تبليغاتX
♥☺☻جوک و SMS عکس خفن☻☺♥

♥☺☻جوک و SMS عکس خفن☻☺♥

♥☺☻...........اس ام اس - جوک - عکس - داستانک - معما - شعر...........☻☺♥

بچه حرومزاده یا داماد ترک؟

یه روز یه ترکه یه دختره رو حامله میکنه.
دختره ناراحت می‌شه و می‌گه: باید بیایی و منو بگیری. ترکه می‌گه:
حالا باید چیکار کنم؟ دختره می‌گه: باید بیای خواستگاری. خلاصه غضنفر
میره خواستگاری و ننه بابای دختره میگن: ما باید خوب فکر کنیم
و بعد به شما جواب می‌دهیم. بعد از یه هفته ترکه برای جواب میره.
بابا دختره میگه: ما با بزرگان و ریش‌سفیدهای فامیل مشورت کردیم
و نتیجه گرفتیم که: حاضریم بچه حرومزاده داشته باشیم ولی
داماد ترک نداشته باشیم!
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت   توسط رضا  | 

کلی جوک ترک ! ( درخواستی)

سلام! یک دوست عزیز از من درخواست کرده بود که برایش جوک ترک بزارم و من هم چون مثه همیشه ارادت خواصی نسبت به ترکها دارم گفتم چشم! امیدوارم لذت ببرید. حتی شما ترک عزیز.



تركه سربازيش تموم ميشه، وقتي كارت پايان خدمتشو بهش ميدن، نگاه ميكنه ميگه: اي بابا، من كه ازينا چهارتا دارم!!!


به يه تركه ميگن: « برو يك روزنامة كيهان يا اطلاعات بخر » بعد ازيك ساعت ديدند تركه سر يك خر را گرفته و با خود مي آورد. با تعجب پرسيدند: تو رفتي كيهان بخري اين چيه؟

گفت:ـ راستش كيهان و اطلاعات نبود، منم « همشهري» خريدم.!!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت   توسط رضا  | 

مادر...

آسمان را گفتم
می توانی آيا
بهر يک لحظهء خيلی کوتاه
روح مادر گردی
صاحب رفعت ديگر گردی
گفت نی نی هرگز
من برای اين کار
کهکشان کم دارم
نوريان کم دارم
مه وخورشيد به پهنای زمان کم دارم
***
خاک را پرسيدم
می توانی آيا
دل مادر گردی
آسمانی شوی وخرمن اخترگردی
گفت نی نی هرگز
من برای اين کار
بوستان کم دارم
در دلم گنج نهان کم دارم
***
اين جهان را گفتم
هستی کون ومکان را گفتم
می توانی آيا
لفظ مادر گردی
همهء رفعت را
همهء عزت را
همهء شوکت را
بهر يک ثانيه بستر گردی
گفت نی نی هرگز
من برای اين کار
آسمان کم دارم
اختران کم دارم
رفعت وشوکت وشان کم دارم
عزت ونام ونشان کم دارم
***
آنجهان راگفتم
می توانی آيا
لحظه يی دامن مادر باشی
مهد رحمت شوی وسخت معطر باشی
گفت نی نی هرگز
من برای اين کار
باغ رنگين جنان کم دارم
آنچه در سينهء مادر بود آن کم دارم
***
روی کردم با بحر
گفتم اورا آيا
می شود اينکه به يک لحظهء خيلی کوتاه
پای تا سر همه مادر گردی
عشق را موج شوی
مهر را مهر درخشان شده در اوج شوی
گفت نی نی هرگز
من برای اين کار
بيکران بودن را
بيکران کم دارم
ناقص ومحدودم
بهر اين کار بزرگ
قطره يی بيش نيم
طاقت وتاب وتوان کم دارم
***
صبحدم را گفتم
می توانی آيا
لب مادر گردی
عسل وقند بريزد از تو
لحظهء حرف زدن
جان شوی عشق شوی مهر شوی زرگردی
گفت نی نی هرگز
گل لبخند که رويد زلبان مادر
به بهار دگری نتوان يافت
دربهشت دگری نتوان جست
من ازان آب حيات
من ازان لذت جان
که بود خندهء اوچشمهء آن
من ازان محرومم
خندهء من خاليست
زان سپيده که دمد از افق خندهء او
خندهء او روح است
خندهء او جان است
جان روزم من اگر,لذت جان کم دارم
روح نورم من اگر, روح وروان کم دارم
***
کردم از علم سوال
می توانی آيا
معنی مادر را
بهر من شرح دهی
گفت نی نی هرگز
من برای اين کار
منطق وفلسفه وعقل وزبان کم دارم
قدرت شرح وبيان کم دارم
***
درپی عشق شدم
تا درآئينهء او چهرهء مادر بينم
ديدم او مادر بود
ديدم او در دل عطر
ديدم او در تن گل
ديدم اودر دم جانپرور مشکين نسيم
ديدم او درپرش نبض سحر
ديدم او درتپش قلب چمن
ديدم او لحظهء روئيدن باغ
از دل سبزترين فصل بهار
لحظهء پر زدن پروانه
در چمنزار دل انگيزترين زيبايی
بلکه او درهمهء زيبايی
بلکه او درهمهء عالم خوبی, همهء رعنايی
همه جا پيدا بود
همه جا پيدا بود

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت   توسط رضا  | 

چند پيامک يوزارسيفي (از نوع مثبت!)

