیقه است که افتاده دنبالم!
***************
آآآآآآآآآآآ
هاهاهاهاهاآ
آهاهاهاهاها
آآآآآآآآآآآ


ارادتمند شما، محمدرضا شجریان
***************

اگر دیدی جوانی بر درختی تکیه کرده…
بزن تو سرش، چون جوون باید یاد بگیره که روی پای خودش بایسته!
***************

O O O
این سه تا سنگ رو بگیر یه قل دو قل بازی کن.
تو که اس ام اس جدید نداری!
***************

(ورژن جدید) یه قورباغه با یه اردک ازدواج می کنه، اگه گفتی بچه شون چی می شه؟
بچه دار نمی شن… براشون دعا کن و این پیغام رو واسه ۱۰ نفر بفرست تا امشب یه خبر خوب بهت برسه… لطفاً کوتاهی نکن. یه نفر نفرستاد بچش قورباغه شد!
***************
به دلیل استقبال بی نظیر شما روزه داران عزیز، ماه رمضان تا پایان مهرماه تمدید شد!
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت   توسط رضا  | 

مطالب قدیمی‌تر