تبليغاتX
♥☺☻جوک و SMS عکس خفن☻☺♥

♥☺☻جوک و SMS عکس خفن☻☺♥

♥☺☻...........اس ام اس - جوک - عکس - داستانک - معما - شعر...........☻☺♥

فلسفه

معلم فلسفه یک صندلی می ذاره وسط کلاس و به شاگردانش می گه: شما باید یک مقاله بنویسید و در آن ثابت کنید که این صندلی وجود ندارد! یکی از شاگردان دو کلمه می نویسه و ورقه شو می ذاره رو میزش و بعد از اینکه معلم ورقه ها را تصحیح می کنه اون بهترین نمره رو می گیره! می دونید چی نوشته بوده؟
 ...
 ...
 ...
 نوشته بوده: کدوم صندلی؟

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت   توسط رضا  | 

روش مثبت

 

 

 

پدر: دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنی  

 
 

پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم  

 
 

پدر: اما دختر مورد نظر من ، دختر بیل گیتس است  

 
 

پسر: آهان اگر اینطور است ، قبول است  

 
 

***************************

 

پدر به نزد بیل گیتس می رود و می گوید:  

 
 

پدر: برای دخترت شوهری سراغ دارم  

 
 

بیل گیتس: اما برای دختر من هنوز خیلی زود است که ازدواج کند  

 
 

پدر: اما این مرد جوان قائم مقام مدیرعامل بانک جهانی است  

 
 

بیل گیتس: اوه، که اینطور! در این صورت قبول است  

 
 

************************

 

بالاخره پدر به دیدار مدیرعامل بانک جهانی می رود  

 
 

پدر: مرد جوانی برای سمت قائم مقام مدیرعامل سراغ دارم  

 
 

مدیرعامل: اما من به اندازه کافی معاون دارم!  

 
 

پدر: اما این مرد جوان داماد بیل گیتس است!  

 
 

مدیرعامل: اوه، اگر اینطور است، باشد  

 
 

***********************

 

و معامله به این ترتیب انجام می شود ................

 


نتیجه اخلاقی: 
 

 
 

حتی اگر چیزی نداشته باشید باز هم می توانید

 


چیزهایی بدست آورید. اما باید روش مثبتی برگزینید!

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت   توسط رضا  | 

چند داستان زیبا ...

داستان بسیار زیبای خیانت! (تصویری)


رفت و رفت ولی ناگهان گودال را ندید و داخل آن افتاد و گیر کرد. بخت به او رو کرده بود که...
 
چند سالی میگذشت که دایره آبی قطعه گمشده خود را پیدا کرده بود. اکنون صاحب فرزند هم شده بود، یک دایره آبی کوچک با یک شیار کوچک.

 

زمان میگذشت و دایره آبی کوچک، بزرگ میشد. هر چقدر که دایره بزرگ تر میشد شعاع آن هم بیشتر میشد و مساحت شیار که دیگر اکنون تبدیل به یک فضای خالی شده بود نیز بیشتر.

 
آنقدر این فضای خالی زیاد شد و دایره ناراحت تر که ناچار برای کمک به سراغ پدر رفت و به او گفت: پدر شما چرا جای خالی ندارید؟
پدر گفت: عزیزم جالی خالی نه، قطعه گمشده. هر کسی در زندگی خود قطعه گمشده دارد من هم داشتم، مادرت قطعه گم شده‌ی من بود. با پیدا کردن او تکمیل شدم. یک دایره کامل.
پسر از همان روز جست و جوی قطعه‌ی گمشده خود را آغاز کرد. رفت و رفت تا به یک قطعه‌ای از دایره رسید شعاع و زاویه آن را اندازه گرفت درست اندازه جای خالی بود ولی مشکل آن بود که قطعه زرد بود.

 

دایره باز هم رفت تا اینکه به یک مثلث رسید که فضای خالی خود را با قطعه‌های رنگارنگ کوچک پر کرده بود.

 

دایره دیگر از جست و جو خسته شده بود تا اینکه به یک قطعه مربع گمشده رسید، به او گفت شما قطعه گمشده من را ندیدید؟
قطعه مربع گریه کرد و گفت: من هستم
- ولی شما مربع هستید و قطعه گمشده‌ی من قسمتی از دایره
- من اول قطعه‌ای از دایره بودم یعنی دقیقا بگویم قسمتی از شما و منتظرتان که یک مربع قرمز آمد. قطعه‌ی گمشده او مربع بود ولی من گول خوردم و خود را به زور داخل فضای خالی او کردم، به مرور زمان تغییر شکل دادم و به شکل فضای خالی مربع در آمدم .ولی او قرمز بود و من آبی، به هم نمی‌خوردیم. اکنون پشیمانم. من قطعه‌ی گمشده‌ی شما هستم.

 

دایره که دید قطعه گمشده خود را پیدا کرده سعی کرد او را در فضای خالی خود جا دهد اما نشد، بنا بر این او را با طناب به خود بست و خوشحال راه افتاد. حرکت کردن با یک قطعه که سبب بد قواره شدن دایره شده بود خیلی سخت بود ولی دایره تمام این سختیها را به جان خریده بود و با عشق حرکت میکرد.

 

رفت و رفت ولی ناگهان گودال را ندید و داخل آن افتاد و گیر کرد. بخت به او رو کرده بود که قطعه‌ی گمشده‌اش قسمت بالای او بود و گیر نکرده بود. قطعه گمشده به او گفت: من را باز کن تا بروم و کمک بیاورم.

 

قطعه‌ گمشده رفت و هیچ وقت برنگشت. دایره هم سالها آنقدر گریه کرد تا بیضی شد (لاغر شد) و توانست از گودال بیرون بیاید. دلش شور میزد که نکند اتفاقی برای قطعه گم شده افتاده باشد. دنبال او به هر سو رفت. تا اینکه بالاخره او را پیدا کرد. کاش هیچ وقت او را پیدا نمی‌کرد.
 

 


 


 

هنگامي که پروردگار جهان را خلق مي کرد، فرشتگان مقرب در گاهش را فراخواند.

خداوند از فرشتگان مقرب خود خواست در تصميمش ياري اش دهند که اسرار زندگي را کجا جاي دهد يکي از فرشتگان پاسخ داد: در زمين دفن کن.

ديگري گفت: در اعماق دريا جاي بده.

يکي ديگر پيشنهاد کرد: در کوه ها پنهان کن.

خداوند پاسخ داد: اگر آنچه را شما مي گوييد انجام دهم، تنها اشخاص معدودي اسرار زندگي را مي يابند. اسرار زندگي بايد در دسترس همه باشد.

يکي از فرشتگان در جواب گفت: بله درک مي کنم، پس در قلب تمام ابناي بشر جاي بده.
هيچ کس فکر نمي کند که آنجا دنبالش بگردد.

خداوند گفت: درست است! در قلب تمام انسانها.

پس بدين ترتيب اسرار زندگي در وجود همه ما جاي دارد.
بسياري از مردم كتاب "شاهزاده كوچولو " اثر اگزوپري " را مي شناسند. اما شايد همه ندانند كه او خلبان جنگي بود و با نازيها جنگيد وكشته شد .
 
قبل از شروع جنگ جهاني دوم اگزوپري در اسپانيا با ديكتاتوري فرانكو مي جنگيد . او تجربه هاي حيرت آو خود را در مجموعه اي به نام لبخند گرد آوري كرده است .
 
در يكي از خاطراتش مي نويسد كه او را اسير كردند و به زندان انداختند او كه از روي رفتارهاي خشونت آميز نگهبانها حدس زده بود كه روز بعد اعدامش خواهند كرد مينويسد :
 
"مطمئن بودم كه مرا اعدام خواهند كرد به همين دليل بشدت نگران بودم . جيبهايم را گشتم تا شايد سيگاري پيدا كنم كه از زير دست آنها كه حسابي لباسهايم را گشته بودند در رفته باشد يكي پيدا كردم وبا دست هاي لرزان آن را به لبهايم گذاشتم ولي كبريت نداشتم .
 
از ميان نرده ها به زندانبانم نگاه كردم . او حتي نگاهي هم به من نينداخت درست مانند يك مجسمه آنجا ايستاده بود .
 
در هر حال لبخند زدم وانگار نوري فاصله بين دلهاي ما را پر كرد ميدانستم كه او به هيچ وجه چنين چيزي را نميخواهد ....ولي گرماي لبخند من از ميله ها گذشت وبه او رسيد و روي لبهاي او هم لبخند شكفت . سيگارم را روشن كرد ولي نرفت و همانجا ايستاد مستقيم در چشمهايم نگاه كرد و لبخند زد من حالا با علم به اينكه او نه يك نگهبان زندان كه يك انسان است به او لبخند زدم نگاه او حال و هواي ديگري پيدا كرده بود .
 
پرسيد: " بچه داري؟ " با دستهاي لرزان كيف پولم را بيرون آوردم وعكس اعضاي خانواده ام را به او نشان دادم وگفتم :" اره ايناهاش "
 
او هم عكس بچه هايش را به من نشان داد ودرباره نقشه ها و آرزوهايي كه براي آنها داشت برايم صحبت كرد. اشك به چشمهايم هجوم آورد . گفتم كه مي ترسم ديگر هرگز خانواده ام را نبينم.. ديگر نبينم كه بچه هايم چطور بزرگ مي شوند .
 
چشم هاي او هم پر از اشك شدند. ناگهان بي آنكه كه حرفي بزند . قفل در سلول مرا باز كرد و مرا بيرون برد. بعد هم مرا بيرون زندان و جاده پشتي آن كه به شهر منتهي مي شد هدايت كرد نزديك شهر كه رسيديم تنهايم گذاشت و برگشت بي آنكه كلمه اي حرف بزند.
 
يك لبخند زندگي مرا نجات داد!

باز هم بگین دختر ترشیده ...

روزگاری در همین شهر خودمان مردی بود که همه به او می گفتند علی بهانه گیر
علی بهانه گیر یازده تا زن داشت که هر کدام را به یک بهانه ای زده بود ناقص کرده بود؛ طوری که وقتی زن ها می خواستند بروند حمام, پول و پله ای می دادند به حمامی و حمام را قوروق می کردند که پیش این و آن خجالت نکشند