قصه عجیبی است! ده ها میلیون نفر شامگاه هر جمعه در انتظار سریال یوسف پیامبر هستند، غافل از اینکه بیش از هزار سال است که یوسف زهرا فقط منتظر ۳۱۳ نفر است  (س-ج)

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 يعقوب ترين چشم جهان قسمت ما باد
چون يوسف گمگشته ي ما يوسف زهراست

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


 کاش جمعه ها آنقدر که منتظر يوسف پيامبر بوديم،

کمي هم منتظر يوسف زهرا بوديم.

جهت تعجيل در فرج صلوات

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


يوسف از جرم زليخا گر به زندان مي رود

يوسف زهرا ببين از جرم ما حبس ابد گرديده است

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت   توسط رضا  | 

(پروفسور حسابی)

روزی در آخر ساعت درس یک دانشجوی دوره دکترای نروژی ، سوالی مطرح کرد : استاد شما که از جهان سوم می آیید ، جهان سوم کجاست؟

فقط چند دقیقه به آخر کلاس مانده بود .

من در جواب مطلبی را فی البداهه گفتم که روز به روز بیشتر به آن اعتقاد پیدا می کنم.

به آن دانشجو گفتم : جهان سوم جایی است که هر کس بخواهد مملکتش را آباد کند ؛ خانه اش خراب می شود و هر کس بخواهد خانه اش آباد باشد، باید در تخریب مملکتش بکوشد. (پروفسور حسابی)

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت   توسط رضا  | 

YOUR AGE BY EATING OUT

Don't tell me your age; you probably would tell a falsehood anyway-but your waiter may know!


YOUR AGE BY DINER & RESTAURANT MATH


This is pretty neat.

DON'T CHEAT BY SCROLLING DOWN FIRST!
It takes less than a minute .
Work this out as you read ...
Be sure you don't read the bottom until you've worked it out!
This is not one of those waste of time things, it's fun.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت   توسط رضا  | 

وقتی یک ایرانی به انگلیسی نامه نگاری می کند

 When an iranian writes in english
 
     This letter was written by an employee of the NIOC National, about fifty years ago.  Someone pulled it out of the archive for laughs.  But the name of the person who wrote this letter has been erased for secrecy.
 
Dear Mr. Hamilton,
Hello sir, "I am your servent, very very much".
 
I am writing to you because "all the way to the handle of the knife has reached my bone.  "My hands grab your skirt", Mr. Hamilton, "Please reach my scream", Mr. Hamiton, "from the hands of this man, Ahmady" .  I don't know "what a wet wood I have sold him" that from the very first day he has been "pulling the belt to my lift" With all kinds of "cat dancing" he has tried to become the "eye and the light" of Mr.Wilson.
 

He made so much "mouse running" that finally Mr.Wilson "became donkey" , and appointed Mr.Ahmadi as his right hand man, and told me to work "under his hand"
 
Mr.Wilson promised me that next year he would make me his right hand man, but "my eye didn't not drink water", and I knew that all these were "hat play", and he was trying to put a "hat on my head" I "put the seal of silence to my lips" and did not say anything. Since that he was just "putting watermelon under my arms" Knowing that this transfer was only "good for his aunt" , I started begging him to forget that I ever came to see him and forget my visit altogether. I said "you saw camel, you did not see camel" ... .but he was not "getting of the devils donkey".. ."what headache shall I give you" I am now forced to work in the mail house with bunch of "blind, bald, height and half height" people. "Imagine how much my ass burns"
 
Now Mr.Hamilton, "I turn around your head" you are my only hope and my "back and shelter"... ."I swear you to the 14 innocents" please "do some work for me"...."in the resurrection day l'll grasp your skirt"... "I have six head bread eaters" I kiss your hand and
Leg "
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت   توسط رضا  | 

انیشتین در کنار سفره هفت سین دکتر حسابی

در زمان تدریس در دانشگاه پرینستون دکتر حسابی تصمیم می گیرند سفره ی هفت سینی برای انیشتین و جمعی از بزرگترین دانشمندان دنیا از جمله "بور"، "فرمی"، "شوریندگر" و "دیراگ" و دیگر استادان دانشگاه بچینند و ایشان را برای سال نو دعوت کنند. آقای دکتر خودشان کارتهای دعوت را طراحی می کنند و حاشیه ی آن را با گل های نیلوفر که زیر ستون های تخت جمشید هست تزئین می کنند و منشا و مفهوم این گلها را هم توضیح می دهند. چون می دانستند وقتی ریشه مشخص شود برای طرف مقابل دلدادگی ایجاد می کند. دکتر می گفت: " برای همه کارت دعوت فرستادم و چون می دانستم انیشتین بدون ویالونش جایی نمی رود تاکید کردم که سازش را هم با خود بیاورد. همه سر وقت آمدند اما انیشتین 20دقیقه دیرتر آمد....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت   توسط رضا  |