از قضا یک روز که زن های علی بهانه گیر می خواستند بروند حمام, دختر ترشیده ای رفت تو حمام قایم شد که ببیند چه سری در این کارست که زن های علی بهانه گیر از دیگران کناره می گیرند و همیشه با هم به حمام می روند
وقتی زن ها رفتند حمام و مشغول شست و شوی خود شدند, دختر ترشیده از جایی که قایم شده بود, آمد بیرون, رفت بین آن ها و دید همه ناقص اند  یکی گوشش بریده؛ یکی انگشت ندارد؛ یکی فلان جاش بریده و یکی بهمان جاش ناقص است  خلاصه دید تن و بدن هیچ کدامشان بی عیب نیست
دختر گفت :  چرا شماها همه تان درب داغان هستید؟
زن ها که دیدند کار از کار گذشته و رازشان برملا شده, گفتند  علی بهانه گیر ما را به این روز انداخته  
دختر گفت :  حالا که او این قدر بی رحم است, لااقل شما یک کاری بکنید که بهانه دستش ندهید  
گفتند  فایده ندارد  هر کاری بکنیم, بالاخره یک بهانه ای می گیرد و می افتد به جان ما  
دختر دلش به حال آن ها سوخت  گفت :  از بی عرضگی خودتان است  بیایید من را براش بگیرید تا انتقام شما را از او بگیرم و بلایی به سرش بیارم که از خجالت نتواند سر بلند کند  
بعد, نشانی خانه اش را داد به آن ها و از حمام رفت بیرون
زن های علی بهانه گیر وقتی برگشتند خانه, نهار مفصلی درست کردند و سر ظهر سفره انداختند
علی بهانه گیر آمد خانه و بی آنکه سلام علیک کند یا یک کلمه حرف بزند, رفت نشست سر سفره  اما همین که مزه غذا را چشید بشقاب را ورداشت انداخت وسط سفره و خودش را عقب کشید و بغ کرد
زن ها که جرئت حرف زدن نداشتند, با ترس و لرز جلوش دست به سینه ایستادند  علی بهانه گیر به حرف درآمد و گفت :  اگر یک زن خوب داشتم حال و روزم بهتر از این بود و مجبور نبودم همیشه غذاهای بیمزه بخورم  
زن اول گفت :  مشهدی علی  امروز تو حمام دختری دیدم که صورتش مثل قرص قمر می درخشید  
زن دوم گفت :  چرا از چشم هاش نمی گویی که از چشم آهو قشنگ تر بود  
زن سوم گفت :  چرا از لپ هاش نمی گویی که مثل سیب سرخ بود  
زن چهارم گفت :  چه لب و دندانی داشت  
خلاصه  زن ها آن قدر از دختر تعریف کردند که دل از دست علی بهانه گیر رفت و ندیده یک دل نه صد دل عاشق دختر شد
زن اول علی بهانه گیر وقتی دید آب از لب و لوچه شوهرش راه افتاده و معلوم است که دختر را می خواهد, گفت :  مشهدی علی  راضی هستی بریم و او را برات بگیریم؟
علی بهانه گیر سری خاراند و گفت :  راضی که هستم؛ ولی از خرج و برجش می ترسم  
زن دوم گفت :  هر چی باشد تو به گردن ما حق داری؛ من خودم لباس هاش را می خرم  
زن سوم گفت :  من هم طلا و جواهراتش را می دهم  
زن چهارم گفت :  کفش و چادرش با من  
زن پنجم گفت :  صندوقچه اش را هم من می دهم  
چه دردسرتان بدهم
هر کدام از زن ها قبول کردند چیزی بدهند و بساط عقد و عروسی را راه بندازند
زن اول گفت :  حالا که این جور شد, فقط می ماند خرج ملا, که آن را هم یک جوری جور می کنیم  
و علی بهانه گیر را شیر کرد و هر دو با هم بلند شدند رفتند خواستگاری
بعد از کمی گفت : و گو, پدر دختر قبول کرد دخترش را بدهد به علی بهانه گیر و همان روز عقد و حنابندان و عروسی سرگرفت
شب عروسی, دختر یک دست و پا و یک طرف صورتش را بزک کرد و رفت به حجله
علی بهانه گیر صبح که از خواب پاشد و دختر را در روشنایی روز دید, با خودش گفت :  جل الخالق  این دیگر چه جور بزک کردنی است که این کرده؟
می خواست شروع کند به بهانه جویی؛ ولی چون دیرش شده بود تند راه افتاد رفت بازار و سر راهش یک گونی بادنجان خرید و فرستاد خانه
عروس(دختر ترشیده) به زن ها گفت :  این تازه اول کار است  علی بهانه گیر دنبال بهانه می گردد؛ ما باید هر جور غذایی که با بادنجان درست می شود, درست کنیم و هیچ بهانه ای دست او ندهیم   و همین کار را هم کردند
آخر کار, عروس داشت پوست بادنجان ها را جمع می کرد که دید یک بادنجان مانده زیر آن ها  بادنجان را ورداشت داد به یکی از زن ها و گفت :  این یکی را همین طور پوست نکنده نگه دارید شاید به دردمان بخورد  
سر شب علی بهانه گیر آمد خانه و یکراست رفت نشست سر سفره و تا چشمش افتاد به چلو خورش بادنجان, ترش کرد و گفت :  شما از کجا می دانستید من چلو خورش بادنجان می خواستم  شاید می خواستم آش بادنجان بخورم  
یکی از زن ها رفت یک قرابه آش بادنجان آورد گذاشت وسط سفره و گفت :  بفرمایید مشهدی علی  
علی بهانه گیر که دید این طور است, گفت :  شاید من دلم دلمه بادنجان بخواهد  چرا قبلاً مشورت نمی کنید و سر خود هر چه دلتان می خواهد می پزید؟
یکی دیگر زود رفت یکی سینی دلمه بادنجان آورد گذاشت تو سفره
علی بهانه گیر گفت :  شاید من هوس کشک و بادنجان کرده بودم, نباید از من می پرسیدید؟
یکی از زن ها تند رفت یک دیس کشک و بادنجان آورد گذاشت جلو علی بهانه گیر
علی بهانه گیر که دید دیگر نمی تواند بهانه بگیرد و هر چه می خواهد تند می آورند و می گذارند جلوش, خیلی رفت تو هم و با اوقات تلخی گفت :  شاید من دلم می خواست یک بادنجان پوست نکنده را گلی کنم و همان طور خام خام بخورم  
عروس رفت بادنجان پوست نکنده را گذاشت تو بشقاب؛ کمی گل هم ریخت کنارش و بشقاب را آورد گذاشت توسفره  گفت :  بفرمایید میل کنید مشهدی علی  نوش جانتان  
علی بهانه گیر که دید نمی تواند هیچ بهانه ای بگیرد, سرش را انداخت پایین؛ غذایش را خورد و بی سر و صدا رفت خوابید  اما, به قدری ناراحت بود که تا صبح از غصه خوابش نبرد و همه اش توی این فکر بود که فردا چه جوری از زن ها بهانه بگیرد
صبح زود, علی بهانه گیر بلند شد, صبحانه نخورده یکراست رفت بازار  گونی بزرگی خرید و به حمالی پول داد و گفت :  من می روم توی گونی, تو هم در گونی را محکم ببند و آن را ببر خانه من تحویل زن هایم بده و بگو مشهدی علی گفته در گونی را وا نکنید تا خودم بیایم خانه  
بعد, رفت توی گونی  حمال در گونی را بست  آن را کول کرد و هن و هن کنان برد خانه علی بهانه گیر و به زن ها گفت :  مشهدی علی سفارش کرده در گونی را وا نکنید تا خودم بیایم خانه  
همین که حمال رفت, عروس فکری ماند این دیگر چه حقه ای است که علی بهانه گیر سوار کرده است و مدتی گونی را زیر نظر گرفت که یک دفعه دید گونی تکان خورد
عروس فهمید علی بهانه گیر رفته تو گونی و این کلک را سوار کرده که بفهمد زن ها پشت سرش چه می گویند و چه کار می کنند و بهانه ای به دست بیارد
عروس هیچ به روی خودش نیاورد  زن ها را صدا کرد و گفت :  این درست است که مشهدی علی گفته در گونی را وا نکنید تا خودش بیاید خانه؛ اما این درست نیست که ما همین طور عاطل و باطل دست رو دست بگذاریم و بی کار بمانیم  
یکی از زن ها گفت :  پس چه کار کنیم؟
عروس گفت :  اشتباه نکنم این گونی پر از چغندر است  خوب است بندازیمش تو حوض تا لااقل گل هاش خیس بخورد و شسته بشود  
زن دیگری گفت :  آن وقت جواب مشهدی علی را چی بدهیم؟
عروس گفت :  مشهدی علی خودش گفته در گونی را وا نکنید؛ از شستن و نشستن آن ها که حرفی نزده  تازه از کجا معلوم است که مشهدی علی بهانه نگیرد چرا ما گونی را در حوض نینداخته ایم و نشسته ایم  
زن ها دیدند عروس راست می گوید و بی معطلی آمدند جلو؛ چهار گوشه گونی را گرفتند و کشان کشان بردند انداختندش تو حوض و یکی یک چوب ورداشتند و افتادند به جان گونی
کمی بعد یکی از زن ها گفت :  دست نگه دارید  آب حوض دارد قرمز می شود  
عروس گفت :  چیزی نیست  چغندرها دارند رنگ پس می دهند  
و باز افتادند به جان گونی و حالا نزن کی بزن؛ تا اینکه کاشف به عمل آمد که راست راستی از گونی دارد خون می زند بیرون
زن ها دست پاچه شدند  زود گونی را از حوض کشیدند بیرون  اما, هنوز جرئت نمی کردند درش را وا کنند و همین طور دورش ایستاده بودند و با ترس و لرز نگاهش می کردند  عروس هم هیچ به روی خودش نمی آورد که می داند علی بهانه گیر تو گونی است
در این موقع, صدای ضعیفی با آه و ناله به گوش رسید که  در گونی را وا کنید  
عروس گفت :  مشهدی علی گفته در گونی را وا نکنید تا خودم بیایم خانه  
صدا آمد  زود باشید  دارم می میرم  

عروس گفت :  به ما مربوط نیست؛ می خواهی بمیر, می خواهی نمیر؛ مشهدی علی سفارش کرده تا خودم نیایم خانه هیچ کس در گونی را وا نکند؛ و ما رو حرف شوهرمان حرف نمی آوریم  
صدا آمد  من خود مشهدی علی هستم؛ زود درم بیارید که دارم می میرم  
زن ها که تازه فهمیده بودند مطلب از چه قرار است, خوشحال شدند؛ اما از ترسشان زود در گونی را وکردند و علی بهانه گیر را درآوردند
عروس گفت :  الهی من بمیرم و تو را به این روز نبینم مشهدی علی جان؛ چرا رفته بودی تو گونی؟
زن ها وقتی دیدند علی بهانه گیر جواب ندارد بدهد و از زور درد یک بند ناله می کند, رخت هاش را عوض کردند؛ دست و پاش را گرفتند و بردنش تو اتاق و خواباندنش تو رختخواب
چند روز بعد, حال علی بهانه گیر جا آمد و از جا بلند شد برود دنبال کسب و کارش  عروس رفت جلوش را گرفت؛ رو شکمش دست کشید و گفت : طگوش شیطان کر, چشم حسود کور, گمانم خبرهایی است  
علی بهانه گیر پرسید  چه خبرهایی؟
عروس جواب داد  غلط نکنم حامله شده ای؟
چشم های علی بهانه گیر از تعجب چهارتا شد  گفت :  مگر مرد هم حامله می شود؟
عروس گفت :  اگر خدا بخواهد بشود, می شود و خواست خدا را نمی شود عوض کرد  دوازده تا زن گرفتی و خدا به تو بچه نداد, حالا خواسته این جوری تلافی کند  
علی بهانه گیر رو شکم خودش دست کشید و شک برش داشت؛ چون از بس آن چند روزه خورده و خوابیده بود, شکمش یک کم پف کرده بود
عروس گفت :  مشهدی علی  سر خود راه نیفت برو بیرون که مردم چشمت می زنند  بگیر تخت بخواب تا من برم قابله بیارم ببینم قضیه از چه قرار است  
عروس, علی بهانه گیر را برگرداند به رختخواب و تند رفت پیش زن ها  گفت :  به علی بهانه گیر گفته ام حامله شده؛ او هم باور کرده و رفته تخت خوابیده که کسی چشمش نزند  
زن ها پقی زدند زیر خنده و گفتند  چطور چنین چیزی را باور کرده؟
عروس گفت :  خودم خرش کرده ام و او هم باور کرده و خیال ورش داشته  می خواهم بلایی به سرش بیارم که نتواند تو مردم سر بلند کند  
زن ها گفتند  هر بلایی به سرش بیاری حقش است, ذلیل مرده  با این بهانه های طاق و جفتش نگذاشته یک روز خدا آب خوش از گلویمان برود پایین  
خلاصه چه درد سرتان بدهم
زن ها رفتند دور علی بهانه گیر را گرفتند و عروس رفت با قابله ای ساخت و پاخت کرد, آوردش خانه که علی بهانه گیر را معاینه کند و بگوید چهار ماهه حامله است و چند روزی نباید از جاش جم بخورد و دست به سیاه و سفید بزند
زن ها زود دست به کار شدند؛ گوسفند سر بریدند؛ آب گوش مفصلی بار گذاشتند و برو بیایی به راه انداختند
خیلی زود خبر حاملگی علی بهانه گیر در شهر پیچید و طولی نکشید که همه فامیل و دوستان دور و نزدیکش دسته دسته به طرف خانه او راه افتادند که سر و گوشی آب بدهند و ببینند موضوع از چه قرار است و همین که دیدند قضیه جدی است, رفتند و دور علی بهانه گیر جمع شدند
پیرمردی از علی بهانه گیر پرسید  مشهدی علی  خدا بد نده؛ چه شده؟
علی بهانه گیر از خجالت سرخ شده و جوابی نداد
عروس به جای او جواب داد  سلامت باشید حاج آقا  امروز معلوم شد مشهدی علی چهارماهه حامله است  حالا گرفته خوابیده که خدای نکرده هول نکند و بچه بندازد  
همه با تعجب به همدیگر نگاه کردند  یکی پرسید  این چه حرف هایی است که می زنید؛ مگر مرد هم حامله می شود؟
عروس گفت :  اگر خدا بخواهد بشود, می شود  قابله هم معاینه اش کرده و هیچ شک و شبهه ای در کار نیست  
یکی گفت :  اگر پسر باشد, دیگر نور علی نور می شود  
عروس گفت :  ان شاءالله  
و همه کر و کر زدند زیر خنده
آن روز مردم, از پیر و جوان گرفته تا زن و مرد, دسته دسته آمدند دیدن علی بهانه گیر و هر کس متلکی بارش کرد  آخر سر پیرمردی گفت :  مشهدی علی  قباحت دارد که این طور ولنگ و واز خوابیده ای و دلت خوش است که حامله ای؛ پاشو برو پی کار و کاسبی ات  مگر مرد هم حامله می شود  
آخرهای شب که خانه خلوت شد, علی بهانه گیر خوب که فکر کرد, فهمید عروس دستش انداخته و پیش این و آن طوری آبروش را ریخته که از خجالتش باید سر بگذارد به بیابان؛ چون می دانست که مردم به این سادگی ها ول کن معامله نیستند و همین که صبح بشود باز پیداشان می شود و زخم زبان ها و متلک ها از نو شروع می شود
این بود که علی بهانه گیر همان شب بی سر و صدا پاشد راه افتاد  دو پا داشت دو پای دیگر هم قرض کرد و از خانه و شهر و دیارش فرار کرد و به جایی رفت که هیچ کس او را نشناسد
فردا صبح همین که زن ها پاشدند و دیدند جای علی بهانه گیر خالی است, فهمیدند علی بهانه گیر گذاشته رفته و حالا حالاها هم پیداش نمی شود  خیلی خوشحال شدند که از دست بهانه های عجیب و غریب او خلاص شده اند و از آن به بعد خوش و خرم در کنار هم زندگی می کنند
قصه علی بهانه گیر همین جا تمام می شود؛ اما بعضی ها می گویند ده دوازده سال بعد, وقتی علی بهانه گیر از در به دری خسته شده بود, فکر کرد خوب است سری بزند به شهر خودش و ببیند اگر آب ها از آسیاب افتاده و مردم فراموشش کرده اند, بی سر و صدا برگردد دنبال کار و زندگیش را بگیرد؛ اما هنوز نرسیده بود به شهر که دید چند تا بچه تو صحرا سر و صدا راه انداخته اند و دارند بازی می کنند  با خودش گفت :  خوب است بروم با بچه ها صحبت کنم و از حال و هوای شهر باخبر شوم  
علی بهانه گیر با این بهانه به بچه ها نزدیک شد و گفت :  دارید چه کار می کنید اینجا؟
یکی از بچه ها پسری را نشان داد و گفت :  می خواهیم بازی کنیم, اما این یکی مرتب بهانه می گیرد و نمی گذارد بازیمان راه بیفتد  
علی بهانه گیر گف  آهای پسر  بیا اینجا ببینم  چرا این قدر بهانه می گیری و نمی گذاری بقیه بازی کنند؟
پسر جواب داد  دست خودم نیست  من پسر علی بهانه گیرم  
علی بهانه گیر گفت :  چرا پرت و پلا می گویی, علی بهانه گیر دیگر چه کسی است؟
پسر جواب داد  بابای من است  دوازده سال پیش من را زایید و ول کرد از این شهر رفت و برنگشت  
علی بهانه گیر که این طور دید دیگر نرفت جلوتر و از همان جا راهش را کج کرد و برگشت و تا زنده بود برنگشت به شهر خودش

 
رفتیم بالا آرد بود؛
اومدیم پایین ماست بود؛

قصه ما راست بود
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت   توسط رضا  | 

اس ام اس عاشقانه وداغ

میگن صدقه بلا را دور میکنه........ولی من صدقه نمیدم که ازم دور نشی بلا

 کاش بدونی نبودنت یا تا ابد ندیدنت هرگز بهونه نمیشه برای از یاد بردنت

از عرش صدای ربنا میاید آوای خوش خدا خدا میاید فریاد که درهای بهشت باز کنید مهمان خدا سوی خدا میاید

میگن یه ماه تو آسمونه یه فرشته رو زمینه خسته نمیشی عزیزم دو شیفت کار میکنی

به چشم خسته من آسمون پر از سنگ شده لعنت به این زندگی دلم برات تنگ شده

مطمئن باش که مهرت نرود از دل من مگر آن روز که در خاک شود منزل من

نتوان ترک تو ای قبله دلها کردن که محال است دگر مثل تو پیدا کردن

ز یه نینی میپرسند عشق یعنی چی؟میگه عشخ یهنی بزالی اونم از پفکت بخوله اما فقط توتا دونه ها

 من ندانم کیم من فقط میدانم که تویی شاه بیت غزل زندگیم

اون کدوم ابره که دلتنگ تو باشه و نباره کیه با چشم تو رو به رو شه کم نیاره

 چه کنم دست خودم نیست که یادت نکنم خواستی گل نشوی تا به تو عادت نکنم

از صدای تیک تاک ساعت متنفرم که مدام نبودنت را به رخ لحظه هایم میکشد

 عشق یعنی همنشینی با خدا گفتگو با ناله اما بی صدا عشق پرتاب گلی از سوی دوست هرکجا باشم دلم همراه اوست

میخوام ببینمت ولی حیف بلیط سرزمین فرشته ها گرونه

 در صفحه شطرنج زندگی همه مهره هایم مات مهربانی ات شد
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت   توسط رضا  | 

یدون شرح

زاهدا من كه خراباتي مستم به توچه

ساغر و باده و بد بر سر دستم به توچه

تو اگر گوشه محراب نشستي صنمي گفت چرا ؟

من اگر گوشه ميخانه نشستم به توچه

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت   توسط رضا  | 

آیا میدانید

. در بخش اروکاي ايالت نوادا، بوسيدن زنان توسط مردان سبيلو ممنوع است.



32. در ميامي آمريکا، تقليد کردن رفتار جانواران ممنوع است.

33. در لواي آمريکا، بوسيدن بيش از 5 دقيقه مجاز نيست.

34. زماني در کشور سوئيس، محکم بستن در خودرو جرم به حساب مي آمد.

35. در روآتاي ايتاليا، عبور افراد غير مسيحي از 20 متري کليسا ممنوع است. اما عبور بزرگراهي از فاصله 15 متري کليساي آن منطقه موجب دردسر پليس شده بود، زيرا امکان توقف خودرو ها در آن منطقه بزرگراه براي چک کردن مسيحي بودن يا نبودن شان وجود نداشت.

36. در سوئيس داشتن يک پناهگاه براي شهروند الزامي است.

37. در منطقه هستينگ نبراسکا, قانون مي گويد هتلداران بايد پيراهن سفيد تميز براي خواب به هر يک از مهمانان بدهند. هيچ زوجي هم حق ندارد تا قبل پوشيدن اين لباس ها ... داشته باشد.

38. در بحرين پزشکان حق ندارند در هننگام معاينه به آلت تناسلي زنان مستقيم نگاه کنند، اما اجازه دارند تصوير آنرا در اينه ببينند.

39. در لينوئيس آمريکا دادن سيگار روشن به حيوانات ممنوع است.

40. در منطقه ترمونتون يوتا در آمريکا, زنان حق ... با مردان در آمبولانس را ندارند و در صورت انجام اين کار گناهکار شناخته شده و نامشان در روزنامه محلي درج میشود.
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت   توسط رضا  | 

ناسا و مشكل خودكار

• هنگامي ‌كه ناسا برنامه فرستادن فضانوردان به فضا را آغاز كرد، با مشكل كوچكي روبرو شد. آنها دريافتند كه خودكارهاي موجود در فضاي بدون ‌جاذبه كار نمي‌كنند. (جوهر خودكار به سمت پايين جريان نمي‌يابد و روي سطح كاغذ نمي‌ريزد.) براي حل اين مشكل آنها شركت مشاورين اندرسون را انتخاب‌كردند. تحقيقات بيش‌از يك دهه طول‌كشيد، 12ميليون دلار صرف شد و در نهايت آنها خودكاري طراحي كردند كه در محيط بدون جاذبه مي‌نوشت، زير آب كار مي‌كرد، روي هر سطحي حتي كريستال مي‌نوشت و از دماي زيرصفر تا 300 درجه‌سانتيگراد كار مي‌كرد.

 

روش‌ها راه‌حل ساده‌تري داشتند: آنها از مداد استفاده كردند!

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت   توسط رضا  | 

چگونه شکم خود را آب کنیم؟

همه ما دوست داريم شکمي صاف و کوچک داشته باشيم، شايد به همين دليل هر سال هزينه هاي هنگفتي صرف تحقيقات در زمينه يافتن روش هاي جديد براي از بين بردن چربي هاي اطراف شکم مي شود.


در حال حاضر بيش از 200 مدل دستگاه مختلف براي کوچک کردن شکم وجود دارد، دستگاههاي غلطکي، ضربه زننده، لرزاننده و ... . شعارهاي تبليغاتي تمام اين دستگاهها ادعا مي کنند که با استفاده از آنها مي توانيد شکم خود را کوچک کرده و به سايز مطلوب برسانيد.

اگر فکر مي کنيد استفاده از اين دستگاه ها به تنهايي براي کوچک کردن سايز اندام هاي مختلف بدن کافي است، سخت در اشتباهيد. اين قبيل وسايل تنها کمک ناچيزي براي رسيدن به هدف مورد نظر شما هستند. به منظور کوچک شدن شکم، لايه هاي چربي موجود در اطراف شکم بايد از بين برود و از آنجا که اين دستگا ههاي ابتکاري قادر به انجام اين کار نيستند، استفاده از آنها به تنهايي کافي نيست.

داشتن اطلاعات اوليه در مورد طرز کار عضلات اطراف شکم و اين که چگونه بدن شما چربي را مي سوزاند، قدم اول براي موفقيت در صاف کردن شکم و باريک کردن سايز دور کمرتان است.

به طور کلي عضله يا ماهيچه را مي توان بافتي دانست که در هنگام حرکت منقبض مي شود. همانطور که عضله هيچگاه به چربي تبديل نمي شود، چربي نيز هيچگاه به عضله تبديل نخواهد شد. اما اضافه وزن و چربي زيادي باعث کم شدن حجم عضله هاي شما و گاهي از بين رفتن تدريجي آنها مي شود. در اکثر افرادي که پا به سن مي گذارند اين اتفاق ناخودآگاه مي افتد.

بنابراين اگر هدف شما داشتن اندامي متناسب و شکمي صاف است، اولين قدم از بين بردن لايه هاي چربي موجود روي عضله هاي شکمتان است. در واقع به طور طبيعي شکم همه افراد صاف است اما در مواردي که با چربي اضافي پوشيده شده، به نظر بزرگ مي رسد.

موثرترين روش براي کوچک کردن شکم ترکيبي است از حرکات ورزشي متمرکز روي شکم و کمر و نيز تلاش براي ثابت نگه داشتن قند خون. ثابت بودن ميزان قند خون شما از چاق تر شدن و افزايش چربي هاي اضافي در بدنتان جلوگيري مي کند و کمک مي کند که بدن شما آسانتر بتواند چربي هاي اضافي را بسوزاند.

(1) بايد يک سري حرکات ورزشي تصاعدي را شروع کنيد. عضله هاي شکم عمدتا براي خم کردن و چرخاندن بالاتنه به جلو، عقب و يا طرفين مورد استفاده قرار مي گيرند. هدف اصلي حرکاتي شبيه دراز و نشست که در اکثر دستگا ههاي مخصوص کوچک کردن شکم انجام مي شود، استفاده و فعال کردن از اين عضلات است.

براي قوي کردن عضلات شکم حرکات زير را به صورت ترکيبي انجام دهيد :

- خم شدن به سمت جلو، عقب و پهلو
- چرخاندن کمر به حالت دوراني

عضله هاي شکم شما مانند همه عضلات بدن لازم است حداقل سه بار در هفته فعاليت داشته باشند. اگر مي خواهيد از پيشرفت کارتان مطمئن شويد هر بار ورزش ها را با جديت بيشتري انجام دهيد.

(2) سوخت و ساز بدنتان را با تمرينات کوتاه و سنگين شکم افزايش دهيد. ورزش هاي شکم اگر درست انجام شوند به راحتي مي توانند سوخت و ساز بدن شما را به مقدار زيادي افزايش دهند. اين کار باعث مي شود چربي اضافي در بدن شما مصرف شده و ذخيره نشود.در زير مدت زمان لازم براي انجام حرکات تناوبي در هر نوع حرکت ورزشي اعم از : دوچرخه سواري، پياده روي و شنا ذکر شده :

- 2 تا 5 دقيقه با حرکات آرام بدن خود را گرم کنيد
- مدت 30 ثانيه حرکات سنگين تر را با حداکثر سرعت ممکن انجام دهيد
- مدت 1 دقيقه حرکات ملايم تر انجام دهيد. در واقع اين زمان براي نفس گيري و شروع مجدد لازم است

حرکات فوق را به تناوب 6 الي 10 دقيقه تکرار کنيد.

(3) ثابت نگهداشتن ميزان قند خون کليد موفقيت است. زيرا همانطور که قبلا گفته شد مهمترين فاکتور در از دست دادن چربي اضافي بدن و جلوگيري از بازگشت آن است.

به منظور اينکه قند خونتان ثابت بماند بايد به طور مداوم هر 3-2 ساعت يک بار بدنتان را تغذيه کنيد. در اين مرحله رمز کار اين است که در هر وعده تنها همان مقدار غذايي که در آن لحظه نياز داريد بخوريد نه بيشتر. بدن شما در کل روز کالري مصرف مي کند، پس چرا بايد خود را مجبور کنيد که تنها 2 يا 3 وعده در روز غذا بخوريد ؟

به بدنتان سوخت مورد نياز: ميوه جات، غلات، سبزيجات، آجيل و پروتئين (ماهي،گوشت لخم، مرغ، تخم مرغ و ...) را برسانيد.

اکثر مردم به اشتباه توجه زيادي به ميزان چربي موجود در غذايشان مي کنند. کالري کالري است، فرقي هم نمي کند که از چه مواد غذايي آمده باشد. اگر بيش از ميزان لازم مصرف شود، در هر صورت در بدن شما تبديل به چربي خواهد شد.

البته مسلما غذاهايي که مي خوريم مهم هستند. اما وقتي چربي ها را مي سوزانيد تاثير چنداني ندارند. پس تا جايي که ممکن است غذاهاي سالم تر بخوريد، در عين حال هيچ وقت فکر نکنيد که خوردن يک چيزبرگر حتما به بدن شما چربي اضافه مي کند.

(4) از يک مربي حرفه اي مشورت بگيريد و از او کمک بخواهيد. مشکل اکثر ما اين است که راجع به تغذيه صحيح و تمرينات ورزشي مفيد براي رسيدن به سلامتي و تناسب اندام، اطلاعات کافي نداريم.

اگر بدون مربي ورزش مي کنيد، از خودتان سئوال کنيد : " آيا از شرايط فعلي فيزيکي ام راضي هستم يا خير؟ آيا پيشرفتي در اين زمينه حاصل شده ؟ "

اگر جواب خير است، بهتر است حتما با يک مربي ورزش حرفه اي مشاوره کنيد. به اطلاعاتي که از مجلات مربوط به تناسب اندام دريافت مي کنيد بسنده نکنيد. يک مربي حرفه اي به شما کمک مي کند که در مدت زماني خيلي کمتر از آنچه تصور مي کنيد به اهداف مورد نظرتان براي تناسب اندام دست يابيد.

اگر براي داشتن اندامي متناسب، شکمي کوچک و کمري باريک، عزم خود را جزم کرده ايد، پيشنهاد مي کنم با 4 روش بالا کار خود را شروع کنيد. اين راهکارها به شما کمک مي کند که سوخت و ساز بدن خود را افزايش دهيد و چربي هاي اضافي را بسوزانيد، نتيجه اين کار احساس شادابي و سلامت به همراه داشتن ظاهري متناسب خواهد بود.
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت   توسط رضا  | 

حکایت مرگ گربه

كیمی بر سر راهی می‌گذشت. دید پسر بچه‌ای گربه خود را در جوی آب می‌شوید.

گفت: گربه را نشور، می‌میرد!

بعد از ساعتی كه از همان راه بر می‌گشت دید كه بعله…!

گربه مرده و پسرك هم به عزای او نشسته.

گفت: به تو نگفتم گربه را نشور، می‌میرد؟

پسرك گفت: برو بابا، از شستن كه نمرد ، موقع چلاندن مرد

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت   توسط رضا  | 

زن جراغ خانه است

می گويند زن، چراغ خانه است. لابد شنيده ايد که در همين راستا، بعضی ها طرفدار”چهلچراغ” شده اند

و بعضی ها طرفدار”صرفه جويی در مصرف برق“!

با اين حساب می شود اين تعاريف را نيز ارائه داد:

* دوست دختر:
چراغ گرد سوز! (در بلاد کفر، آن را GF می گويند.

تحقيقات نشان داده اين لغت، مخفف عبارت Gerdsooz Fitile (فتيله گردسوز) می باشد.

که در شرايط اضطراری، روشنايی اندکی می افروزد و خاموش شدنش سه سوته است و يک فوته!)

* معشوق:
لامپ مهتابی! (در راستای رمانتيک بودن قضيه!)

* همسر موقت:
لامپ کم مصرف!

* همسر دائم:
همان چراغ خانه.

* همسر مطلقه:
لامپ سوخته!

* همسر ايده آل:
چراغ جادو!( هردو افسانه اند!)

شعر مرتبط:
با غول چراغ ، آرزويی بکنيد
از او طلب فرشته خويی بکنيد
يک دانه بس است زن، مگر نشنيديد
“در مصرف برق صرفه جويی بکنيد”؟!

* سوال کنکور ۸۸:
هدف وزارت نيرو از ايجاد خاموشی های اخير چیست؟
۱. يادآوری ارزش های فراموش شده به مردان هوسباز!
۲. دريافت ماليات بر همسر!
۳. چند دقيقه سکوت نوری(!) به احترام بنياد ارزشمند خانواده!
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت   توسط رضا  | 

: کاریکاتور زن ایرانی طفلی

کاریکاتور زن ایرانی - طفلی : طنز ایران

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت   توسط رضا  | 

داستان های عاشقانه

سه داستان راجع به عشق گذاشتم که خوندنشون آدمو حسابی تحت تاثیر میذاره

امیدوارم که خوشتون بیاد ...

زنی از خانه بیرون آمد و سه پیرمرد را با چهره های زیبا جلوی در دید.

به آنها گفت: « من شما را نمی شناسم ولی فکر می کنم گرسنه باشید، بفرمائید داخل تا چیزی برای

 خوردن به شما بدهم.»

آنها پرسیدند:« آیا شوهرتان خانه است؟»

زن گفت: « نه، او به دنبال کاری بیرون از خانه رفته.»

آنها گفتند: « پس ما نمی توانیم وارد شویم منتظر می مانیم.»

عصر وقتی شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را برای او تعریف کرد.

شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائید داخل.»

زن بیرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمی شویم.»

زن با تعجب پرسید: « چرا!؟»

یکی از پیرمردها به دیگری اشاره کرد و گفت:« نام او ثروت است.»

و به پیرمرد دیگر اشاره کرد و گفت:« نام او موفقیت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب کنید که

 کدام یک از ما وارد خانه شما شویم.»

زن پیش شوهرش برگشت و ماجرا را تعریف کرد. شوهـر گفت:« چه خوب، ثـروت را دعوت کنیم تا خانه

 مان پر از ثروت شود! » ولی همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا موفقیت را دعوت نکنیم؟»

فرزند خانه که سخنان آنها را می شنید، پیشنهاد کرد:« بگذارید عشق را دعوت کنیم تا خانه پر از عشق

 و محبت شود.»

مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بیرون رفت و گفت:« کدام یک از شما عشق است؟ او مهمان ماست.»

عشق بلند شد و ثروت و موفقیت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند.

زن با تعجب پرسید:« شما دیگر چرا می آیید؟»

پیرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت یا موفقیت را دعوت می کردید، بقیه نمی آمدند ولی هرجا که

 عشق است ثروت و موفقیت هم هست! »

آری… با عشق هر آنچه که می خواهید می توانید به دست آوردید


پسر و دختری عاشق یکدیگر بودند روزی پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی

اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم

تا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به قلب داشت..از پسر خبری نبود..

دختر با خودش میگفت :میدونی که من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا

 کنی..ولی این بود اون حرفات..حتی برای دیدنم هم نیومدی…شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم.. آرام

 گریست و دیگر چیزی نفهمید…

چشمانش را باز کرد..دکتر بالای سرش بود.به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟

دکتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید..درضمن این نامه

 برای شماست..!

دختر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاکت دیده نمیشد. بازش کرد و درون آن چنین نوشته شده بود:

سلام عزیزم.الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم

 چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری که قلبمو بهت بدم..پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام

 بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.(عاشقتم تا بینهایت)

دختر نمیتوانست باور کند..اون این کارو کرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود..

آرام اسم پسر را صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری شد..و به خودش گفت چرا هیچوقت

حرفاشو باور نکردم


در روزگارهای قدیم جزیره ای دور افتاده بود که همه احساسات در آن زندگی می کردند: شادی، غم،

دانش عشق و باقی احساسات . روزی به همه آنها اعلام شد که جزیره در حال غرق شدن است.

بنابراین هر یک شروع به تعمیر قایقهایشان کردند.

اما عشق تصمیم گرفت که تا لحظه آخر در جزیره بماند. زمانیکه دیگر چیزس از جزیره روی آب نمانده بود

 عشق تصمیم گرفت تا برای نجات خود از دیگران کمک بخواهد. در همین زمان او از ثروت با کشتی یا

شکوهش در حال گذشتن از آنجا بود کمک خواست.

“ثروت، مرا هم با خود می بری؟”

ثروت جواب داد:“نه نمی توانم. مفدار زیادی طلا و نقره در این قایق هست. من هیچ جایی برای تو ندارم.”

عشق تصمیم گرفت که از غرور که با قایقی زیبا در حال رد شدن از جزیره بود کمک بخواهد.

“غرور لطفاً به من کمک کن.”

“نمی توانم عشق. تو خیس شده ای و ممکن است قایقم را خراب کنی.”

پس عشق از غم که در همان نزدیکی بود درخواست کمک کرد.

“غم لطفاً مرا با خود ببر.”

“آه عشق. آنقدر ناراحتم که دلم می خواهد تنها باشم.”

شادی هم از کنار عشق گذشت اما آنچنان غدق در خوشحالی بود که اصلاً متوجه عشق نشد.

ناگهان صدایی شنید:” بیا اینجا عشق. من تو را با خود می برم.”

صدای یک  بزرگتر بود. عشق آنقدر خوشحال شد که حتی فراموش کرد اسم ناجی خود را بپرسد.

هنگامیکه به خشکی رسیدند ناجی به راه خود رفت.

عشق که تازه متوجه شده بود که چقدر به ناجی خود مدیون است از دانش که او هم از عشق بزرگتر

 بود  پرسید:

” چه کسی به من کمک کرد؟”

دانش جواب داد: “او زمان بود.”

" زمان؟ اما چرا به من کمک کرد؟”

دانش لبخندی زد و با دانایی جواب داد که:

“چون  تنها زمان بزرگی عشق را درک می کند.”

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت   توسط رضا  | 

داستانی جالب راجع به یک دایره

چند سالی میگذشت که دایره آبی قطعه گمشده خود را پیدا کرده بود. اکنون صاحب فرزند هم شده بود،

 یک دایره آبی کوچک با یک شیار کوچک.

w01

زمان میگذشت و دایره آبی کوچک، بزرگ میشد. هر چقدر که دایره بزرگ تر میشد شعاع آن هم بیشتر

میشد و مساحت شیار که دیگر اکنون تبدیل به یک فضای خالی شده بود نیز بیشتر.

w02

آنقدر این فضای خالی زیاد شد و دایره ناراحت تر که ناچار برای کمک به سراغ پدر رفت و به او گفت: پدر

شما چرا جای خالی ندارید؟

پدر گفت: عزیزم جالی خالی نه، قطعه گمشده. هر کسی در زندگی خود قطعه گمشده دارد من هم

 داشتم، مادرت قطعه گم شده‌ی من بود. با پیدا کردن او تکمیل شدم. یک دایره کامل.

پسر از همان روز جست و جوی قطعه‌ی گمشده خود را آغاز کرد. رفت و رفت تا به یک قطعه‌ای از دایره

رسید شعاع و زاویه آن را اندازه گرفت درست اندازه جای خالی بود ولی مشکل آن بود که قطعه زرد بود.

w03

دایره باز هم رفت تا اینکه به یک مثلث رسید که فضای خالی خود را با قطعه‌های رنگارنگ کوچک پر کرده

 بود.

w04

دایره دیگر از جست و جو خسته شده بود تا اینکه به یک قطعه مربع گمشده رسید، به او گفت شما قطعه

 گمشده من را ندیدید؟

قطعه مربع گریه کرد و گفت: من هستم

- ولی شما مربع هستید و قطعه گمشده‌ی من قسمتی از دایره

- من اول قطعه‌ای از دایره بودم یعنی دقیقا بگویم قسمتی از شما و منتظرتان که یک مربع قرمز آمد.

 قطعه‌ی گمشده او مربع بود ولی من گول خوردم و خود را به زور داخل فضای خالی او کردم، به مرور زمان

 تغییر شکل دادم و به شکل فضای خالی مربع در آمدم .ولی او قرمز بود و من آبی، به هم نمی‌خوردیم.

 اکنون پشیمانم. من قطعه‌ی گمشده‌ی شما هستم.

w05

دایره که دید قطعه گمشده خود را پیدا کرده سعی کرد او را در فضای خالی خود جا دهد اما نشد، بنا براین

 او را با طناب به خود بست و خوشحال راه افتاد. حرکت کردن با یک قطعه که سبب بد قواره شدن دایره

 شده بود خیلی سخت بود ولی دایره تمام این سختیها را به جان خریده بود و با عشق حرکت میکرد.

w06

رفت و رفت ولی ناگهان گودال را ندید و داخل آن افتاد و گیر کرد. بخت به او رو کرده بود که قطعه‌ی

 گمشده‌اش قسمت بالای او بود و گیر نکرده بود. قطعه گمشده به او گفت: من را باز کن تا بروم و کمک

 بیاورم.

w07

قطعه‌ی گمشده رفت و هیچ وقت برنگشت. دایره هم سالها آنقدر گریه کرد تا بیضی شد (لاغر شد) و

 توانست از گودال بیرون بیاید. دلش شور میزد که نکند اتفاقی برای قطعه گم شده افتاده باشد. دنبال او

 به هر سو رفت. تا اینکه بالاخره او را پیدا کرد. کاش هیچ وقت او را پیدا نمی‌کرد.

w08

نتیجه گیری اخلاقی : سعی کنید گول تکه های گمشده دروغی رو نخورید
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت   توسط رضا  | 

دعوا

- مال منه

- نخیر مال خودمه

- بده به من

- نمیدم مال خودمه

.......................

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت   توسط رضا  | 

پاسخ جالب اينشتين به خاستگارش

می گویند "مریلین مونرو " یک وقتی نامه ای نوشت به " البرت اینشتین " که فکرش را بکن که اگر من و تو ازدواج کنیم بچه ها یمان با زیبایی من و هوش و نبوغ تو چه محشری می شوند !

اقای " اینشتین " هم نوشت : ممنون از این همه لطف و دست و دلبازی خانم...!

واقعا هم که چه غوغایی می شود ! ولی این یک روی سکه است . فکرش را بکنید که اگر قضیه بر عکس شود چه رسوایی بزرگی بر پا می شود !

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت   توسط رضا  | 

آخرین کلمات

آخرین کلمات یک الکتریسین : خوب حالا روشنش کن...!
آخرین کلمات یک انسان عصر حجر : فکر میکنی توی این غار چیه؟
آخرین کلمات یک بندباز : نمیدونم چرا چشمام سیاهی میره...!
آخرین کلمات یک بیمار : مطمئنید که این آمپول بی خطره؟
آخرین کلمات یک پزشک : راستش تشخیص اولیه ام صحیح نبود. بیماریتون لاعلاجه...!
آخرین کلمات یک پلیس : شیش بار شلیک کرده، دیگه گلوله نداره...!
آخرین کلمات یک جلاد : ای بابا، باز تیغهء گیوتین گیر کرد...!
آخرین کلمات یک جهانگرد در آمازون : این نوع مار رو میشناسم، سمی نیست...!
آخرین کلمات یک چترباز : پس چترم کو؟
آخرین کلمات یک خبرنگار : بله، سیل داره به طرفمون میاد...!
آخرین کلمات یک خلبان : ببینم چرخها باز شدند یا نه؟
آخرین کلمات یک خونآشام : نه بابا خورشید یه ساعت دیگه طلوع میکنه!
آخرین کلمات یک داور فوتبال : نخیر آفساید نبود!
آخرین کلمات یک دربان : مگه از روی نعش من رد بشی...!
آخرین کلمات یک دوچرخه سوار : نخیر تقدم با منه!
آخرین کلمات یک دیوانه : من یه پرنده ام!
آخرین کلمات یک شکارچی : مامانت کجاست کوچولو؟
آخرین کلمات یک غواص : نه این طرفها کوسه وجود نداره...!
آخرین کلمات یک فضانورد : برای یک ربع دیگه هوا دارم...!
آخرین کلمات یک قصاب : اون چاقو بزرگه رو بنداز ببینم...!
آخرین کلمات یک قهرمان : کمک نمیخوام، همه اش سه نفرند...!
آخرین کلمات یک کارآگاه خصوصی : قضیه روشنه، قاتل شما هستید!
آخرین کلمات یک کامپیوتر : هارددیسک پاک شده است...!
آخرین کلمات یک گروگان : من که میدونم تو عرضه ی شلیک کردن نداری...!
آخرین کلمات یک متخصص آزمایشگاه : این آزمایش کاملاً بی خطره!...
آخرین کلمات یک متخصص خنثی کردن بمب: این سیم آخری رو که قطع کنم تمومه...!
آخرین کلمات یک معلم رانندگی : نگه دار! چراغ قرمزه!
آخرین کلمات یک ملوان: من چه می دونستم که باید شنا بلد باشم؟
آخرین کلمات یک ملوان زیردریایی: من عادت ندارم با پنجره بسته بخوابم...!
آخرین کلمات یک سرباز تحت آموزش هنگام پرتاب نارنجک : گفتی تا چند بشمرم؟

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت   توسط رضا  | 

ترش آلو وارد می شود

روزی روزگاری پیرزن فقیری توی زباله ها دنبال چیزی برای خوردن می گشت که چشمش به یک چراغ قدیمی افتاد آنرا برداشت و رویش دست کشید ٬ میخواست ببیند که اگر ارزش داشته باشد ٬ آن را ببرد و بفروشد!

در همین موقع ٬ دود سفیدی از چراق بیرون آمد.

پیرزن چراغ را پرت کرد ٬ با ترس و تعجب عقب ٬ عقب  رفت و دید که چند قدم آن طرفتر ٬ یک غول بزرگ ظاهر شد!!!

غول فوری تعظیم کرد و گفت : نترس پیرزن! من غول مهربان چراغ جادو هستم. مگر قصه های جور واجوری را که برایم ساخته اند ٬ نشنیده ای؟

حالا یک آرزو کن تا آن را در یک چشم به هم زدن برایت برآورده کنم. اما یادت باشد که فقط یک آرزو!!!

پیرزن که به خاطر خوش اقبالی توی پوستش نمی گنجید ٬ از جا پرید و با خوش حالی گفت :

الهی فدات بشم مادر!!!

اما هنوز جمله ی بعدی را نگفته بود که فدای غول شد و نتوانست آرزویش را به زبان بیاورد!!!

"مرگ او درس عبرتی شد برای آنها که زیادی تعارف می کنند"

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت   توسط رضا  | 

تصاوير: عمليات تصرف لانه جاسوسي آمريكا










































+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت   توسط رضا  | 

تفاوت مهدکودک های ایرانی و اروپایی

مهد کودک
شعری از شاعر گرانقدر شیرازی (حافظ ) بر روی دیوار مهدکودکی در اروپا

مهد کودک

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت   توسط رضا  | 

اولین چیزی که بعد از شنیدن شغل دوستان به زبان می آوریم

کارمند بانک: می تونی یه وام واسه ما جور کنی؟

مهندس کامپیوتر: من کامپیوترم ویروسی شده می‌تونی ویندوزم رو عوض کنی؟

پزشک عمومی: می‌تونی برای چهارشنبه که بچه‌ام نرفته مدرسه یه گواهی بنویسی؟

دندونپزشک: بیا این دندون عقل من رو نگاه کن ببین سیاه شده باید بکشمش یا پرش کنم؟

تعمیرکار ماشین: این ماشین من نمی‌دونم چرا هی صدای اضافی می‌ده، می‌تونی بیای یه نیگا بهش بندازی؟!

بازیگر: واسه کسایی که میخوان بازیگر بشن چه نصیحتی دارید؟

مدیر یه جایی: می‌شه واسه این بهرام ما یه کار جور کنی؟

موبایل فروش: آقا این گوشی ۳۳۱۰ مارو می‌شه با یهN95 عوض کنی؟!

معلم: این حسن ما یه خورده تو ریاضی‌اش بازیگوشی می‌کنه می‌شه این پنج‌شنبه‌ی قبل از امتحان ریاضی‌اش شام تشریف بیارین خونه ما سر راه این اتحادارو هم یه بار براش بگین؟!

نماینده مجلس: این شهرام ما خیلی پسر گلیه می‌خواد زن بگیره می‌شه کمک کنید معافی این بچه‌رو بگیریم؟!

کارمند سازمان سنجش: سؤالای کنکور سال بعد رو نداری؟

نویسنده: یه روز بیا سر فرصت قصه زندگیمو برات تعریف کنم کتابش کنی!

معمار: این خونه مون باید کفش سرامیک شه و آشپزخونه‌اش اُپن، فکر می‌کنی چند روزه تموم می‌کنی؟

طلا فروش: الان اوضاع سکه چجوریاس؟

اقتصاد‌دان: بالاخره این بنزین رو می‌خوان چی‌کار کنن؟ یه سوال دیگه: می‌دونی اصلاً‌ درآمد نفتی ایران چقده؟

وکیل: من اگه بخوام حضانت بچه‌ام رو بگیرم چی‌کار باید بکنم؟

روان‌شناس: من الان یه چند وقتیه بچه‌ام شبا جاشو خیس می‌کنه، روزا هم بینبش‌فعاله، شوهرم هم شیش ماهه خونه نیومده، این اواخر همه موهاشو کنده بود،‌ خودمم فکر کنم افسردگی گرفتم، می‌خوام طلاق بگیرم، بعدشم خودکشی،‌سم هم تهیه کردم!!!!حالا چی‌کار می‌تونی برام بکنی؟

تایپیست: یه پایان نامه دارم ۹۵۸ صفحه اصلاً وقت ندارم تایپش کنم،‌ نظر تو چیه؟
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت   توسط رضا  | 

هیچکس تنها نیست !!! عکس طنز !!!

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت   توسط رضا  | 

شادمهر و همسرش میامسا + سپیده و همسرش

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت   توسط رضا  | 

یک سری عکس خیلی خیلی باحال ( حتما ببینید )

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت   توسط رضا  | 

عکسی واقعی از درختی در تهران که محصولش تی بگه(چای کیسه ای)

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت   توسط رضا  | 

عکس‌های فرزان اطهری، مانکن بین المللی ایران!


عکس‌های فرزان اطهری، مانکن بین المللی ایران! www.kamyabtareen.mihanblog.com
 
عکس‌های فرزان اطهری، مانکن بین المللی ایران! www.kamyabtareen.mihanblog.com
 
عکس‌های فرزان اطهری، مانکن بین المللی ایران! www.kamyabtareen.mihanblog.com
+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت   توسط رضا  | 

انتخاب مدل زن اما از نوع چاق

بیش از ۳۰۰۰ دختر در انتخاب مدل فشن های سایز بزرگ شرکت کردند.معیارهایی که برای انتخاب این مدل ها در نظر گرفته می شود هیچ تفاوتی با مدل های معمولی ندارد تنها تفاوت آنها در سایز بدن آنها است که کمی چاق‌تر هستند.

 

لطفا تا باز شدن کامل عکسها صبر کنید.

 

 

 

این مدل ها باید داره مدل موی مناسب و پوست و دندان مناسب باشند.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت   توسط رضا  | 

رستورانی که فقط آلت سرو میکند!

رستورانی که فقط آلـــت ســرو میکند گولا زانگ رستورانی است که در شهر بیجینگ .چین قرار گرفته مقدمه منوی انتخاب غذای این رستوران متنی کامل از خاصیت های خردن آلت و بیضه حیوانات دارد آلت گاو نر که به گفته انها مردانگی را زیاد میکند آلت گاو میش که با یک ازدها سرو میشود.در این رستوران بیش از 30 نوع غذا از آلت وجود دارد آلت گوسفند که با پنیری شیرین و خوش طعم و تکه های کاهو درست شده آلت سگ و گاو نر . گه ظاهرا طعمهای گوناگونی دارد آلتها تفت داده میشوند در انواع چاشنی و پخته میشوند برای خانمها..خردن الت برای پوست مفید است آلت خر در برگ کاهو برای مهمانان سرو میشود
مقدمه منوی انتخاب غذای این رستوران متنی کامل از خاصیت های خردن آلت و بیضه حیوانات دارد
http://i37.tinypic.com/2hmotq8.jpg
آلت گاو میش که با یک ازدها سرو میشود.در این رستوران بیش از 30 نوع غذا از آلت وجود دارد
http://i38.tinypic.com/2s64kco.jpg
آلت سگ و گاو نر . گه ظاهرا طعمهای گوناگونی دارد
http://i37.tinypic.com/210ym8p...jpg
آلت خر در برگ کاهو برای مهمانان سرو میشود
http://i37.tinypic.com/10rk8dk.jpg

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت   توسط رضا  | 

خواب آلودگی و سر درد پس از رابطه جنسی

چـرا مـردان پـس از رابـطه جنـسی تــمایل به خوابیدن پیدا میكنند:
یكی از گلایه های رایج زنان به خواب رفتن مردان بلافاصله پس از رابطه جنسی است.چندین فاكتور در میل به خواب رفـتـن متــعاقب رابطه جنسی دخیل میباشند كه همانا در مردان این فاكتورها قدرتمند تر عمل میكنند:

1- رابـطه جنـسی مـعمولاً عصر هنگام و یا در شب صورت می گیرد، یـعـنـی پس از بـازگشـت مـردان از سر كارشان. بنابراین خستگی مردان پیش از برقراری رابطه جنسی یكی از فاكتورها می باشد.

2- ارگاسم (اوج لذت جنسی) در مردان با انزال توام است. مردان پیش از ارگاسم و انزال یك سطح بالای تنش را در بدن خود تجربه میكنند. سپس پس از انزال یك احساس رهایی و آزادسازی انرژی را تجربه میكنند كه باعث خستگی جسمی مردان میشود.

3- ارگاسم باعث آزادسازی هورمونهای آندورفین و اكسی توسین میشود. این مواد ایجاد نشاط، خوشی، آرمیدگی، تمدد اعصاب و خواب آلودگی میكنند. بنابراین مردان سست، بی حال و ریلكس شده و روند به خواب رفتن تسهیل میشود.

4- مردان قبل و حین ارگاسم معمولا نفس خود را حبس میكنند، چراكه تصور میكنند این عمل باعث افزایش لذت جنسی در آنها میشود. نگهداشتن نفس موجب محرومیت مغز از اكسیژن میشود. همین امر باعث خواب آلودگی و خستگی میشود.

5- هنگام برقراری رابطه جنسی مردان انرژی زیادی مصرف میكنند كه باعث خستگی و خواب آلودگی میشود.

6- هجوم خون پس از ارگاسم عضلات را از گلیكوژن (ماده انرژی زا) تخلیه میكند و از آنجایی كه مردان از توده عضلانی بیشتری برخوردارند، بنابراین احساس خستگی بیشتری میكنند.
نكته: ارگاسم زنان عكس ارگاسم مردان بوده و باعث افزایش هوشیاری زنان میشود. به همین خاطر زنان پس از رسیدن به ارگاسم بیشتر برای تجربه ارگاسم های بعدی ابراز تمایل میكنند.
نكته:مردان پس از رسیدن به ارگاسم تمایل به خوابیدن داشته اما زنان نیاز به نوازش كردن پیدا میكنند.

چگونه با خواب آلودگی مقابله كنیم:
1- برای افزایش انرژی قبل و پس از رابطه جنسی قهوه بنوشید.

2- سعی كنید صبح ها رابطه جنسی داشته باشید تا شب ها.

3- هنگام ارگاسم نفس خود را حبس نكرده و تنفس عمیق و آهسته داشته باشید.

4- سرعت و ریتم برقراری رابطه جنسی را كندتر و آرام تر سازید.

5- هنگام رابطه جنسی به موسیقی فرح بخش گوش دهید. (نه به موسیقی آرام و رمانتیك)

6- خارج از تختخواب رابطه جنسی داشته باشید.


سردردهای مرتبط با رابطه جنسی:
ارگاسم میتواند باعث سردرهای خفیف و یا شدید در ناحیه گردن و سر شود. اما خوشبختانه اغلب این قبیل سردردها بی خطر بوده و نیازی به درمان جدی ندارند. اما برخی از سردردها پس از ارگاسم خطرناك بوده و ممكن است نشانه یك مشكل جدی نظیر خونریزی مغزی و سكته باشند.

نكته:مردان 3 برابر بیشتر از زنان به سردردهای سكس دچار میشوند.


علایم سردردهای رابطه جنسی:
1- درد خفیف در دو طرف سر كه ممكن است هنگام ارگاسم به حداكثر برسد.

2- یك درد ناگهانی و شدید حین ارگاسم كه در سر و پشت چشمها احساس میگردد. این درد معمولا تیركشنده و ضربان دار است. این درد معمولا بیشتر از چند دقیقه طول نمیكشد، اما ممكن است تا ساعتها باقی بماند.

3- درد در ناحیه گردن و پشت سر پس از ارگاسم.


دلایل سردردهای مرتبط با ارگاسم:

هر فعالیت جنسی كه به ارگاسم بیانجامد میتواند باعث پدید آمدن اینگونه سردردها گردد:

1- سفت كردن و منقبض كردن عضلات گردن و سر حین فعالیت جنسی.

2- در پاسخ به افزایش فشار خون كه باعث میگردد عروق خونی مغز متسع گردند.

3-مصرف برخی داروها نظیر وایاگرا(viagra)

4- برقراری رابطه جنسی در وضعیتهای بدنی نامناسب كه به سر و گردن فشار وارد می آید.

5- خونریزی (هموراژ) در مغز و یا سكته مغزی كه یك فوریت پزشكی محسوب گردیده و فرد بایستی فورا به پزشك مراجعه كند.


فاكتورهای ریسك:

1- افراد مستعد به میگرن بیشتر دچار اینگونه سردرها میگردند.

2- افراد با فشار خون بالا، چاق و فاقد تناسب اندام نیز بیشتر اینگونه سردرها را تجربه میكنند.

3- خستگی، استرس و ارگاسم های متوالی احتمال بروز اینگونه سردرها را افزایش میدهد.


راههای پیشگیری و درمان:

در غالب اوقات نیاز به درمان پزشكی ندارد و سردردها معمولا پس از مدتی خود بخود محو میگردند. اما سردردهای مزمن و یا خیلی شدید پس از ارگاسم باید مورد بررسی پزشكی قرار گیرند تا احتمال خونریزی مغزی، تومور مغزی و سكته منتفی گردد.

1- خودداری از برقراری رابطه جنسی برای یك یا دو هفته باعث محو شدن سردردها میشود.

2- مصرف پروپرانولول و یا آسپرین و ایبوپروفن قبل و بعد از ارگاسم.

3- شل كردن عضلات گردن و آرواره ها حین فعالیت جنسی.

4- از سرعت و شدت رابطه جنسی بكاهید.

5- بتدریج و آرام آرام به اوج لذت جنسی برسید.

6- چنانچه خسته و یا مضطرب میباشید از برقراری رابطه جنسی بپرهیزید.

7- هنگام برقراری رابطه جنسی از قرار گیری در وضعیت های بدنی نامطلوب و تنش زا كه فشار زیادی به گردن و سر تحمیل میكنند، دوری كنید.
+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت   توسط رضا  | 

بهداشت جنسی در بانوان

با رعایت برخی نکات بهداشتی میتوانید به میزان زیادی از بروز عفونت های مجاری ادراری و مهبـلی جـلوگـیری بعمل آورید. تــرشحات طبیعی مهبل برای سلامت مهبل ضروری میباشد. در مهبل باکتریهای غیر بیماری زای طبیعی وجود دارنـد کـه وجـودشـان از بـروز عفونتهای باکتریایی و قارچی ممانعت بعمل می آورد. ترشحات طبیعی مهبل شفاف و یا سفید،رقیق و یا غلیظ بوده اما بی بو و ایجاد سوزش و خارش نمیکند. عفونتهای باکتریایی، قارچی، انگلی و عفونتهای ادراری معمولا در زنان شایع است بطور مختصر با با علایم این بیماریها در ادامه مطلب آشنا شوید:


1) عفونت قارچی(کلامیدیا): ترشحات سفید و پنیری شکل مهبل-تورم و درد در نواحی تناسلی-خارش شدید-مقاربت دردناک.


2) عفونت باکتریایی:ترشحات سفید، خاکستری و زرد-بوی نامطبوع ماهی-خارش و سوزش-التهاب و تورم خفیف مهبل.


3) عفونت انگلی(تریکومونا): خارش، سوزش و تورم شدید مهبل-ترشحات کف آلود خاکستری، زرد و یا سبز-بوی نامطبوع ماهی-درد حین ادرار و یا مقاربت جنسی.


4) عفونت مجاری ادرار: احساس سوزش حین ادرار-وجود خون در ادرار-ادرار با بوی تند و تیره رنگ-اضطرار فراوان برای ادرار کردن حتی زمانی که مثانه نیمه پر باشد-قطره قطره آمدن ادرار-تکرار ادرار.


نکات بهداشتی ویژه دختران و زنان:
1) پس از ادرار کردن و اجابت مزاج همیشه از سمت جلو بطرف عقب خود را بشویید. این کار از رانده شدن باکتریهای نواحی مقعد به مهبل جلوگیری میکند.


2) در طی روز لباسهای زیر با جنس الیاف نخی بتن کنید. از پوشیدن لباسهای بدون تهویه مانند لباسهای نایلونی و ساخته شده ازسایر الیاف مصنوعی خودداری کنید. تا آنجا که ممکن است شبها بدون لباس زیر بخوابید تا مهبل با جریان هوا در تماس باشد.


3) از پوشیدن لباسهای تنگ مانند شلوار جین، جوراب شلواری و مایو به مدت طولانی اجتناب کنید. لباسهای گشاد و راحت بتن کنید.


4) برای شستشوی لباسهای زیر خود از شوینده های غیر معطر و ملایم استفاده کنید.


5) از وان آب داغ و جکوزی استفاده نکنید.


6) کاندومها و دیافراگمهای از جنس لاتکس و ژلهای اسپرم کش در برخی از زنان ایجاد تحریک میکنند که باید از سایر روشهای جلوگیری از باردار استفاده گردد.


7) حین مقاربت جنسی از لغزنده کننده های (لوبریکیشن) پایه آب (محلول در آب) و غیر معطر استفاده کنید. از وازلین و لوبریکیشنهای حاوی سیلیکون استفاده نکنید.


لباسهای زیر خود را حداقل هر دو روز در میان عوض کنید.


9) حتما قبل و پس از آمیزش جنسی ادرار کنید.


10) از پودر تالک در اطراف مهبل استفاده نکنید زیرا که پودر تالک رطوبت را در خود نگه میدارد.


11) در صورتی که از تامپون در دوران قاعدگی استفاده میکنید حداکثر آن را هر 4-3 ساعت یکبار عوض کنید. پیش از گذاشتن تامپون دستهای خود را کاملا بشویید. در طی خواب شبانه هیچگاه از تامپون استفاده نکنید و جای آن از پد های بهداشتی استفاده کنید.


12) نوار بهداشتی (پد) را میبایست هر 6-4 ساعت یکبار (حداکثر 8 ساعت) عوض کرد. پیش از گذاشتن پد نیز دستهای خود را با آب و صابون بشویید.


13) از تامپون، نوارهای بهداشتی و دستمال توالت معطر استفاده نکنید.


14) همیشه مهبل و اطراف آن را خشک و تمیز نگه دارید. رطوبت رشد میکروبها و قارچها را سرعت میبخشد.


15) بطور منظم سطح خارجی مهبل را با آب ولرم شستشو دهید. برای شستن مهبل نیازی به استفاده از صابون نمیباشد.


16) حین استحمام از صابون و شامپوهای غیر معطر و ملایم استقاده کنید. از وان کف صابون نیز استفاده نکنید.


17) هیچگاه لباسهای خیس و مرطوب را بتن نکنید. چنانچه لباسهایتان خیس شد فورا آن را عوض کنید.


1 هنگام شامپو کردن و آب کشیدن موها حین استحمام سر خود را بسمت جلو خم کنید تا شامپو با مهبل و ناحیه تناسلی تماس نیابد.


19) پس از استحمام با یک حوله نرم ناحیه تناسلی را به ملایمت خشک کنید. برای این کار میتوانید از سشوار (با درجه باد سرد ) نیز استفاده کنید.


20) هیچگاه ادرار خود را نگه ندارید.


21) از دوش مهبل استفاده نکنید. چراکه این عمل ترشحات و باکتریهای طبیعی و محافظ مهبل را میشوید.


22) پس از استحمام ادرار کنید.


23) از روابط جنسی پر خطر اجتناب کنید.


24) در طی روز آب فراوان بنوشید. استرس و وزن خود را نیز کاهش دهید.


25) مصرف روزانه ماست از بروز عفونتهای قارچی مهبل جلوگیری میکند.


26) مصرف بی رویه و سر خود آنتی بیوتیکها میکروبهای مفید و طبیعی مهبل را از میان برده و زمینه ابتلا به عفونتهای قارچی را افزایش میدهد.


27) خانمهای که در دوران حاملگی، شیر دهی ویائسگی میباشند و همچنین خانمهایی که از قرصهای ضد بارداری استفاده میکنند از آنجایی که سطوح هورمونهای بدن آنها دستخوش تغییر میشود میبایست بیشتر بهداشت فردی خود را رعایت کنند.
+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت   توسط رضا  | 

عکس های دختران و زنان زیبا و خوشگل

عکس های دختران و زنان زیبا و خوشگل

عکس های دختران و زنان زیبا و خوشگل

عکس های دختران و زنان زیبا و خوشگل

عکس های دختران و زنان زیبا و خوشگل

عکس های دختران و زنان زیبا و خوشگل

عکس های دختران و زنان زیبا و خوشگل

عکس های دختران و زنان زیبا و خوشگل

عکس های دختران و زنان زیبا و خوشگل


عکس های دختران و زنان زیبا و خوشگل

عکس های دختران و زنان زیبا و خوشگل


عکس های دختران و زنان زیبا و خوشگل

عکس های دختران و زنان زیبا و خوشگل


عکس های دختران و زنان زیبا و خوشگل

عکس های دختران و زنان زیبا و خوشگل


عکس های دختران و زنان زیبا و خوشگل

عکس های دختران و زنان زیبا و خوشگل



+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت   توسط رضا  | 

دردسرهای رابطه نامشروع با برادر دوقلوی همسر

زن جوان آلمانی با همخوابگی با دو برادر
دوقلوی همسان بزرگترین اشتباه زندگی اش
را مرتكب شد.
دادگاه شهر حام در آلمان با مشكل عجیبی
 روبرو شده است. عدنان س با مراجعه به دادگاه
 از همسرش والبونا به اتهام رابطه با........


رابطه با برادر دوقلوی همسانش آگون، شكایت كرد و خواستار جدایی از همسرش شد.

شاید در ابتدا این مسئله موضوعی عادی در این جهان پرهیاهو به نظر بیاید اما گویا این موضوع چندان هم ساده نبود. به خصوص آنكه پای یك بچه ده ساله در میان است!

والبونا در آن زمان با هردو برادر رابطه داشته است!!
زن جوان می‌گوید كه این كودك حاصل آمیزش با شوهرش نبوده است بلكه به برادر دوقلوی همسان شوهرش تعلق دارد! اما آزمایش DNA نیز بی نتیجه است چرا كه دو برادر هردو دوقلوی همسان هستند و دارای ژن مشابهی هستند!

اكنون عدنان.س ادعا می‌كند كه پدر بچه 10 ساله می‌باشد، برادر وی نیز ادعا می‌كند كه پدر واقعی بچه ده ساله می‌باشد.
بعد از درخواست طلاق این زوج، عدنان و برادر دوقلویش آگون بیش از 1000 تست ژنتیك داده‌اند اما بی فایده است چرا كه تمامی تستها مشابه هم در می‌آید! و احتمال اینكه پسربچه فرزند هریك از دو برادر دوقلوی همسان باشد 50-50
است!
به گزارش وبلاگ ترجمه اخبار تركیه به نقل از حریت، والبونا می‌گوید: فرزندم از زمانی كه زبان گشوده آگون را پدر خود می داند. من هم او را دوست دارم و مطمئنم كه وی پدر واقعی فرزندم است نه شوهرم!!
+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت   توسط رضا  | 

عکس های از دختران ایرانی

عکس های از دختران ایرانی سری (1) www.kamyabtareen.mihanblog.com

 

دختر قلیونی

عکس های از دختران ایرانی سری (1)


 

عکس های از دختران ایرانی سری (1)

عکس های از دختران ایرانی سری (1)


 

عکس های از دختران ایرانی سری (1)


 

 

 
+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت   توسط رضا  | 

نقش حجاب در حفظ نشاط جنسی

alt

حجاب در اسلام برای حفظ نشاط جنسی است، چون حجاب تخیل جنسی را تحریك می‏كند و سبب می‏شود كه مسئله جنسی معنادار شود و دچار بی‏معنایی نگردد.

1 . غریزه جنسی، قوی‏ترین غریزه انسانی است كه زندگی انسانی را از نظر كمی و كیفی مورد تاثیر و تاثر قرار می‏دهد . این غریزه در كنار غریزه گرسنگی، بسترساز فرهنگ‏های انسانی در طول تاریخ شده و دین با ورود در این بستر، معنا بخش فرهنگ انسانی می‏شود; به همین دلیل در تاریخ ادیان كمتر دینی است كه درباره مسئله جنسی سخن نگفته باشد .

2 . غریزه جنسی در یك چارچوب، مورد توجه ادیان قرار می‏گیرد و در چارچوب جهان‏بینی آن دین، جایگاه مسئله جنسی را با توجه به انسان‏شناسی خود، و جهان‏شناسی و اخلاقیات مبتنی بر آن، تشریح و تفسیر می‏كند كه اغلب دائر مدار آن، انسان واسطه‏ای و متعالی دینی، مثل پیامبران و یا بنیان‏گزاران دین مثل بودا قرار می‏گیرد .

3 . در غرب مسیحی قرون وسطی كه انسان كامل مسیحی محور معرفت‏شناسی، جهان‏شناسی، انسان‏شناسی و سپس جامعه‏شناسی واقع شده بود، درباره مسئله جنسی، چه از بعد انسان‏شناسی و چه جامعه‏شناسی، به همان میزان قضاوت می‏شد و چون انسان‏های كامل مسیحی، حضرت مسیح و حضرت مریم و حضرت یحیی (ع)، هر سه ازدواج نكرده، در مسیحیت دوری از عمل جنسی، یك شرط برای انسان كامل شمرده شد و كم كم ترك عمل جنسی به ترك كلی عمل جسمی كشانده می‏شود و در دوران قرون وسطی، انسان‏هایی اعم از زن و مرد، دور از شهرها در نقاط دور افتاده جنگل‏ها و كوه‏ها و بیابان زندگی می‏كردند كه به دور از لذت‏های جسمی یك زندگی كاملا مجردانه داشتند . پس حجاب در همین جهت قلمداد می‏شد; یعنی دوری از لذت‏های جسمانی بطور كامل .

4 . با شروع رنسانس، تفسیری دیگر از انسان كامل ارائه شد كه بر فرهنگ جنسی غرب به شدت اثر گذاشت; این تفسیر آن بود كه چون خدا در جسم انسان (عیسی) تجلی یافته است، پس جسم انسان تقدس می‏یابد، به همین دلیل سعی در زیباشناسی جسم انسان است و با یك نوع آناتومی جسم انسان و بدست آوردن رگ، پی، ماهیچه، استخوان و ... به ترسیم جسم‏های زیبا پرداخته شود كه این مهم به وسیله «لئوناردو داوینچی‏» و «میكل آنژ» و «رافائل‏» ، بر روی دیواره‏های كلیساهای روم و فلورانس انجام می‏شود . به طوری كه جسم‏های برهنه و بسیار موزون و هماهنگ بر روی دیوارها ترسیم و یا در مجسمه‏ها تجسم می‏یابند . شرمگاه اناث حذف و ذكور بسیار كوچك ترسیم می‏شود تا گفته شود خود جسم مطمح نظر است، نه مسائل جنسی آن، ولی با همین ترسیم انسان برهنه، اولین قدم برهنگی در غرب، توسط نوعی تفسیر از انسان كامل رخ می‏دهد .

5 . دو تفسیر حجابی و برهنگی از انسان كامل در غرب، با همان حالت تضادگونه در غرب ادامه یافت تا تفسیر یهودی دین مسیحیت در قالب پروتستانیزیم اتفاق افتاد و بر تفسیر برهنگی انسان كامل بصورت شدیدتر تاكید شده است و كفه به طرف برهنگی در جامعه غربی سنگینی كرد تا آنكه بر برهنگی انسان به شدت تاكید شد و این زمانی بود كه انقلاب صنعتی رخ داد و ماشین به صحنه زندگی انسان‏ها آمد .

6 . این تاكید از سوی فروید صورت گرفت كه بر فرهنگ یهودی در باب جنسیت تاكید می‏كرد و نمونه‏های آن در نامه‏های خصوصی او مشاهده می‏شود . فرهنگ یهودی یكی از جنسی‏ترین فرهنگ‏های دینی است كه بر رابطه‏های جنسی محارم مثل دختر و پدر، و پسر، و مادر، و برادر و خواهر با دیده اغماض نگریسته است و آنها را بی‏اشكال دانسته است . فروید با فرهنگ یهودی بر فرهنگ جنسی مسیحیت هجوم برد و سعی كرد كه بر برهنگی جنسی، چه از نظر بدنی و چه از نظر روحی تاكید كند و ریشه تمامی عقده‏های انسانی را در حجاب (به معنای عام) خلاصه كند كه مانع عمل جنسی، بطور برهنه، در طول زندگی انسانی می‏شود .

7 . انقلاب صنعتی در غرب و مهاجرت جغرافیایی انسان‏ها از مكان‏های كوچك به مكان‏های بزرگ و تماس‏های دو جنس در سطوح مختلف‏كاری، هنجارشكنی جنسی را افزایش داد . حال اگر این را به برهنگی اجباری زنان، به علت كار با دستگاه‏های خطرناك و كشانده شدن زنان به درون دستگاه، توسط لباس‏های زنانه اضافه كنیم، به خوبی برهنگی زنان در محیط كار ترسیم می‏كند . تاثیر صنعت تا جایی رسید كه همسران، چه زن و چه مرد، به روابط جنسی فراتر از ازدواج روی آوردند و این روابط جنسی خارج از عرف و قانون موجب شد كه برهنگی زنان در قالب فحشا و فاحشه‏های برهنه افزایش یابد (رابطه صنعت و برهنگی در دائره‏المعارف غرب مثل بریتانیكا آمده است) .

8 . ورود ماشین به زندگی عمومی انسان‏ها در غرب، برهنگی را افزایش داد، چرا كه ماشین‏ها انسان‏ها را از خانه و خانواده جدا می‏كرد و حتی ماشین به عنوان جایگزین خانه مطرح شد و خانه‏های متحرك در ماشین ترسیم شدند . پس ماشین رقیب خانه و انسان‏های ماشین دار رقیب خانواده شدند . پس روابط جنسی غیر معمول و غیر عادی رواج یافت و روابط جنسی غیر معمول، برهنگی را بیشتر رواج داد; مثل نقاشی‏های برهنه جنسی و تشویق برای برهنگی (فیلم تایتانیك و شكسپیر عاشق به خوبی این مسئله را نشان می‏دهد) .

9 . ماشین و محیط كار صنعتی و نظریه مبتنی بر فرهنگ یهودی جنسی فروید، سه عاملی بودند كه انقلاب جنسی در غرب را به وجود آوردند . و غرب را از دوران ملكه ویكتوریا به دوران برهنگی وارد كرد و بر همین اساس، گروه‏هایی به وجود آمدند كه سخت‏بر برهنگی جمعی تاكید كرده و برهنگی را نیز معیار گروهی قرار دادند، این گروه‏ها هیپی‏ها، پانك‏ها، رپ‏ها و ... بودند و سبب رواج برهنگی شدیدتر شدند كه امروزه به Nake یا برهنه‏های مادرزاد مشهور شده‏اند .

10 . بنابراین، در غرب اگر حجاب مطرح شده است، یعنی دوری شدید از عمل جنسی و غریزه جنسی (چه زن و مرد) و اگر برهنگی مطرح شده است، یعنی آزادی عمل جنسی و رفتن در آن . پس حجاب در غرب، نقطه مقابل انسان و غریزه قرار گرفته است، بطوری كه اگر كسی حجاب داشته باشد، علیه انسانیت‏خود قدم برداشته است و بی‏حجابی، یعنی برگشت و بازگشت‏به خویشتن خویش .

11 . ولی این برهنگی به‏جای بازگشت‏به خویشتن انسانی، موجب شد كه انسان‏ها از خودشان بیشتر دورتر شوند، اول آنكه برهنگی وسیله‏ای شد كه بدن انسانی طعمه مطامع اقتصادی شود . بدن فروشی، به صورت فحشا و به صورت مانكن تبلیغاتی كالا و به صورت بازیگران فوتبال و ورزش‏های دیگر و به صورت هنرمندان سینمایی و تلویزیونی و ... معمول شد; یعنی به جای كرامت انسانی، ذلت و رذالت انسانی نصیب او گردید .

12 . انسان‏های معمولی‏ای كه برهنه شدند نیز به عنوان محل مصرف مد و «ابزارهای اقتصادگردان سرمایه داری‏» در مصرف تعیین شدند و از لباس زیر تا لباس رو، همه تابع مد روز واقع شدند (لباس گشاد یا لباس تنگ و یا تركیبی از آن دو و . .). ; در نتیجه مد به عنوان تنوع‏طلبی مطرح شد، ولی در واقع سبب غفلت‏زایی مداوم از خود و هم‏نوع خود و جهان اطراف گردید; بنابراین برهنگی عمومی، از خودبیگانگی عمومی را برای انسان غربی به ارمغان آورد .

13 . برهنگی در غرب، بی‏رغبتی جنسی را برای غربی به ارمغان آورد، چرا كه برهنگی سبب تحریك اولیه انسان به طرف عمل جنسی در سنین اولیه بلوغ می‏شود، ولی در نهایت‏به سرد مزاجی جنسی تبدیل می‏شود، چرا كه اسراف جنسی در دوران بلوغ، به بی‏رغبتی جنسی در سنین بالاتر منتهی می‏شود، مگر آنكه كالاهای رغبت افزای جنسی به میدان بیاید، مثل الكل و یا قرص‏های نشاط آور جنسی كه باز در دراز مدت سبب بی‏رغبتی جنسی بیشتر خواهد بود و چون غریزه جنسی كه نشاط آور زندگی است، به ركود كشانده شود، بنیاد خانواده رو به سستی می‏رود و فحشا جای آن را پر می‏كند و افسردگی فردی بر افراد حاكم می‏شود كه به عنوان طاعون عصر غرب مطرح شده است; پس برهنگی بر افسردگی جنسی غرب، و ركود روحی و روانی افراد افزوده است .

14 . حجاب در اسلام برای حفظ نشاط جنسی است، چون حجاب تخیل جنسی را تحریك می‏كند و سبب می‏شود كه مسئله جنسی معنادار شود و دچار بی‏معنایی نگردد (مثل برهنگی) و چون اسلام بر طبیعت جنسی سخت تاكید دارد و انسان كامل خود را نه فقط در معنویت انسان كامل، بلكه در مسائل دنیوی و جنسی او می‏داند (چون نكاح و عمل جنسی از سنت انسان كامل در اسلام می‏باشد و هر كس از این سنت روی بر می‏گرداند، از او نیست) . پس انسان كامل در اسلام الگوی جامع و كامل انسان در دنیا و آخرت و از جمله مسئله جنسی است كه باید مورد تقلید قرار گیرد .

پس حجاب یك فرهنگ جنسی است كه سبب گرم واقع شدن غریزه جنسی در سطح یك جامعه و هدایت ارضای آن در قالب خانواده می‏شود به همین دلیل امروزه شرق به علت محور قرار دادن ارضای جنسی و حجاب، جنسی‏تر از غرب قرار داده شده است و تاریخ شرق و غرب نیز مؤید مسئله است و شاید به همین دلیل است كه عرفان شرقی در هند و عالم اسلام به زبان جنسی بیان می‏شود; مثل شعر حافظ و ابن عربی كه فص محمدیه را فص نكاحیه و جنسی نامیده است; به همین دلیل است كه معنویت از جنسیت جدا نیست و حجاب علاوه بر حفظ كرامت انسانی، سبب رشد انگیزه جنسی در جامعه و نیز رشد نشاط جامعه اسلامی می‏شود، بدون آنكه به سستی و لهو و لعب دچار شود .
+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت   توسط رضا  | 

تجاوز یک دختر به پسر بچه (عکس خـ.فـن) + 18

تجاوز یک دختر به پسر بچه

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت   توسط رضا  | 

حضور موفق زنان و دختران ایرانی در عرصه های مختلف

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت   توسط رضا  | 

عكسهای جالب حوادث خارجی ( خنده دار)

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت   توسط رضا  |